خاطره (نسخه قدیمی)

جگر «حمید» سوخت و دم نزد + عکس

تعدادی نیز آنجا تیر خوردند. تیر رسامی از پشت کمر تا جگر حمید رضایی را شکافت و داخل سینه در حال سوختن
۱۳۹۸-۳-۲۷ ۲۳:۴۹

نذر صد تومانی برای شهادت!

درب کوچکی بود. حمید گفت: چیه؟ من دوزاریم افتاد که مهمان آقا شدیم. گفتم: بیا. دستش را گرفتم و بردم.
۱۳۹۸-۳-۲۷ ۲۲:۱۸

هدیه حاج قاسم به یک مادر شهید

حالا سه سال از شهادت آقا «رضا» می گذرد. مادرش اجازه نداد با شهید شدن او «مریم
۱۳۹۸-۳-۲۷ ۲۱:۵۰

هنر جهاد ساختن کیلومتر‌ها جاده و پل در شرایط جنگی بود

رسالت جهاد سازندگی عمران و آبادانی بود، بنابراین سعی کردیم از همان ابتدای جنگ روی این شاخه متمرکز
۱۳۹۸-۳-۲۷ ۱۴:۱۵

ماجرای رزمنده مسیحی که در جبهه مسلمان شد

یکی از رزمندگان دفاع مقدس ماجرای رزمنده‌ای مسیحی را روایت کرد که در جبهه‌های دفاع مقدس
۱۳۹۸-۳-۲۶ ۱۳:۴۰

حسرت گذشته‌های پرافتخار

خاطره زیر را یکی از رزمندگان دفاع مقدس از سرنوشت یکی از دوستانش برای ما تعریف کرده است. به خواسته
۱۳۹۸-۳-۲۶ ۱۳:۲۵

«حاج شعبان» با زندگی راحت میانه‌ای نداشت

با لباس بسیجی و کوله‌پشتی‌اش، از جنگ با داعش آمده بود. نشستیم با هم به حرف زدن. انگار
۱۳۹۸-۳-۲۶ ۰۳:۴۰

دخترت نبودم، اما برای پسرت خواهری کردم

مادر شهید بی‌تابی می‌کند. دینوی‌زاده می‌گوید تا مادر آرام نشود حرفم را ادامه نمی
۱۳۹۸-۳-۲۵ ۱۵:۰۶

شکار هلی‌کوپتر بعثی‌ها به روایت یک فرمانده ارتشی

حس انتقام که گرچه برای یک نظامی شاید زیاد زیبنده نباشد، اما چنان وجودم را پر کرده بود که اجرای این
۱۳۹۸-۳-۲۵ ۱۴:۱۸

روایتی‌ ناگفته از فتح خرمشهر

سرهنگ «احیامحمد امیری» مدیر کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس خراسان شمالی و از
۱۳۹۸-۳-۲۴ ۱۶:۵۹