با این که آن روز خورشید در آسمان نبود، اما نمی دانم چه طور دانستیم
هشت سال جنگ تحميلي ماه رمضان بود . توجه به آداب اسلامي باعث ميشد تا رزمندگان بتوانند شرايط
یک روز غروب، وقتی یکی از بچه ها برای نماز جماعت اذان می گفت، نگهبان آمد تو: «وسایل تان را
پدر سلام و احوال پرسی میکند و میگوید محمد حمزه به دنیا آمد. همان موقع بچه ها با اینکه
شیخ اکبر فرمانده مقر بود و شیخ مهدی راننده مایلِر و شوخ و خوش مزه.
از تعجب نزدیک بود که شاخ درآوریم. در این یک سال گذشته، مسئول ها
هیچ گاه یادم نمی رود آن پیر زن عراقی را که وقتی فهمید ما اسرای
عملیات بیتالمقدس در تاریخ معاصر ایران یک نقطه عطف به حساب میآید. یک لحظه تاریخی
دشمن میخواست با تاکتیک «وعده» مذاکرهکنندگان
دشمن از ساعت چهار و نیم تا هفت و نیم صبح، یک بند خاکریز و مواضع ما