http://www.tashohada.ir/index.php/fa/news/87725

شناسه خبر: 87725
۱۳۹۸-۱۲-۲۳ ۱۴:۵۸

اهمیت دادن به نماز و روزه از مشخصه‌های شهید غیب الهی

پدر شهید می گفت: با تمام مشغله و کارهایی که داشت، یاد ندارم که خدایی ناکرده نمازش یک دفعه ترک شده باشد یا در روزه داری سستی کند.  

تا شهدا؛ شهید اصغر غیب الهی در 22 ماه اسفند سال 1344 در روستای رئیس‌آباد متولد و پس از گذراندن دوران کودکی در سن 6 سالگی به مدرسه رفت و دوره پنج‌ساله ابتدایی را در رئیس‌آباد  سپری کرد.

برخلاف سایر کودکان، زندگی اصغر تنها به مدرسه و بازی در کوچه‌ها ختم نمی‌شد و دوران تحصیل او همراه با رنج و زحمت بسیار بود، به هر شکل دوران ابتدایی به پایان رسید و خانواده او قصد داشتند با وجود همه سختی‌ها و مشکلاتی که گریبان گیر خانواده بود، زمینه ادامه تحصیل فرزند خویش را فراهم کنند.

اصغر که مهربانی‌اش زبانزد بود، وقتی تنهایی را در چهره پدر می‌دید و همیشه شاهد بود که پدر چگونه بار سنگین زندگی را به دوش می‌کشد، گفت: من که به مدرسه بروم فقط زحمت شما زیاد می‌شود، درس و مدرسه را ترک می‌کنم و در کارهای کشاورزی به شما کمک می‌کنم.

از آنجا که وی به کار کشاورزی علاقه داشت، اوایل انقلاب با کمک پدر و برادرش چاهی برای کشاوزی در 6 کیلومتری محل سکونت خود در زمین های بایر حفر کرده و از آن زمان کار وی دو چندان شد و حتی شب ها را کار می‌کرد. به خاطر سنگینی کار از جهاد تقاضای یک دستگاه تراکتور کرد که برای تحقق آن نیازمند گذراندن یک دوره آموزشی در شیراز بود.

این شهید پس از بازگشت موفیت آمیز از دوره نامبرده، تراکتور را تحویل گرفت و کار اصلی خود را شروع کرد و تا می توانست کار می کرد تا زحمت پدر را به حداقل برساند.

پدر شهید می گفت: با تمام مشغله و کارهایی که داشت، یاد ندارم که خدایی ناکرده نمازش یک دفعه ترک شده باشد یا در روزه داری سستی کند. در روزهای ماه مبارک رمضان که در مسجد نماز جماعت برگزار می شد، او یکی از شرکت کننده‌های اصلی بود.

اصغر در نیمه تیرماه سال1362 جهت خدمت به کرمان و پس از گذراندن دوره آموزشی به جبهه اعزام شد.ذوق عجیبی به جبهه داشت و هر زمان به مرخصی می‌آمد، همه حرفش شهادت بود و برای بازگشت مجدد روز شماری می‌کرد.

ماه رمضان سال 64 که آخرین دیدار اصغر با خانواده را رقم میزد، فرا رسیدن و او برای وداع چند روزی را به مرخصی آمد که در تمام این روزها، روزه خود را کامل گرفت و در نماز جماعت مسجد شرکت کرد. هرچند روز آخر کمی کسالت داشت؛ اما روزه خود را افطار نکرد و در نهایت نیز آهنگ رفتن کرد.

پس از حضور در جبهه در یکی از عملیات‌های رزمی ‌شرکت کرده و در حین عملیات ترکشی به پشتش اصابت کرد؛ اما همرزمانش هر چه تلاش کردند، او حاضر به بازگشت نبود و دائما می گفت، می خواهم شهید شوم.

در نهایت پس از چندین بار مجروح شدن در روز 21 تیر ماه سال 3164 در حین پیشروی مجددأ ترکشی دیگر از جانب دشمن مزدور خون پاکش را بر زمین منطقه شرهانی‌ ایلام ریخت.            

وقتی خبر شهادت اصغر به پدرش رسید، صبر و استقامت پیشه کرد و گفت: خدایا این قربانی را از من قبول کن.

 

اهمیت دادن به نماز و روزه از مشخصه‌های شهید غیب الهی