برای دفاع از حرم زینب (س) از کوثر هم گذشتم
تا شهدا؛ برای رفتن بی تاب بود؛ تازه برگشته بود اما رو انداخته بود که دوباره برود، مطیع بود، وقتی گفته بودند نه نمیشود، سرش را پایین انداخته و رفته بود. چند روز بعد دوباره اصرار کرده بود که برود؛ چهار روزی فرستاده بودندش دنبال کاری که از سوریه رفتن منصرف شود، کار چهار روز را در سه روز تمام کرده و آمده بود. گفت: حالا میخواهم بروم. حالا بالاخره حرفش را به کرسی نشاند.

* داستان بیضایی از زبان همسرش
همسرش می گوید: شب رفتنش، مثل دفعههای قبل زنگ زد و گفت که دارد میرود، لحن آرامش هنوز توی گوشم هست، توی دلم خالی شد. این دو سه بار اخیری که رفت، لحنش موقع خداحافظی بوی رفتن می داد، بغضم گرفت. گفتم: کی برمیگردی؟ برخلاف همیشه که میگفت کی میآید، این بار گفت: معلوم نیست. مثل همیشه گفتم خداحافظ.
«همیشه موقع رفتن زنگ که می زد حداقل یک ربعی حرف میزدیم اما این دفعه مکالمهمان خیلی کوتاه بود؛ یک دقیقه یا کمتر شاید؛ حتی نگذاشت مثل همیشه بگویم رفتی آن طرف، اس ام اس بده، تلفن را که قطع کرد، بلافاصله پیغام زدم «اس ام اس بده گاهگاهی» یک کلمه نوشت «حتما» ولی رفت که رفت…
در یکی از نامه ها برای من نوشته بود: مسئولیت سنگینی بر دوشمان گذاشته شده، اگر نتوانیم از پس آن برآییم، شرمنده و خجل باید به حضور خداوند و نبی و ولیاش برسیم چرا که مقصریم. کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا و به قول سید مرتضی آوینی این یعنی اینکه همه ما انتخابی خواهیم داشت که به صف عاشوراییان بپیوندیم یا از معرکه جهاد بگریزیم. ان شاالله در پناه حق و تا تحقق وعده الهی و یاری دولت ایشان خواهیم جنگید.
* در شهرک پرواز به دنیا آمد
شهید محمودرضا بیضائی در 18 آذر 1360 در خانوادهای مذهبی و دارای ریشه روحانیت در تبریز متولد شد. تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را در تبریز گذراند، در دوره تحصیلات دبیرستان به عضویت پایگاه مقاومت شهید بابایی مسجد چهارده معصوم (ع) شهرک پرواز تبریز درآمد و حضور مستمر در جمع بسیجیان پایگاه، اولین بارقههای عشق به فرهنگ مقاومت، ایثار و شهادت را در او به وجود آورد.
در همین ایام با رزمنده ها و هنرمندان بسیجی، آشنا شد و این موضوع بعدها زمینهساز آشنایی مبسوط با میراث مکتوب و تصویری دفاع مقدس و انس با فرهنگ جبهه و جنگ شد. دیدار و مصاحبه با خانواده شهدا و گردآوری خاطرات شهدا و جمعآوری کتابها و نشریات حوزه ادبیات دفاع مقدس از ثمراتی بود که محمودرضا را سرگرم می کرد.
بیضایی ورزشکار بود. از 10 سالگی ورزش کاراته را آغاز کرد، در سال 72 همراه تیم استان آذربایجان شرقی در مسابقات چهارجانبه بینالمللی در تبریز به مقام قهرمانی رسید. فوتبال، دیگر ورزش مورد علاقه او بود.
در سال 78 با اخذ دیپلم متوسطه در رشته علوم تجربی، عازم خدمت سربازی شد، دوره آموزش را در اردکان یزد گذراند و ادامه خدمت را در پادگان الزهراء (س) نیروی هوایی سپاه پاسداران در تبریز به انجام رساند، آشنایی نزدیک با نهاد مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در این دوره، نقطه عطف زندگی شهید بیضائی محسوب میشود.
* عضویت در سپاه
بعد از اتمام خدمت سربازی، به رغم تشویق اطرافیان به ادامه تحصیل در دانشگاه، عضویت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را انتخاب کرد و در بهمن سال 82 وارد دوره افسری دانشکده امام علی (ع) سپاه شد. ورودش به دانشکده افسری همزمان با انتقال او از تبریز به تهران بود که با این اتفاق ادامه زندگی را در جهاد فی سبیل الله رقم زد. او نام مستعار «حسین نصرتی» را در سپاه برای خود انتخاب کرده بود که به گفته خودش برگرفته از ندای «هل من ناصر ینصرنی» مولای خود حسین بن علی (ع) و کنایه از لبیک به این ندا بود.
در شهریور سال 85 از دانشکده افسری فارغالتحصیل شد و قدم در راهی گذاشت که تا آخرین لحظه حیات ظاهری او، هیچ تزلزلی در پیمودن آن در وی مشاهده نشد. پرکاری و ساعتهای انگشتشمار خواب در طول شبانهروز از ویژگیهای بارز او بود به طوری که کار در روزهای جمعه را هم در یکی از جلسات اداری در محل کار خود به تصویب رسانده بود و به این ترتیب کارش تعطیلی نداشت.
معتقد بود شهادت در راه خدا مزد کسانی است که در راه خدا پرکارند و شهدای جنگ تحمیلی را شاهد این حرف خود معرفی میکرد.
* دختری به نام کوثر
به دلیل علاقه فراوان به کار خود، برای تشکیل خانواده حاضر به بازگشت به تبریز نبود. در 25 اسفند سال 87 مقارن با سالروز میلاد پیامبر اعظم (ص) و امام جعفر صادق (ع) با همسری فاضله از خانوادهای ولایتمدار در تهران ازدواج کرد و ساکن تهران شد. ثمره این ازدواج دختری به نام «کوثر» است که در 25 اسفند 91 متولد شد.
علاقه و عشق وصف ناشدنی محمودرضا به آرمان امام خمینی (ره)، روحیه خاصی را در او به وجود آورده بود که تا آغاز جنگ نابرابر جنایتکاران داعشی در سوریه، در جهت تحقق آن تلاش و مجاهدت شبانهروزی داشت.
همواره مطالعه دینی و سیاسی داشت و به اخبار و وقایع داخلی و خارجی به خصوص تحولات جهان اسلام اشراف داشت و این وقایع را تحلیل میکرد، تعصب آگاهانه و وافری به انقلاب اسلامی، رهبری و نظام داشت.
* تسلط به زبان عربی و ثبت وقایع سوریه
محمودرضا به زبان عربی تسلط کامل داشت. با آغاز جنگ در سوریه از سال 90 برای دفاع از حرم و یاری جبهه مقاومت، آگاهانه عازم سوریه شد. اعزامهای داوطلبانه مکرر و حضور مداوم در جبهه سوریه، روحیه رزمندگی را در وجودش تثبیت کرده بود. در دو سال آخر حیات ظاهری خود، به معنی واقعی کلمه، زندگی یک رزمنده را داشت.
به خاطر تعلقی که از نوجوانی به ثبت اسناد میراث دفاع مقدس داشت، در جبهه سوریه نیز به جمعآوری اسناد جنگ همت گماشته بود و در هر بار بازگشت به ایران، آثاری از جنگ از جمله تصاویری که با دوربین خود ثبت کرده بود و آثاری راکه از تکفیریها در صحنههای درگیری به جا مانده بود، همراه داشت.
اوج توفیقات خود در این جبهه را حضور در عملیاتی میدانست که در تاسوعای سال 92 در منطقه «حجیره» برای آزادسازی کامل اطراف حرم مطهر حضرت زینب (س) انجام گرفت و منجر به پاکسازی حرم تا شعاع چند کیلومتری از وجود تکفیریها شد.
در آخرین اعزام خود در دی 92 به یکی از یاران نزدیک خود اعلام کرد که این سفر برای او بیبازگشت است. از دو ماه پیش از اعزام به دنبال هماهنگی برای محل تدفین خود بود. سرانجام، بعد از دو سال حضور در جبهه سوریه، در بعد از ظهر 29 دی سال 92 همزمان با سالروز میلاد پیامبر اعظم (ص) و امام جعفر صادق (ع) در اثنای درگیری با مزدوران تکفیری استکبار در حالی که فرماندهی محور عملیاتی در منطقه «قاسمیه» در جنوب شرقی دمشق را بر عهده داشت، بر اثر اصابت ترکشهای یک تله انفجاری به ناحیه سر و سینه، به فیض شهادت نائل آمد.
* سوریه خط مقدم نبرد بین حق و باطل
در یکی از دستنوشتههایی که از شهید بیضایی به جا مانده است، او جبهه سوریه به «خط مقدم نبرد بین حق و باطل» تعبیر کرد و با تأکید بر اینکه «این خاکریز نباید فرو بریزد» نوشت: تمام دنیا جمع شدهاند، تمام استکبار، کفار، صهیونیستها، مدعیان اسلام آمریکایی، وهابیون آدمکش بیشرف، همه و همه جبهه واحدی تشکیل دادهاند و هدفشان شکست اسلام حقیقی و عاشورایی، رهبری ایران و هدفشان شکست نهضت زمینهسازان ظهور است و بس؛ در این فضای فتنه آلود، متأسفانه بسیاری از مسلمین ناآگاه و افراطی نیز همراه شدهاند تا این عَلَم و این نهضت زمینهساز را به شکست بکشانند که اگر این اتفاق بیفتد، سالها و شاید صدها سال دیگر باید شیعه خون دل بخورد تا تحقق وعده الهی را نزدیک ببیند.»/ایرنا