http://www.tashohada.ir/index.php/fa/news/66620

شناسه خبر: 66620
۱۳۹۶-۸-۱۹ ۰۲:۳۸

هنوز آن قدر خود را تزکیه نکردم که شهید شوم

علیرضا قبادی دانشجوی سما واحد کرج چندی پیش در دفاع از حرم به شهادت رسید؛ برادر شهید قبادی از هم رزم برادرش خاطره ای نقل می کند.

تا شهدا؛ برادر شهید علیرضا قبادی از هم رزم برادر شهیدش خاطره ای به این شرح نقل می کند:

می گفت بنده در اولین باری که به منطقه اعزام شدم با شهید قبادی آشنا شدم
می گفت با شهید در منطقه بودم که ناگهان بیسیم زدند که دشمن به ماشین یکی از بچه ها حمله کرده است و متاسفانه تعدادی از بچه ها شهید یا مجروح شدند.
شهید علیرضا به محض شنیدن خبر سریع خود را برای رفتن به منطقه مورد نظر آماده و مسلح کرد.
گفتم :علیرضا صبر کن تا نیروهای کمکی بیایند.
شهید علیرضا قبادی گفت : نباید یک دقیقه هم صبر کرد ؛ پیکر شهدا و مجروحین نباید دست دشمن بیفتد !؟ دشمن بچه ها را سلاخی می کند.
گفتم: آخه تعداد ما کم است؛ امکان دارد دشمن کمین کرده باشد.
شهید علیرضا خیلی محکم گفت: هر که می خواهد بیاید یا علی و گر نه خودم تنها می روم.
وقتی قاطعیت را در صدا و چهره اش دیدم گفتم باشه من می آیم.
تعدادمان ۶ نفر بود.
شهید علیرضا بچه ها را مسلح کرد و همراه اش چند خشاب پر و چند آرپی جی اضافه آورد.
خودش پشت فرمان ماشین تویوتا نشست و ما هم عقب ماشین.
نزدیک منطقه مورد نظر رسیدیم که شهید علیرضا ماشین را متوقف کرد و به ما گفت: شما ها پیاده و با فاصله ۳متری از هم حرکت کنید!
خیلی آرام و آهسته جلو می رویم.
گفتم: علیرضا منقطه ساکت است !
شهید علیرضا با لبخند گفت : آره زیادی ساکت است !
به منطقه مورد نظر رسیدیم دیدیم پیکر شهدا و مجروحین در کنار ماشین روی زمین افتاده است.
خواستیم جلو برویم که شهید علیرضا با دست اشاره کرد همان جا سنگر بگیریم و آماده شلیک باشیم.
خودش یواش یواش به سمت ماشین حرکت کرد.
با دست اشاره کردم علیرضا من هم بیایم ؟
با اشاره گفت: نه.
با سرعت در ابتدا یک نفر از مجروحین را روی دوش خود گذاشت و عقب آورد.
گفتم: علیرضا اجازه بده ما هم کمک کنیم.
گفت: امکان دارد دشمن این جا برای ما کمین کرده باشد. شما ها فقط هوای من را داشته باشید تا پیکر شهدا را هم بیاورم.
ظرف یک ربع ساعت، شهید علیرضا تمام پیکر ها را به دوش گرفت و آورد.
تمام لباس های شهید علیرضا قبادی از خون شهدا قرمز شده بود.
درود خدا بر غیرتش !
بعد از این که کارش تمام شد گفت: منطقه را ترک کنیم.
به اینجای ماجرا که رسید، همرزم شهید آهی کشید و گفت: شهید علیرضا قبادی حتی نسبت به پیکر شهدا هم این چنین احساس مسئولیت می کرد. شهادت کجا و من کجا ؟!
هنوز آن قدر خود را تزکیه نکردم که شهید بشوم !

یادشان بخیر و راهشان پر رهرو باد
شادی روح پر فتوح شهدای دانشجوی به ویژه شهدای دانشگاه آزاد اسلامی کرج صلوات