http://www.tashohada.ir/index.php/fa/news/54774

شناسه خبر: 54774
۱۳۹۵-۱۱-۸ ۰۲:۳۴

خاطره‌ای ناگفته از شهید حاج محمدرضا جلالی

داخل چادر در صحرای عرفات نشسته بودم که یک لحظه متوجه حضور حاج رضا جلالی شدم ...

تا شهدا؛ داخل چادر در  صحرای عرفات نشسته بودم که یک لحظه متوجه حضور حاج رضا جلالی شدم که وارد چادر شد؛  خوشحال در آغوشش گرفته و پرسیدم شما هم اینجایید؟

در آغوشم گرفت و گفت بله با کاروان اعزامی جانبازان تهران آمده‌‌ام. جایتان خالی بود دیشب در چادرمان کلی از محمودرضا و خاطراتش گفته شد. چند دقیقه‌ای از صحبت‌مان گذشت، روحانی کاروانمان که در کنارمان نشسته بود گفت آقای جلالی فردا که روز عرفه است لطفا تشریف بیاورید و زحمت قرائت دعای عرفه را بکشید.

حاج رضا گفت خداگواه است که فردا چند جا هم دوستان قبل از شما دعوت کرده‌اند و اصلا فرصت و زمان اطاعت این امر برایم مقدور نیست خصوصا اینکه با کاروان تهران هم آمده‌ام و آن عزیزان انتظار دارند.

حاج رضا خیلی به بنده لطف و محبت داشتند زحمت تمام مراسمات تشییع و شام غریبان و چهلم و سالگرد شهادت محمودرضا هم با ایشان بود؛ هرجا که بنده را می‌دید با وجود اینکه سعی داشتم از انظار عمومی دور باشم اما تا متوجه حضور بنده می‌شدند زود اظهار لطف کرده و از من اسم می‌بردند.

در مراسم ختم مادر یکی از روحانیون برجسته شهر که داخل یک مسجد بزرگ و شلوغ برگزار شده بود به آرامی که متوجه حضور بنده نباشند، در گوشه‌ای نشستم؛ حاج رضا تا متوجه حضور بنده شد، همانجا هم با ادای احترام یاد محمودرضا را گرامی داشت. 

به هرحال.... بعد جوابی که حاج رضا جلالی در عرفات دادند از روی محبت و علاقه‌ای که به ایشان داشتم بدون اینکه به این موضوع فکر کنم و موقعیت حاج رضا را بسنجم که خوب برای مراسم فردا به عده‌ای دیگر از حاجیان عزیز قول برگزاری و قرائت دعای عرفه را داده است به زبانم آمد: آقای جلالی اگر امکانش باشد فردا را تشریف بیاورید... به چشمانم نگاهی کرد و دستش را به نشانه اطاعت بر روی چشمش گذاشت و گفت به روی چشمانم.

روزعرفه تشریف آورد.... نیم ساعت هم زود تر آمد...دعای عرفه را زمزمه کرد.. از محمودرضا گفت... از حامدجوانی.... گفت و اشک ریخت. چند دقیقه مانده به آخر مراسم، ادامه قرائت چند سطر باقی مانده از دعای عرفه را به روحانی کاروان سپرده و خداحافظی کرد و رفت.

به علت ازدحام جمعیت از صبح اعزام از مشعر به منا، دیگر نتوانستم ببینمش...  که بعد خبر فاجعه منا و شهادت ایشان را شنیدم ...

شهادت حاج رضا عمیقا به بنده و خانواده ام تاثیرگذارو سنگین بود؛ شاید این تعبیر درست باشد که تاثیرداغ شهادت حاج رضا برای بنده و خانواده‌ام کمتر از داغ شهادت فرزندمان محمودرضا نبود همانگونه که برای محمودرضا سوختیم برای حاج رضا هم...