مراسم گرامیداشت «شهید احمد زارعی» برگزار شد؛ غزلی برای « شاعر شهید خراسان»
به گزارش تا شهدا؛ در این مراسم که شامگاه دوشنبه ۲۹آذرماه در سازمان اوج برگزار شد، چهرههای سرشناس ادب و فرهنگ حضور داشتند و به پاسداشت مقام ادبی شهید شاعر «احمد زارعی» پرداختند.
«شهیدزارعی»، با انتشار مجلات ادبی، برگزاری کلاس و انتقال مفاهیم نظری شعر و ادبیات برای شاعران در حوزه هنر انقلابی بهعنوان یکی از مروجان شعر و ادبیات انقلاب اسلامی و دفاع مقدس بهحساب میآید.
نسل امروز نیازمند بازخوانی «پیام انقلاب»
در این جلسه دکتر محمدرضا سنگری با اشاره به اینکه احمد زارعی از سال۶١ فعالیتش را آغاز کرده بود، گفت: احمد زارعی در مجلاتی همچون «پیام انقلاب» و « سروش» که در جبهه به دست ما میرسید، شعر و نقد شعر مینوشت.
او با بیان اینکه مطالب و اشعار شهید زارعی بینام در این نشریات به چاپ میرسید، افزود: من همیشه بهدنبال این بودم تا بفهمم اشعار و نقدهای ادبی که در این مجلات بینام و گاهی با نامهای «م.آ» و «ا.ز» به چاپ میرسیدند، متعلق به چه کسی است تا اینکه بعدها دریافتم که یکی منوچهر آتشی بود و دیگری شهید احمد زارعی است.
نویسنده کتاب «سوگ سرخ» تصریح کرد: متاسفانه کسی درباره این مجلات که دارای محتوای قوی و غنی بودند کار پژوهشی انجام نداده است، مجلاتی که اگر امروز آنها را بازخوانی کنیم برای جامعه امروز بسیار راهگشا خواهد بود.
دکتر سنگری در این همایش از مباحثههای ادبیاش با شهید زارعی گفت و افزود: با هم در یک اتاق بودیم و با هم درباره شعر و ادبیات بحث میکردیم و او ساعتها درباره مبانی نظری شعر انقلاب صحبت میکرد که اگر آن صحبتها ثبت و ضبط میشد، میتوانست منابع خوبی برای ادبیات انقلاب اسلامی باشد چرا که او با بصیرتی که داشت همهجانبهنگر و آیندهنگر بود.
مردی برای پیشرفت شعر و ادبیات انقلاب
در این نکوداشت مجید نظافت شاعر و منتقد ادبی مشهدی به دورانی از زندگی این شهید شاعر اشاره کرد و گفت: زمانی که شهید زارعی در مشهد بود، جلسهای تشکیل شد تا او را مجاب کنند که مسئولیت حوزه هنری را برعهده بگیرد اما بهخاطر مسئولیتهای متعددی که احمد زارعی داشت، کسی روی این را نداشت که این مسئولیت را به او پیشنهاد بدهد. من با شناختی که از او داشتم، گفتم که احمد هرجا که احساس تکلیف کند، برایش فرقی ندارد و هر کاری که از دستش بر بیاید، انجام میدهد.
نظافت ادامه داد: زارعی با همه مسئولیتی که داشت و حجم کاری که انجام میداد، برای پیشرفت ادبیات از هیچ تلاشی دریغ نمیکرد و تمام تلاشش را میکرد تا راه پیشرفت ادبیات و شعر انقلاب را هموار کند. وی افزود: خیلی از بزرگان شعر کشور که امروز در مرکز مستقر هستند از شاگردان احمد زارعی بودند و پیش او تلمذ کردهاند.
شعرخوانی در جمع شهدا
سعید بیابانکی یکی دیگر از شعرایی بود که درباره این شهید شاعر زبان گشود، بیابانکی با اشاره به کنگره شعر جنگ گفت: شهید احمد زارعی با زحمت زیاد و در عین سادگی این کنگره را برگزار میکرد.
این شاعر برجسته کشوری ادامه داد: سلسله کنگرههای شعر جنگ هزاران نفر شرکتکننده داشت و از جایی که بیشتر قریب به اتفاق حضار رزمنده بودند ما این توفیق را داشتیم که در جمع شهدا شعر بخوانیم چرا که خیلی از آن رزمندهها به خیل شهدا پیوستند.
فرماندهای که برای کودکان قصه میگفت
معاون اسبق امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز در این جلسه از عملکرد شهید زارعی سخن گفت و افزود: رویه و نوع عملکرد احمد زارعی در تمام فعالیتهایش امروز هم به درد ما خواهد خورد. برای نمونه در دورانی که او در کردستان حضور داشت، رفتار و نوع تعاملی که او با بومیها و نیروهای تحت امرش داشت، مثالزدنی و جذاب است و برای ما دارای پند است.
محسن پرویز گفت: احمد بهعنوان یک نیروی تبلیغاتی در آنجا بود، بعد بهخاطر عملکرد خوبش بهعنوان فرمانده سپاه یکی از شهرستانهای سپاه کردستان منصوب شد. بارها کودکان و نوجوانان آن منطقه را جمع میکرد و برای آنها شعر و قصه میخواند و از این طریق با آنها و خانوادههایشان ارتباط برقرار میکرد.
بودن یا نبودن احمد
دکتر هادی منوری شاعر و منتقد ادبی مشهدی هم در سخنان خود در این مراسم گفت: بعضی آدمها بودنشان با نبودنشان تفاوتی ندارد و بعضی دیگر هم نبودنشان بهتر از بودنشان است. اما درباره « احمد زارعی» باید گفت که او از آن آدمهایی بود که بودنش بسیار برای شعر و ادبیات و شعر انقلاب مفید بود و او یکی از تاثیرگذارترین افراد در زندگی من بود.
این شاعر مشهدی، شعری را که برای«شهید زارعی» سروده بود، قرائت کرد:
« آی احمد هوس گریه پنهان از چیست
میل شبگردی در کوچه باران از چیست
تو که گفتی من و ما بین شما پنهانند
زره از پشت ببندید که نامردانند
زره از پشت نبستی که عریان باشی
بر سر نیزه تلاوتگر قرآن باشی
ناز عریانی ما تیر و سپر میشکند
سنگ از شدت عشق است که سر میشکند»
در فراغ پدر
در پایان این جلسه دختر شهید زارعی شعری را که برای پدرش سروده بود، قرائت کرد که در بخشی از آن، اینگونه آمده است:
قول میدهم که خوب میشوم اگر شوی دوای من
یک دقیقه صبر کن به خنده و به گفتگو دخترک بلای من
جایمان عوض شده میان خالهبازیام نگو چرا
من تو را پدر شدم تو دختری که میشود فدای من
این قشنگ نیست، من خوشم نیامده دوباره جابهجا
من خودم، تو هم پدر همان دوای با صفای من
لوس میکنی مرا همیشه گوش میدهی به حرف من
این گناه توست، گناه خوب یک پدر خدای من
حیف نیستی تمام مردهای دخترک خیالی است
چیست آنکه زنده میکند تو را دوباره، شعرهای من
میروی؟ برو میان ریشههای من چه زود میشوی
یک دقیقه صبر کن به خنده و به گفتگو دخترک بلای من