«احمدی» فقط با فرمانده لشکر صحبت میکند!
به گزارش تا شهدا؛ جانباز، فیروز احمدی از دیدبانهای موفق لشکر 10 سیدالشهدا علیه السلام این بار خاطرهای از ماجرای بازگشت از منطقه جنگی به تهران را در اختیار خبرنگار مشرق قرار داد.
بعد پایان عملیات خیبر، چون تیپ ده سیدالشهدا در طلائیه هم وارد عملیات شد و به خاطر آن بارندگی شدید که همه جا را آب گرفته بود، به همه مرخصی دادند. همین امر باعث ازدحام نیرو برای رفتن به شهرها شده بود. چون واحد دیدبانی یک تویوتا در اختیار داشت، بچهها گفتند با تویوتا تا اهواز برویم و بعد سوار اتوبوس یا قطار بشویم. راننده ما هم «اجاقی» بود. من قبول کردم تا اهواز بیاید و برگردد ولی در اهواز نه قطار بود و نه اتوبوس. با اصرار بچههایی شامل برادران صفری، روشنایی، کماسایی، شهید آیت و چند نفر دیگه که حضور ذهن ندارم، من راضی شدم تا اندیمشک با تویوتا برویم.
تا به اندیمشک رسیدیم یک قطار حرکت کرد و سریع دوباره سوار تویوتا شدیم و به دنبال قطار راه افتادیم تا اینکه قطار، اشتباهی در پادگان ارتش نگه داشت؛ ما سریع پیاده شدیم و سوار قطار شدیم. دو کوپه گرفتیم و درها را از پشت بستیم و با لباس راحتی توی کوپه استراحت کردیم.
شهید سیدرضا دستواره
قطار حرکت نمیکرد؛ نیم ساعتی گذشته بود که از سمت پادگان دوکوهه نیروهای یکی از تیپهای لشکر27 آمدند تا سوار قطار بشوند. چون به هر گروهان یک واگن داده بودند، میخواستند ما را پیاده کنند. یک کوپه را خالی کردیم و در یک کوپه دیگر جاگیر شدیم. آنها میگفتند باید پیاده شوید چون شما مال گروهان ما نیستید. یکی از بچه به شوخی گفت: بروید فرماندهتان را بیاورید. رفتند و فرمانده گروهان را آوردند. گفتیم: احمدی با فرمانده گروهان صبحت نمیکنه؛ فرمانده بالاترتون را بیاورید... رفتند و فرمانده گردان را آوردند. گفتیم: احمدی کمتر از فرمانده لشکر با کسی صبحت نمیکنه! بعد از مدتی در زدند و گفتند فرمانده لشکر آمده. نگاه کردم و دیدم شهید بزرگورا رضا دستواره است. سریع در را باز کردیم و بعد از احوالپرسی گفت: شما؟... ما هم توصیح دادیم از تیپ سیدالشهدا هستیم وخواهش کردیم ما را از قطار پیاده نکند ولی در راهروی قطار تا تهران سر کنیم که موافقت کرد.