برای کارهایی که در راستای خدمت به شهداست ثابت قدم باشید
به گزارش تا شهدا؛ در هفته ای که گذشت اتفاقات جالبی برای یکی از فرزندان شهدا رخ داد که خواندن آن خالی از لطف نیست. این فرزند شهید در هفته گذشته تصویر مزار دو شهید گمنام شهرستان ماهنشان را مشاهده می کند و پس از انتشار آن در کانال "جبهه فرهنگی سرای شهیدان"، به کمک چند تن دیگر شروع به بازسازی این قبور می کنند. در جریان بازسازی این قبور که یادآود قبور خاکی بقیع می باشند، مدیر کل بنیاد شهید زنجان و امام جمعه شهرستان ماهنشان با وی تماس می گیرند تا هم بازدیدی از این دو قبر مطهر داشته باشند و هم هماهنگی های لازم را برای بازسازی انجام دهند.
اما مسئله مهم دیگری که ذهن این فرزند شهید را مشغول کرده خوابی است که در رابطه با پدر شهیدش دیده است.
او این خواب را اینطور شرح می دهد:
شب که شد با تعدادی از دوستان مشورت و برنامه ریزی نمودیم برای ساخت مزار شهداء گمنام.
اما گویا امشب، شبی دیگر بود؛ گویا بنده سراپا تقصیر، اسیر در این دنیای خاکی، ملاقاتی داشتم.
نیمه شب خواب دیدم:
حال هوای خاصی داشتم، وسایل سفر را آماده نمودم و و مهیای رفتن بسوی زنجان شدم، همسفرانم نیز آمده بودند و من لباس پوشیدم و پای به خیابان نهادیم که برویم.
در اواسط خیابان آشنایی را دیدم با همان لباس خاکی بسیجی، که تعداد زیادی از رزمندگان به همان صورت دوران دفاع مقدس و با همان تیپ و لباس، در کنارش بودند، نزدیکتر که شدیم خوب دقت کردم پدرم را شناختم، هرچه نزدیکتر میشدم گویا جمع برایم آشناتر و صمیمی تر بود؛ آری به جرات میتوانم بگویم همین شهدایی که تصاویر زیبایشان را کار کرده بودیم در آن جمع باصفا بودند و همه خوشحال و خندان بودند.
به نظر می آمد رضایت خاطر باعث این لبخند زیبایشان شده.
به پدرم رسیدم خیلی جدی و محکم فرمان داد، برای کاری که در مورد شهدای گمنام میکنید ثابت قدم باشید و نگران چیزی نباشید ما همه برای کمک آمده ایم.
ما باید در مسیر قرار میگرفتیم.
اما به مسیر که نگاه کردم با جاده های زمینی تفاوت داشت.
به یقین همه در تصاویر شهداء دیده اید که از روی زمین خاکی نردبانی به سمت عرش میرود و در ابرها محو میگردد.
این مسیر نیز همانگونه بود، نردبانی متفاوت از جلوی پایمان به سمتی که میخواستیم برویم، قرار داشت.
آخرین کلام پدرم که با تایید همان دوستان همراهش به ما زده شد این بود که:
بروید خدا نگهدارتان ما هم این نردبان را محکم نگه داشته ایم و شما نگران چیزی نباشید و فقط کارتان را به نحو احسن انجام دهید.
از خواب که بیدار شدم، حال و هوای دیگری داشتم.
عزمم را جزم کردم که هر طور شده این قضیه ساخت مزار شهدای گمنام را به پایان رسانم حتی اگر همراهی نداشته باشم.
قصد انتشار خوابم را نداشتم، اما وقتی شوق و ذوق دوستانم را دیدم حیفم آمد، ننویسم و آنها را در جریان قرار ندهم.
فرزند شهید محمد شاه بیک
خواب این فرزند شهید گواهی است برای بحق بودن فعالیتهایی که در راستای خدمت به شهدا انجام می شود. امید است با انتشار این مطلب یاری هر چه بیشتر مسئولین در خدمت رسانی به شهدا و خانواده هایشان را شاهد باشیم.