سجده ی عشق
به گزارش تا شهدا؛ یکی از راه های برگزاری نماز جماعت در اردوگاه های عراق به این ترتیب بود که قبل از اقامه نماز، با قطعه ای آیینه رفت و آمد عراقی ها را از بین نرده ها زیر نظر می گرفتیم. مواظب بودیم که اگر بعثی ها در حال ورود به آسایشگاه هستند، دیگران را باخبر کنیم تا در انجام این فریضه ی الهی وقفه ای ایجاد نشود.
به خاطر دارم یک روز به قصد برپایی نماز جماعت، چهار نفر از دوستان مان را به نگهبانی گمارده بودیم، لیکن نگهبان عراقی با استفاده از غفلت یکی از نگهبان ها، به صورت نشسته از کنار دیوار رد شده و هم نگهبان و هم امام جماعت را شناسایی کرده بود.
در پی این جریان، عراقی ها پنج روز تمام همه ی ما را در محوطه ی کوچکی زندانی کردند و حتی اجازه ی دستشویی رفتن هم به ما ندادند. بعدها موقع اقامه نماز با استفاده از رمزهای مختلف، مثل «هوا ابری است» و … رفت و آمد نگهبان ها را زیر نظر می گرفتیم و بیشتر مواظبت می کردیم.
مطلب دیگری که در ذهن من به جای مانده این است که بعد از عملیات والفجر، وقتی ما را به اسارت گرفتند، تعدادمان دوازده نفر بود که همگی را در یک زیر زمین کوچک زندانی کردند. همراهانم که اکثراً بسیجی و سپاهی بودند، بسختی مجروح شده بودند، با این حال بعثی های خونخوار بدون توجه به جراحات شان، با بی رحمی و شقاوت هر چه آنها را شکنجه می کردند ، دست هایمان را نیز با سیم تلفن بسته بودند، بطوریکه بر اثر فشار زیاد، مچ دست هایمان زخمی شده بود. در این مدت چهار روز، همچنان گرسنه و تشنه بسر می بردیم.
حدوداً ساعت نه یا ده شب بود که در حال اقامه ی نماز مغرب و عشاء به حالت اضطراری بودیم که ناگهان چند افسر عراقی مست وارد زیر زمین شدند و به طرف برادری که در حال سجده بود، حمله کردند. یکی از آنها به طرزی وحشیانه با هر دو پایش روی سر برادر نمازگزارمان پرید و دیگران هم اقدام به ضرب و شتم آن بنده ی خدا کردند. بعد از این اعمال وحشیانه، تازه او را در حالی که بیهوش شده بود، از بالای پله ها به طرف پایین هل دادند که در نتیجه آن برادر به شهادت رسید.