دعوت اسرا به جشن کارگران جهان
به گزارش تا شهدا؛ منطقه ی ألان، طبیعت بسیار زیبا و باصفایی داشت. یک روز در کنار رودخانه ای خروشان جمع شدیم. چند ساختمان مخروبه و خالی از سکنه هم آن جا بود.
دو روز را در داخل آن ساختمان گذراندیم؛ روز سوم تعدادی از پیش مرگان آمدند آن جا که برخی از آن ها را می شناختیم. ما را در چمن جلوی ساختمان ها جمع کردند. اسمی حدود بیست نفر را خواندند و گفتند که این ها را به مقرهای دیگری می برند. سریع آن ها را از ما جدا کردند.
ماموستا اسماعیل و سه بسیجی هم جزو شان بودند؛ البته بعدها فهمیدیم که چند نفر از آن ها از جمله سه بسیجی و ماموستا اسماعیل را اعدام کرده اند. روز بعد به ما گفتند آماده ی حرکت باشیم. دو روز پشت سر هم حرکت کردیم و از دره ها و دشت ها و کوه ها گذشتیم. هوا خنک و دلچسب بود. برخی از زندانیان مرتب علف های تازه و خوش بو را می چیدند و می خوردند.
بیش تر مسیرها خشک بود. با وجودی که آن همه زیبایی هر انسانی را به وجد می آورد، در اعماق قلب ما، ناراحتی و غم موج می زد. اعدام همراهان، بلاتکلیفی، دوری و بی خبری از خانواده، بیماری، نبود بهداشت و ترس از اعدام، چنان در وجود ما ریشه دوانیده بود که هیچ لذتی از آن طبیعت زیبا نمی بردیم.
همچنان روزها در راه بودیم و شب ها را در خرابه ها و کنار رودخانه ها می گذراندیم. یک روز ما را به منطقه ای بردند به نام قلعه دیزه که در خاک عراق قرار داشت. شب را در یک گاوداری گذراندیم. صبح کاک ناصر به ما مژده داد که به جشنی دعوت شده ایم. سروان عظیمی از کاک ناصر جریان جشن را پرسید که کاک ناصر خندید و گفت: «این جشن به مناسبت روز جهانی کارگرانتو کردستان برپا شده؛ ما هم که بخش کوچکی از جنبش کارگران جهان هستیم، به این جشن دعوت شدیم.»
تاظهر راه رفتیم. ظهر به منطقه ای رسیدیم که از دور چند روستا دیده می شد. وسط آن روستاها، زمینی بود سرسبز و زیبا که در آن چند تا چادر برپا کرده بودند. جمعیت زیادی آن جا بودند. وسط جمعیت رقص و آواز بر پا بود و زنان و مردان دست همدیگر را گرفته بودند و باآواز چند خواننده می رقصیدند.
ما را روی تپه ای به فاصله ی بیست متری محل جشن نشاندند. آن جا خوانندگان زیادی به کردی، ترکی و عربی آواز می خواندند.
سرانجام بعد هجده ماه دوره ی فشرده ی آموزش های نظامی، با درجه ستوان سومی فارغ التحصیل شدیم. بعد از یک هفته مرخصی، فارغ التحصیلان به واحدهای ژاندارمری در سراسر کشور -که ستاد کل ژاندارمری تعیین می کرد- منتقل می شدند؛ ولی فارغ التحصیلان از نفر اول تا۲۳که نمراتشان بالاتر بود را برای گذراندن دوره های ویژه در تهران نگه داشتند که من هم جزو آن ها بودم.