خواندن نماز در خاک عراق
به گزارش تا شهدا؛ شهیدان نرفته اند که ما بمانیم بلکه آنها رفتند که ماهم دنبال آنها برویم،دستانشان هرروز از بین ابرها برای دستگیری از ما دراز است اما دست ما کوتاه...درفصل وصل و در 90 بخش به توصیه ها و احوالات انها می پردازیم.
نیمه شبى براى شناسایى وارد خاک عراق شدیم . محمدمهدى با دوربین مواضع عراقىها را عکسبردارى مىکرد. ناگهان دیدم در خودش فرو رفته است پس از مدتى سکوت ، گفت : « اذان می گویند » با تعجب نگاهى به او کردم ، گفتم : «در این بیابان دراندشت چه کسى اذان مىگوید؟» ولى او گفت « چرا، من صداى اذان را مىشنوم ». دریافتم که سروش غیبى در گوش او اذان خوانده است .
اتومبیل را متوقف کردیم ، کمى آب از رادیات ماشین گرفتیم ، با آبى که کمتر از یک لیوان بود، سه نفرى وضو گرفتیم . آبى که از دست محمدمهدى فرو مىریخت ، من از میانه زمین و هوا قاپیدم و دوستمان نیز آب وضوى مرا.