http://www.tashohada.ir/index.php/fa/news/40662

شناسه خبر: 40662
۱۳۹۴-۱۲-۸ ۱۲:۱۵

پلاكش را درآورد تا گمنام بماند

اين روزها كه ديگر صدايي از مادر شنيده نمي‌شود نگاه اوست كه هنوز منتظر آمدن حسين است.
تا شهدا؛ روايت امروز ما از شهيدي است كه با وجود گذشت سال‌ها از اتمام دفاع مقدس هنوز در گمنامي به سر مي‌برد.شهيد حسين اسماعيلي كه در سال 66 مفقود شد و اكنون 28 سال از نبودنش مي‌گذرد. در فقدان پدر شهيد و كسالت مادرش، ساعتي همكلام خواهرش ربابه اسماعيلي شديم تا از سال‌هاي گمنامي و بي‌خبري خانواده‌ اسماعيلي بيشتر بدانيم. از خانواده‌تان بگوييد. حسين متولد چه سالي بود؟
حسين متولد 16 آبان ماه سال 1349بود. ما دو خواهر و چهار برادر بوديم كه در خانواده‌اي متوسط و مذهبي بزرگ شديم. پدرم كاسب بود. چرخ كوچكي داشت كه روي آن ميوه مي‌فروخت. چرخي كه زندگي اعضاي خانواده‌مان را تأمين مي‌كرد، هميشه روي كسب رزق حلال مي‌چرخيد. پدر اعتقاد زيادي به روزي حلال و عاقبت به خيري بچه‌هايش داشت.
حسين چطور بچه‌اي بود؟
مادر وقتي حسين را باردار مي‌شود، خواب مي‌بيند كه يكي از معصومين به او مي‌گويد: پسري به دنيا مي‌آورد كه روي پايش نشاني دارد، بايد اسمش را حسين بگذارد. وقتي برادرم به دنيا آمد روي مچ پايش خال داشت. مادرم نام حسين را انتخاب كرد. او با تمام فرزندان مادر متفاوت بود. حسين دردانه خانه بود و مهربان و صبور. بسيار دوست‌داشتني. بسيار به پدر و مادر احترام مي‌گذاشت و ارادت خاصي به خانم حضرت‌زهرا (س) داشت.
چه زماني به جبهه رفت؟
دوم راهنمايي بود كه از طريق بسيج اقدام كرد به جبهه برود. سال 1361 عضو بسيج شد و مدتي بعد شناسنامه‌اش را هم دستكاري كرد و تاريخ تولدش را تغيير داد. پدر و مادر مخالفتي با رفتنش نداشتند. اما به او پيشنهاد كردندكه تو الان 13 سال داري بهتر است ابتدا درست را بخواني و بعد بروي. اما حسين مي‌گفت در حال حاضر نياز به حضور در جبهه است و درس را بعدها هم مي‌شود ادامه داد. اين‌طور شد كه راهي جبهه شد. سال 1363 به انديمشك رفت.
گويا برادرتان مجروح هم شده بود؟
سال 65 هم او در منطقه بود. مرتب نامه مي‌داد. اما كمي بعد ديگر نامه‌اي از حسين نيامد. ما هم نگران شديم و بعد از كمي تحقيق متوجه شديم كه بر اثر اصابت تركش در عمليات كربلاي5 مجروح شده و به بيمارستان انديمشك منتقل شده و بعد هم تهران در حال درمان است. خودمان را به بيمارستان رسانديم. همه دلتنگش شده بوديم. يك دستش را از دست داده بود. حسين هر بار كه به مرخصي مي‌آمد همراهش عكس‌هايي از بچه‌هاي رزمنده بود. بعدها متوجه شديم آن عكس‌ها مربوط به دوستان شهيدش است.
از آخرين ديدارتان بگوييد.
مرتبه آخري كه داشت به جبهه مي‌رفت من تا ايستگاه قطار همراهش رفتم. خوب به خاطر دارم. ناهار را در پادگان ابوذر خورديم. لوبياپلو بود. با هم به ايستگاه قطار رفتيم و هنگام خداحافظي از او خواستم تا بهبودي كامل پيش‌مان بماند، به او گفتم حسين جان توكه بايك دست كاري نمي‌تواني انجام بدهي، حسين گفت: با همين يك دست كه مي‌توانم آب به رزمنده‌ها برسانم.
شهادتش چطور رقم خورد؟
در عمليات كربلاي 8، برادرم حسين قبل از حضور در خط مقدم، پلاكش را درآورده بود. آنطور كه در وصيتنامه‌اش براي ما نوشته بود دوست داشت چون حضرت زهرا(س) بي‌نام و نشان باشد. فروردين ماه 1366 بود. 21 فروردين خبر شهادت برادرم را به ما دادند. يكي ديگر از برادرها به همراه يكي از بستگان راهي منطقه شدند تا شايد نشاني از او پيدا كنند. خيلي تجسس كردند، اما خبري نبود. خواست حسين بود تا گمنام بماند. خودش پلاكش را درآورد تا گمنام بماند. امروز كه من با شما صحبت مي‌كنم حدود 28 سال است كه همچنان گمنام است.
از سال‌ها چشم انتظاري خانواده به ويژه پدر و مادرتان برايمان بگوييد.
سال‌هاي چشم انتظاري آمدن حسين براي خانواده‌ام تلخ و سخت گذشت. خبر مفقودالاثر شدن حسين كمر پدرم را شكست. پدرم بعد از شهادت حسين مرتب به قطعه شهداي گمنام سر مي‌زد. آخرين جمعه سال 1366 بود كه به بهشت زهرا (س) رفت و بعد از اينكه به خانه بازگشت سكته مغزي كرد و فلج شد. پدر سال‌هاي زيادي را در چشم‌انتظاري در بستر بيماري گذراند تا اينكه بعد از 12 سال چشم‌انتظاري دار فاني را وداع گفت. اما حكايت انتظار مادرم هم دستكمي از پدر نداشت. دوري و فراق فرزند براي مادر هم سخت و تلخ گذشت. هر زمان نام حسين در خانه‌مان برده مي‌شد بي‌درنگ اشك مي‌ريخت. هفت سالي مي‌شود كه مادرم در بستر بيماري است. اين روزها كه ديگر صدايي از مادر شنيده نمي‌شود نگاه اوست كه حرف مي‌زند و انتظار را براي‌مان معنا مي‌كند. همان‌طور كه در رختخواب دراز كشيده و به عكس خيره نگاه مي‌كند، به ما مي‌فهماند كه هنوز منتظر حسين است.