http://www.tashohada.ir/index.php/fa/news/40607

شناسه خبر: 40607
۱۳۹۴-۱۲-۵ ۱۹:۱۱

صدها نيروي ورزيده ارزشمندترين يادگاري حاج غلام است

<div style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12px; line-height: 1.5;">شهيد غلامرضا شكيبافرد را بايد مربي و استاد بسياري از رزمندگان دفاع مقدس استان مركزي بدانيم. اين مربي تاكتيك كه بين سال‌هاي 59 تا 65 به طور مستمر به آموزش رزمندگان اراكي مي‌پرداخت، عاقبت در 30 بهمن ماه 1365 در منطقه شلمچه به شهادت رسيد.</span></div>
به گزارش تا شهدا؛ شهيد غلامرضا شكيبافرد را بايد مربي و استاد بسياري از رزمندگان دفاع مقدس استان مركزي بدانيم. اين مربي تاكتيك كه بين سال‌هاي 59 تا 65 به طور مستمر به آموزش رزمندگان اراكي مي‌پرداخت، عاقبت در 30 بهمن ماه 1365 در منطقه شلمچه به شهادت رسيد.
اما حاج‌غلام كسي نبود كه با مرگ ظاهري‌اش تمام شود. اين مربي بي‌بديل كه با ابداعات متعددش در امر آموزش، تأثير فراواني بر توان رزمي رزمندگان و نظاميان نسل‌هاي بعدي گذاشت، به لحاظ اخلاقي نيز انسان والايي بود و از اين حيث خاطرات و يادگاري‌هاي ارزشمندي از خود برجاي گذاشته است. در حالي كه دو روز از سالگرد شهادت سردار غلامرضا شكيبافرد مي‌گذرد، گفت‌وگويي با عطا‌الله مرادي همرزمش انجام داده‌ايم كه ماحصلش را پيش رو داريد.
*آشنايي شما با شهيد شكيبافرد از چه زماني رقم خورد؟من اواخر سال 59 به بسيج مسجد جلالي رفتم. آن موقع تقريباً 17 سال داشتم و شهيد غلامرضا شكيبافرد هم كه متولد 1340 است، ‌19 سال داشت. ايشان مربي تاكتيك اين پايگاه بود. از همان زمان آشنايي‌ام با او شروع شد تا 65 كه غلامرضا در شلمچه به شهادت رسيد. شهيد شكيبايي‌فرد يك مربي تمام‌عيار بود. كمي بعد به اتفاق ايشان به بسيج مركز اراك رفتيم. در آنجا بيشتر كارها مثل گشت و ايست و بازرسي و مواردي از اين دست را انجام مي‌داديم. سال 65 هم كه در پادگان اميرالمومنين(ع) در آموزش اعزام به جبهه نيروها ورود كرديم و آنجا هم در خدمت ايشان بودم. تقريباً دو دوره را برگزار كرديم كه حاج‌غلام به جبهه رفت و شهيد شد. ايشان مسئول كميته آموزش تاكتيك پادگان بود و مربي‌هاي تاكتيك همگي زير نظرش فعاليت مي‌كردند. البته شهيد شكيبافرد قبل از آشنايي‌ام با ايشان نيز در امر آموزش فعاليت مي‌‌كرد. ايشان بعد از تشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در اراك كه گويا مرداد 1359 بود، به طور تمام وقت با سپاه همكاري مي‌كرد و به همراه شهيد رحيم آنجفي براي آموزش نظامي نيروهاي مردمي مساجد به روستاهاي حومه اراك مي‌رفتند.
*بنابراين اغلب زندگي جهادي حاج‌غلام در مسئله آموزش سپري شد، آن زمان كه در بسيج مركزي اراك مشغول بوديد، باز هم شهيد شكيبافرد به امور آموزشي مي‌پرداخت؟ ابداعاتي هم در اين خصوص داشتند؟آموزش و انتقال تجربيات جزئي از اخلاق او شده بود. يادم است همان موقع كه به گشت‌زني مي‌رفتيم، شكيبايي‌فرد طي مسير و حين مأموريت و هنگام بازگشت، مرتب اصول گشت و ايست و بازرسي و مواردي از اين دست را به ما گوشزد مي‌كرد. يك شب كه حاج‌غلام خيلي احساس خستگي مي‌كرد و خوابش مي‌آمد، در حال گشت مي‌خوابد. بچه‌ها به شوخي كنارش تير هوايي مي‌زنند. او كه از خواب پريده بود فكر مي‌كند منافقين حمله كرده‌اند و از ماشين بيرون مي‌پرد و زير ماشين موضع دفاعي مي‌گيرد. بچه‌ها به حركتش مي‌خندند، ولي حاج‌غلام با اين عمل نشان مي‌دهد كه در هر حالتي بايد آمادگي عكس‌العمل مناسب را داشت. شهيد هيچ فرصتي را براي ياد گرفتن و ياد دادن از دست نمي‌داد. در مورد ابداعاتش يك نكته جالب يادم است. ايشان جزوه‌اي به نام «اصول تجارب رزم» تهيه كرده بود كه مطالبش را از تجربيات خودش در جبهه‌هاي جنگ و همينطور گفت‌وگو با فرماندهان گردان و گروهان و با تجربه‌هاي جبهه كسب كرده بود. در آن خوب توضيح مي‌داد كه مثلاً قبل از عمليات و حين و بعد از آن چه كارهايي را بايد انجام داد و چه كارهايي را نه. آن طور كه يادم مانده حتي در بخشي نوشته بود كجاها نبايد زياد غذا خورد و چه موقع بايد تا چه ميزان غذا مصرف كرد تا كارايي بهتر داشته باشيم. اين جزوه و كلاسي كه برايش برگزار مي‌كرد واقعاً ابتكاري و مفيد بود.
*شهيد زياد به جبهه مي‌رفت؟ شده بود كه در منطقه كنارشان باشيد؟من در عمليات‌هاي فتح‌المبين و الي‌بيت‌المقدس و خيبر در منطقه جنوب بودم و بعدش به منطقه غرب و خصوصاً مهاباد اعزام ‌شدم، ‌بنابراين سعادت نداشتم كه همراه شهيد در منطقه باشم. اما حاج غلام خيلي بيشتر از من و امثالهم به جبهه مي‌رفت. شهيد شكيبا‌فرد كلاً روحيه جهادي داشت. در اولين تابستان پس از پيروزي انقلاب كه ماه مبارك رمضان بود قاطي نيروهاي جهادي شده بود و به اتفاق آنها به جمع‌آوري محصولات كشاورزي از قبيل گندم، جو، نخود و. . . روستايي‌ها مي‌رفت. ايشان و تعداد قابل توجهي از جوانان حزب‌اللهي مسجد آخوند، با حالت روزه و در گرماي تابستان به كمك برادران جهاد سازندگي مي‌رفتند.
*كدام يك از خصوصيات اخلاقي شهيد در نظرتان پررنگ‌تر است؟خوش‌اخلاقي‌اش خيلي به چشم مي‌آمد. هر كسي كه كنارش قرار مي‌گرفت، مجذوب اخلاقش مي‌شد. از طرف ديگر يك جوان مذهبي و معتقد بود كه نمازهاي نافله و مستحبي زياد مي‌خواند. يك جورهايي مي‌شود گفت كه آدم‌هايي مثل شهيد غلامرضا شكيبا‌فرد انسان‌هاي خاصي بودند. خصوصيات اخلاقي‌شان هم بارز و خاص بود. به نظرم سال 60 بود كه سپاه اراك براي اولين بار آموزش اعزام به جبهه را در داخل استان برعهده گرفت. ما هم در تيم شهيد شكيبا‌فرد به آموزش رزمنده‌ها پرداختيم. آنجا مي‌ديدم كه چطور حاج‌غلام غير از بحث آموزش، داوطلبانه به امور خدماتي مي‌پرداخت. براي بچه‌ها چايي مي‌‌آورد، دستشويي‌ها را تميز مي‌كرد و... كارهايي از اين دست انجام مي‌داد كه شايد خيلي‌ها كسر ‌شأن خودشان مي‌دانستند، اما او داوطلبانه انجام مي‌داد.
*به عنوان دوست و همرزم شهيد اگر بخواهيد يك يادگاري از او براي نسل‌كنوني يا آينده بيان كنيد چست؟ خاطره‌اي، نكته‌اي. . .يادگاري را خود شهيد در زمان حياتش براي آيندگان گذاشته است. يكي از كارهاي خوب شهيد شكيبايي‌فرد عكس انداختن از شهدايي بود كه در تشييع جنازه‌شان شركت مي‌كرد. ايشان از پيكر خود شهيد گرفته تا روند تشييع و خانواده و اقوامش عكس مي‌گرفت و نگه مي‌داشت. حالا كه سال‌ها از اتمام دفاع مقدس مي‌گذرد، تازه مي‌فهميم او چه دورانديشي داشت و چطور براي نسل‌هاي آينده چنين تصاوير ارزشمندي برجاي گذاشته است. يكي از دوستان خاطره زيبايي از حاج‌غلام و ارتباطش با شهدا و خانواده‌هايشان تعريف مي‌‌كند. ايشان مي‌گويد: صبح يكي از روزها حاج غلام را سوار بر موتور ديدم مرا به اسم صدا زد و گفت كاري نداري؟ مياي با هم بريم بهشت زهرا(س)؟ سؤال كردم براي چي؟ جواب داد ديشب چند تا شهيد از عمليات خيبر آورده‌اند و منطقه آلوده بوده و احتمال شيميايي شدن آنها هم وجود دارد. من رفتم شهدا را ديدم و هنوز خانواده‌هايشان باخبر نشده‌اند. مي‌خواهم تا قبل از اينكه خانواده‌هايشان باخبر شوند، برويم صورت شهدا را تميز كنيم و كمي مرتب‌شان كنيم. با تعجب پرسيدم: خوب حالا بايد چه كار كنيم؟ حاج غلام گفت بايد برويم صورت آنها را با گلاب خوب شست‌وشو بدهيم. او مي‌خواست خانواده‌هاي شهدا در برخورد با پيكر عزيزانشان كمتر احساس ناراحتي كنند.
*گويا حاج غلام متأهل هم بودند؟بله، ايشان متأهل بود و در زمان شهادت فرزندش هنوز به دنيا نيامده بود.
*با وجود اهتمام شهيد شكيبافرد به آموزش رزمندگان مي‌توانيم بگوييم كه هم اينك بسياري از رزمندگان و نظامي‌ها شاگردان او بودند؟قطعا همينطور است. ايشان از سال اول جنگ آموزش نظامي نيروهاي بسيجي و داوطلب را برعهده داشت و تا زمان شهادتش بي‌وقفه به كارش ادامه داد. به جرئت مي‌توان گفت اكنون بسياري از كساني كه سمت‌هاي بالايي دارند، شاگردان حاج غلام هستند. در سؤال قبلي‌تان در خصوص يادگاري شهيد پرسيديد. همين شاگردان غلامرضا كه حالا خيلي‌هايشان اسم و رسمي براي خودشان دارند يادگاري‌هاي او هستند و اثرات خدمات شايسته شهيد تا ساليان سال ادامه دارد. حاج غلام در سي‌ام بهمن ماه 1365 در شلمچه به شهادت رسيد. در حالي كه پيكرش 9 سال بعد، مهرماه 1374 تفحص و براي خاكسپاري به اراك منتقل شد.