http://www.tashohada.ir/index.php/fa/news/39576
شناسه خبر: 39576
۱۳۹۴-۱۱-۱۴ ۱۶:۱۱
از روزهای خون و گلوله
<div style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12px; line-height: 1.5;">روزنامه آوای خراسان جنوبی روز چهارشنبه 14بهمن 139مطلبی با عنوان « روایت انقلابی پیر؛ از روزهای خون و گلوله » به قلم کاری در شماره 3434 خود منتشر کرد.</span></div>
تا شهدا؛ در ادامه این مطلب نوشته شد: انقلاب اسلامی ایران قصه نیست بلکه حقیقتی است ماندگار که پیر و جوان و زن و مرد با الهام از قیام سرخ حسینی، مال و جان خود را ایثار کردند و با خون دل خوردن های فراوان و البته همراه با امید، آن را به سرانجام و پیروزی رساندند.
چهره شهرها و روستاهای کشور، هر ساله در دهه فجر با نصب پرچم، تصاویر امام(ره) و شهدای انقلاب و لامپ های تزیینی سبز، سفید و سرخ و برگزاری مراسم گرامیداشت، رنگ و بوی انقلاب می گیرد.
سرودهای انقلابی در رسانه ملی و برخی مراسم، طنین انداز می شود، در این فضا خاطرات آن روزها در ذهن افرادی که سن و سالی از آن ها گذشته است تداعی می شود.
نوجوانان و جوانان هم با مشاهده آنچه از رسانه های مختلف منتشر می شود، به شور و شعور جوانان آن روزها غبطه می خورند.
و این گفتگوی آوا با مردی است که دو فرزندش را هم برای این انقلاب داده است، حسن شهپر بازنشسته آموزش و پرورش، 83 ساله پدر شهیدان، محسن و مهدی شهپر که در 17 و 20 سالگی شهید شدند.
حسن شهپر دوست ندارد به سوالاتی که درباره شخص خودش است پاسخ بدهد، آنقدر متواضع است که در جایگاه پدر دو شهید فقط حواسش جمع وظیفه سنگینی است که بر دوشش است! و جز این به چیز دیگر نمی اندیشد.
هرچه تلاش می کنم به او بقبولانم خوب هدیه ای فرستاده برای خدا و خدا با او خوب معامله خواهد کرد زیر بار نمی رود!
** اولین نفری بودم که از بیرجند به دیدار امام در قم رفتمشهپر را می توان پیر انقلاب این شهر دانست، خودش می گوید: من اولین نفری از بیرجند بودم که در سال 43 به همراه یکی از دوستان به دیدن امام در قم رفتم.
در صحن حضرت معصومه حمام عمومی بود، دوش گرفتیم، زیارت کرده و پرسان پرسان به منزل امام خمینی (ره) را پیدا کردیم.
ورودی منزل امام پله می خورد و بالا می رفت و از آنجا به وسط حیاط پله داشت، اتاقی بزرگ که سقف آن چوبی بود، آن روزها عده زیادی برای دیدن امام می آمدند و اتاق پر و خالی می شد.
امام بالای اتاق نشسته بود و آقای سیدی پذیرایی می کرد، نامه های زیادی از مردم را آورده بودند که سر نامه ها را سید قیچی می کرد و امام آنها را می خواند و جواب می داد.
من و دوستم همانطور نشسته بودیم خیلی ها آمدند و رفتند و ما نشسته بودیم امام که متوجه ما شد پرسید حاجتی دارید گفتیم نه ما از دیدن شما ذوق زده شده ایم و این یک انرژی بسیار به ما می دهد.
شهپر یادآور می شود: در سال 43 رژیم امام را به ترکیه تبعید کرد، خانواده ما اولین خانواده ای بود که برای انقلاب در بیرجند فعالیت می کرد در زمان انقلاب اطلاعیه و نوارها به منزل ما می آمد و در شهر پخش می کردیم.
من و پسرانم بارها دستگیر و بازداشت شدیم ولی کارمان را ادامه دادیم، آن زمان حتی روحانیون در بیرجند از زندگی امام اطلاع زیادی نداشتند تا آنجایی که وقتی من به یک روحانی گفتم سید مصطفی پسر آقای خمینی شهید شده گفت مگه آقا پسر هم داشتند!
وی در ادامه، از خاطراتش در روز 13 نوروز می گوید: مردم در مزار دره شیخان جمع می شدند آقای احمد مقدس پوسترهایی از انقلاب را بین مردم پخش می کرد، پوسترها سیاه و سفید بود و وسطش عکس یک کبوتر بود، در آنجا هم ما را دستگیر کردند و با ضامن آزاد شدیم.
** اولین تظاهرات در بیرجند توسط هیئت حسینی و به رهبری شهید شهاب بوداین مبارز انقلابی عنوان می کند: اولین تظاهرات در بیرجند توسط هیئت حسینی و به رهبری شهید شهاب و آقای عندلیب انجام شد.
پسرم در شبهای محرم در کفشهای مردم اطلاعیه می گذاشت و در مراسم احیا کنتور برق را خاموش می کردند و اطلاعیه می دادند.
** آیت ا... خامنه ای در روز تاسوعا صحبت کردندآقای خامنه ای هم در بعدازظهر تاسوعا در محل مصلی سخنرانی کردند، دو نفر از بستگان علم نشسته بودند بعضی از کلمات و جملات را می نوشتند.
بعد از ظهر تاسوعا و صبح عاشورا در منزل سادسی پایین شهر منبر رفتند و سخنرانی کردند، آنجا ایشان را دستگیر کردند و به ایرانشهر بردند من هم دستگیر شدم.
به خوبی یادم می آید پاسبان جعفری چند باتوم به من زد، در همان زمان شهید شهاب در بیرجند در روز تاسوعا صحبت کرد.
** جوانان اجازه ندهید خون شهدا پایمال شودوی در ادامه خاطرات می گوید: ماموران رژیم به تعقیب جوانان انقلابی در خیابان ها و کوچه های این شهر پرداختند که جمعیت زیادی از مردم از مقابل مصلی به سمت مسجد آیتی به راه افتادند و وارد این مسجد شدند.
وی ادامه داد: پس از مدتی درگیری با مأموران شروع شد و آن ها با استفاده از تجهیزاتی که در اختیار داشتند به مقابله با جوانان پرداختند تا این که جمعیت به سمت فرمانداری وقت بیرجند که مرکز فرماندهی نیروهای رژیم بود حرکت کرد و اولین گلوله در این روز از مقابل فرمانداری شلیک شد.
وی یادآور می شود، جوانان باید بدانند شهدا خیلی زحمت کشیدند و دلسوزانه برای انقلاب جنگیدند اجازه ندهید خونشان پایمال شود.
چهره شهرها و روستاهای کشور، هر ساله در دهه فجر با نصب پرچم، تصاویر امام(ره) و شهدای انقلاب و لامپ های تزیینی سبز، سفید و سرخ و برگزاری مراسم گرامیداشت، رنگ و بوی انقلاب می گیرد.
سرودهای انقلابی در رسانه ملی و برخی مراسم، طنین انداز می شود، در این فضا خاطرات آن روزها در ذهن افرادی که سن و سالی از آن ها گذشته است تداعی می شود.
نوجوانان و جوانان هم با مشاهده آنچه از رسانه های مختلف منتشر می شود، به شور و شعور جوانان آن روزها غبطه می خورند.
و این گفتگوی آوا با مردی است که دو فرزندش را هم برای این انقلاب داده است، حسن شهپر بازنشسته آموزش و پرورش، 83 ساله پدر شهیدان، محسن و مهدی شهپر که در 17 و 20 سالگی شهید شدند.
حسن شهپر دوست ندارد به سوالاتی که درباره شخص خودش است پاسخ بدهد، آنقدر متواضع است که در جایگاه پدر دو شهید فقط حواسش جمع وظیفه سنگینی است که بر دوشش است! و جز این به چیز دیگر نمی اندیشد.
هرچه تلاش می کنم به او بقبولانم خوب هدیه ای فرستاده برای خدا و خدا با او خوب معامله خواهد کرد زیر بار نمی رود!
** اولین نفری بودم که از بیرجند به دیدار امام در قم رفتمشهپر را می توان پیر انقلاب این شهر دانست، خودش می گوید: من اولین نفری از بیرجند بودم که در سال 43 به همراه یکی از دوستان به دیدن امام در قم رفتم.
در صحن حضرت معصومه حمام عمومی بود، دوش گرفتیم، زیارت کرده و پرسان پرسان به منزل امام خمینی (ره) را پیدا کردیم.
ورودی منزل امام پله می خورد و بالا می رفت و از آنجا به وسط حیاط پله داشت، اتاقی بزرگ که سقف آن چوبی بود، آن روزها عده زیادی برای دیدن امام می آمدند و اتاق پر و خالی می شد.
امام بالای اتاق نشسته بود و آقای سیدی پذیرایی می کرد، نامه های زیادی از مردم را آورده بودند که سر نامه ها را سید قیچی می کرد و امام آنها را می خواند و جواب می داد.
من و دوستم همانطور نشسته بودیم خیلی ها آمدند و رفتند و ما نشسته بودیم امام که متوجه ما شد پرسید حاجتی دارید گفتیم نه ما از دیدن شما ذوق زده شده ایم و این یک انرژی بسیار به ما می دهد.
شهپر یادآور می شود: در سال 43 رژیم امام را به ترکیه تبعید کرد، خانواده ما اولین خانواده ای بود که برای انقلاب در بیرجند فعالیت می کرد در زمان انقلاب اطلاعیه و نوارها به منزل ما می آمد و در شهر پخش می کردیم.
من و پسرانم بارها دستگیر و بازداشت شدیم ولی کارمان را ادامه دادیم، آن زمان حتی روحانیون در بیرجند از زندگی امام اطلاع زیادی نداشتند تا آنجایی که وقتی من به یک روحانی گفتم سید مصطفی پسر آقای خمینی شهید شده گفت مگه آقا پسر هم داشتند!
وی در ادامه، از خاطراتش در روز 13 نوروز می گوید: مردم در مزار دره شیخان جمع می شدند آقای احمد مقدس پوسترهایی از انقلاب را بین مردم پخش می کرد، پوسترها سیاه و سفید بود و وسطش عکس یک کبوتر بود، در آنجا هم ما را دستگیر کردند و با ضامن آزاد شدیم.
** اولین تظاهرات در بیرجند توسط هیئت حسینی و به رهبری شهید شهاب بوداین مبارز انقلابی عنوان می کند: اولین تظاهرات در بیرجند توسط هیئت حسینی و به رهبری شهید شهاب و آقای عندلیب انجام شد.
پسرم در شبهای محرم در کفشهای مردم اطلاعیه می گذاشت و در مراسم احیا کنتور برق را خاموش می کردند و اطلاعیه می دادند.
** آیت ا... خامنه ای در روز تاسوعا صحبت کردندآقای خامنه ای هم در بعدازظهر تاسوعا در محل مصلی سخنرانی کردند، دو نفر از بستگان علم نشسته بودند بعضی از کلمات و جملات را می نوشتند.
بعد از ظهر تاسوعا و صبح عاشورا در منزل سادسی پایین شهر منبر رفتند و سخنرانی کردند، آنجا ایشان را دستگیر کردند و به ایرانشهر بردند من هم دستگیر شدم.
به خوبی یادم می آید پاسبان جعفری چند باتوم به من زد، در همان زمان شهید شهاب در بیرجند در روز تاسوعا صحبت کرد.
** جوانان اجازه ندهید خون شهدا پایمال شودوی در ادامه خاطرات می گوید: ماموران رژیم به تعقیب جوانان انقلابی در خیابان ها و کوچه های این شهر پرداختند که جمعیت زیادی از مردم از مقابل مصلی به سمت مسجد آیتی به راه افتادند و وارد این مسجد شدند.
وی ادامه داد: پس از مدتی درگیری با مأموران شروع شد و آن ها با استفاده از تجهیزاتی که در اختیار داشتند به مقابله با جوانان پرداختند تا این که جمعیت به سمت فرمانداری وقت بیرجند که مرکز فرماندهی نیروهای رژیم بود حرکت کرد و اولین گلوله در این روز از مقابل فرمانداری شلیک شد.
وی یادآور می شود، جوانان باید بدانند شهدا خیلی زحمت کشیدند و دلسوزانه برای انقلاب جنگیدند اجازه ندهید خونشان پایمال شود.