http://www.tashohada.ir/index.php/fa/news/38462
شناسه خبر: 38462
۱۳۹۴-۱۰-۲۷ ۱۲:۰۶
فرمانده گمنام کربلای5
شهید داور یسری امسال به عنوان شهید شاخص بسیج مهندسین صنعتی کشور معرفی شده است.
تا شهدا؛ یسری به دلیل سبک زندگی دینی و معنوی و همچنین شجاعت و روحیه بالایش در جبههها به چهرهای خاص در میان دیگر رزمندگان تبدیل شده بود. این شهید آذریزبان در تاریخ 26 دی ماه سال 1365 در عملیات بزرگ کربلای 5 به فیض شهادت نائل آمد و به چهرهای ماندگار در تاریخ دفاع مقدس تبدیل شد. به مناسبت سالروز شهادت داور یسری خانواده، همرزمان و رئیس بسیج سازمان مهندسین کشور در گفتوگو با «جوان» از این شهید بزرگوار میگویند.
مبارزه زیرنظر آیت الله مشکینی
خانواده یسری یکی از خانوادههای سرشناس شهر اردبیل بود که بیشتر مردم شهر چه قبل و چه بعد از انقلاب آنها را میشناختند. پدر خانواده از متدینین سرشناس شهر بود که فرزندانش را از همان کودکی تشویق به انجام فرائض دینی میکرد. نادر یسری یکی از فرزندان خانواده قبل از انقلاب به دست مأموران رژیم پهلوی به شهادت میرسد و بر میزان محبوبیت و مقبولیت خانواده بیش از پیش افزوده میشود. داور یسری 28/01/1332در چنین خانوادهای متولد شد و تعالیم مذهبی را آموخت.
جعفر یسری برادر شهید درباره علاقه برادرش به تعالیم مذهبی میگوید: داور از بچگی شدیداً وابسته به قیودات اخلاقی، دینی و انسانی بود و از پنج سالگی علاقهمند به قرائت قرآن شد و با توجه به صوت دلنشینش به زیبایی اذان میگفت.
داور در سال 1352 در آموزشکده متالورژی ذوب آهن اصفهان در رشته طراحی متالورژی مشغول به تحصیل شد و همزمان با تحصیل، جلسات تدریس قرآن را در مسجد زرین شهر اصفهان برپا داشت تا جوانان را با این چشمه جوشان وحی آشنا سازد. آن زمان آیتالله مشکینی در اردبیل اقامت داشت و شهید یسری پای منبر و کلاسهای عقیدتی، اخلاقی و عرفانی ایشان شرکت میکرد. داور در همین دوره، به همراه 12 نفر از دوستان و همفکرانش، زیر نظر آیتالله مشکینی هسته مقاومت تشکیل داد و به عنوان مسئـول هسته – گـروه نظامی مؤتلفه اسـلامی به فعالیتهای انقلابی پرداخت.
مرحوم آیت الله مشکینی در خاطراتی از دوره سربازی شهید یسری مینویسد: «به جوانی در لباس سربازی برخوردم؛ او را در میان لشکر طاغوت آن زمان از سربازان حق دیدم و در محیط فاسد آن روز از صالحانش مشاهده کردم و در جوّ آلوده آن محیط از همه پلیدیها پاکیزه یافتم، وزانت سخن، پاکی اندیشه، صفای دل از روح انقلابیاش سرچشمه میگرفت از ملاحظه حالاتش در شگفتی فرو رفتم. صراحت لهجه و صداقت باطنش مرا به رفاقت خواند و من پذیرفتم. نام شریفش داور، شهرتش یسری بود رفته رفته دریافتم که او را نفسی است پاکیزه، هدفی استعالی، آرمانی است والا، همتی است بلند. گاهگاهی در خانهام مرا مورد عنایت قرار میداد و روزی هم من در بستر مجروحیتش از وی حال پرسیدم تا آن روز که مطلع شدم او را به لقاء الله انتخاب کردهاند و خوشا به سعادت او، طوبی له. »
دستگیری و شکنجه
برادر شهید فعالیتهای انقلابی و مبارزاتی داور را چنین شرح میدهد: 19 دی ماه 56 به اتفاق همگروهانش در صحن حرم حضرت معصومه در قم به مناسبت چهلم حاج آقا مصطفی خمینی راهپیمایی به راه انداخت و بعد از آن کاملاً زیرنظر ساواک قرار گرفت و بارها ایشان دستگیر و شکنجه شد.
جانباز جواد صبوری از دوستان و همرزمان شهید، روحیه انقلابی وی را اینگونه توصیف میکند: روحیه انقلابی در ارتباط با ترویج اسلام، قرآن و نهجالبلاغه یکی از راهکارهای اصلی ایشان بود و ایشان در این راه تلاش میکرد سیره عملی پیامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) را مدنظر داشته باشد. در اصفهان وارد دانشگاه شد و کارشناسی صنعت متالورژی را میخواند. در همان دانشگاه با تعدادی از جوانان پرشور انقلابی فعالیت مذهبی و سیاسیاش را دنبال کرد که به دنبال همین فعالیتها تحت تعقیب ساواک قرار گرفت.
مقاومت در کنار شهید جهانآرا
با شروع جنگ تحمیلی به جبهه شتافت و به همراه شهید محمد جهان آرا - فرمانده وقت سپاه خرمشهر - در عملیاتهای مختلف شرکت کرد تا اینکه در سال 1359 در خرمشهر مورد اصابت خمپاره قرار گرفت و به علت شکستگی استخوان لگن و قطع عصب پا از ناحیه پای چپ معلول شد. جعفر یسری میگوید: بلافاصله عازم خرمشهر شد و جزو آخرین نفراتی بود که از شهر خارج شد. او ابتدا پیرمردان و پیرزنان، کودکان و افراد مریض که توانایی راه رفتن نداشتند را سوار ماشین و از شهر خارج کرد. قبل از تخلیه مسجد جامع خرمشهر و پس از اینکه همه افراد را به این سمت شهر آوردند پلی که باید از آن عبور میکردند و محلی برای عبور دشمن بود را موادگذاری کرد. خودش آخرین نفر و گروهی بود که از پل گذشت و موادی که جاسازی کرده بود را برای تخریب پل جهت جلوگیری از ورود دشمن منفجر کرد.
آموزش نظامی در کنار شهید چمران
شهید مدتی را هم در لبنان در کنار شهید چمران آموزش رزمی و نظامی دید. جواد صبوری آن دوران شهید را چنین بازگو میکند: ایشان به لبنان رفت و وارد «جنبش عمل» شد. همراه با شهید چمران و بعضی از علمای شیعه فعالیتشان را شروع کردند. یکی از ویژگیهای ایشان در داخل «جنبش عمل» این بود که یک جنبش دینی و اسلامی را داخل جنبش به راه انداختند. با مصلحت و مشورت شهید چمران دوباره به ایران برگشت و به عنوان کسی که متخصص تخریب و انفجار است کار کرد. شاید کسانی که آن زمان در ایران این تخصص را داشتند به تعداد انگشتان یک دست هم نمیرسیدند. ایشان این کار را به خوبی در لبنان یاد گرفته بود و در زمان جنگ این توانایی خیلی به کمک ما آمد.
فرمانده سپاه اردبیل
پس از شهادت ابوالفضل پیرزاده - فرمانده وقت سپاه پاسداران اردبیل - به دست منافقین، مسئولیت فرماندهی سپاه اردبیل را پذیرفت و به دفتر نمایندگی حضرت امام منصوب شد. با ورود به سپاه اردبیل تحول معنوی خاصی در آن وجود آورد.
صبوری در رابطه با آن دوران میگوید: شهید وقتی فرمانده سپاه اردبیل شد مرکز مطالعاتی ایجاد کرد. در این مرکز مطالعاتی هر زمان که دورههای پذیرش سپاه انجام میگرفت قبل از اینکه به بچهها آموزش نظامی دهد با آنها درباره مباحث عقیدتی صحبت میکرد. بچههای بااستعدادی که توانایی انجام کار فرهنگی، تبلیغاتی و سخنرانی داشتند را انتخاب میکرد و به مدت 45 روز برایشان کلاس زبان عربی، قرآن و نهجالبلاغه میگذاشت و آنها را حسابی آموزش میداد و آماده میکرد. در بین دو نماز جماعت حتماً برای بچهها صحبت میکرد و برایشان از احادیث میگفت و بچههای سپاه را به داشتن روحیه انقلابی، تعاون و همدلی توصیه میکرد. عادل قدیمی که آن زمان در کنار شهید در سپاه اردبیل حضور داشته بیان میکند: تمام هم و غم شهید صرفاً توجه به درون بود و دائماً میخواست خودش را آنگونه که در آموزههای دینی آمده به همان شکل بسازد و یک انسان خودساخته و الهی شود. ایشان اولین فرمانده سپاه اردبیل بعد از اعزام گروه هماهنگی از تهران در سال 59 بود. از طرف کسانی که ایشان را میشناختند مثل شهید پیرزاده، حجتالاسلام اجاقنژاد و آیتالله مروج امام جمعه اردبیل ایشان را معرفی کردند و به عنوان اولین فرمانده سپاه اردبیل منصوب شدند. ذکیالله خوشبخت هم چنین عنوان میکند: در اولین شکلگیری تیپ عاشورا ایشان نقش زیادی داشت. چند نفر برای مدیریت تیپ مطرح بودند که یکی از آنها شهید یسری بود. نفرات دیگر شهید مهدی باکری و سردار شریعتی بودند. البته تیپ را سردار شریعتی تشکیل داده بود و بعد از تشکیل تیپ بین شهید یسری و باکری باید یکی فرمانده میشد. البته خود شهید یسری اصرار داشت که شهید باکری فرمانده باشد ولی تصمیم بر این شد که ایشان فرمانده شود. شهید یسری با توجه به تخصص و توانمندیاش در امر خنثیسازی یکی از اعضای مؤثر در حفاظت بیت امام بود. در آن جا مسئولیت گروه خنثیسازی بیت امام را برعهده داشت.
خضوع شهید یسری
احمد حقطلب مسئول حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس بسیج درباره شهید یسری میگوید: شهید داور یسری یک ناراحتی در پایش داشت و ما آن موقع نمیدانستیم این ناراحتی به دلیل جراحتهای وارد در جنگ است. در حرکتش این مشکل معلوم بود. ما در عملیاتها سعی میکردیم ملاحظه شهید را بکنیم و درگرمای آفتاب و مسیرهای بیابانی که باید پیاده میرفتیم سعی میکردیم ملاحظه شهید را بکنیم. با وجود این ناراحتی در پایشان که نمیدانستیم دلیلش چیست هر بار که از ایشان سؤال کردیم از توضیح درباره آن سر باز میزد. تمام این اطلاعاتی که الان میدانم همه برای بعد از شهادتشان است.
عبدی از عبادالله
همسر شهید هم فضایل اخلاقی داور یسری را چنین توصیف میکند: شهید به عنوان عبدی از عبادالله بود. زندگی ما از دی ماه سال 1360 آغاز شد و در این مدت تنها مودت، رحمت و محبت در زندگیمان حاکم بود. به دلیل وضعیت جسمیاش و به دلیل ترکشی که به پایش خورده بود اجازه ایستادن، نرمش و حرکت زیاد نداشت. ورزش و نرمش را به عنوان ورزش صبحگاهی برای بچههای سپاه در نظر گرفته بود. ایشان به دلیل اینکه در دفتر نمایندگی حضرت امام بود اجازه جبهه رفتن به او داده نمیشد و میگفتند ایشان فردی است که ضرورتاً باید در تهران باشد و کارهای دیگری انجام دهد.
تأسی از زندگی شهید
علی فضلوی رئیس سازمان بسیج مهندسین صنعتی کشور درباره انتخاب داور یسری به عنوان شهید شاخص میگوید: این شهید بزرگوار دانشآموخته رشته متالورژی بود و مدتهای زیادی را قبل و بعد از انقلاب در دفاع از ارزشهای انقلاب اسلامی و در ساختارهای انقلاب اسلامی زحمت کشیده بود. امیدوارم خلق، تلاش و زحمات این شهید برای پایداری و حفظ نظام الگوی همه مهندسین صنعتی کشور باشد و آنها از زندگی و مشی و منش شهدا که شهید داور یسری یکی از 2 هزار شهید مهندس صنعتی کشور است، تأسی بگیرند.
شهادت در کربلای5
شهید داور یسری از آغاز جنگ تا عملیات کربلای5 دائماً در جبهه حضور داشت و چندین بار دچار مجروحیت شد. در عملیات کربلای5 به عنوان یک بسیجی گمنام مشغول حمل مجروحین و شهدا از منطقه به پشت جبهه فعالیت بود که در حین عملیات به شهادت رسید. احمد مخبریان درباره چگونگی شهادت داور میگوید: در جریان عملیات کربلای5 در یکی از محورهای شلمچه جهت انتقال پیکر پاک شهدا به خط مقدم رفته بودیم من که جلوی ستون حرکت میکردم، خمپارهای پشت سرم خورد و مجروح شدم. در پشت سر من، عزیز دیگری هم مجروح شد و ما دو نفر به زمین افتادیم. ما را به عقب وانت گذاشتند. دوست عزیزمان داور، سریع پرید عقب وانت و دیدم بالای سر من است. به ایشان گفتم که شما از عقب ماشین پیاده شوید چون منطقه دستانداز زیاد داشت. داور گفت: من پیاده نمیشوم، به خاطر اینکه سر شما به کف ماشین میخورد میخواهم سر شما را نگه دارم. حدوداً 15 - 10 متر عقبتر آمدیم دوباره به ایشان گفتم که شما از ماشین پیاده شوید اینجا جای خطرناکی است هر آن امکان اصابت خمپاره هست. جایی بود که خمپارههای 60 دشمن میرسید. ایشان یک دستی به سر و صورت من کشید و مقداری خاک و خون صورتم را تمیز کردند و گفت: بگذار من همین جا باشم و سر شما را نگه دارم تا از اینجا رد بشویم. در همین موقع خمپارهای به زیر چرخ عقب ماشین خورد و بلافاصله در پاهایم حس کردم که چند ترکش خورده. در همین موقع یک آن سرم را بلند کردم دیدم ایشان از ناحیه سر ترکش خوردهاند و در همین حالت روی صورت من افتادند و شهید شدند.
مبارزه زیرنظر آیت الله مشکینی
خانواده یسری یکی از خانوادههای سرشناس شهر اردبیل بود که بیشتر مردم شهر چه قبل و چه بعد از انقلاب آنها را میشناختند. پدر خانواده از متدینین سرشناس شهر بود که فرزندانش را از همان کودکی تشویق به انجام فرائض دینی میکرد. نادر یسری یکی از فرزندان خانواده قبل از انقلاب به دست مأموران رژیم پهلوی به شهادت میرسد و بر میزان محبوبیت و مقبولیت خانواده بیش از پیش افزوده میشود. داور یسری 28/01/1332در چنین خانوادهای متولد شد و تعالیم مذهبی را آموخت.
جعفر یسری برادر شهید درباره علاقه برادرش به تعالیم مذهبی میگوید: داور از بچگی شدیداً وابسته به قیودات اخلاقی، دینی و انسانی بود و از پنج سالگی علاقهمند به قرائت قرآن شد و با توجه به صوت دلنشینش به زیبایی اذان میگفت.
داور در سال 1352 در آموزشکده متالورژی ذوب آهن اصفهان در رشته طراحی متالورژی مشغول به تحصیل شد و همزمان با تحصیل، جلسات تدریس قرآن را در مسجد زرین شهر اصفهان برپا داشت تا جوانان را با این چشمه جوشان وحی آشنا سازد. آن زمان آیتالله مشکینی در اردبیل اقامت داشت و شهید یسری پای منبر و کلاسهای عقیدتی، اخلاقی و عرفانی ایشان شرکت میکرد. داور در همین دوره، به همراه 12 نفر از دوستان و همفکرانش، زیر نظر آیتالله مشکینی هسته مقاومت تشکیل داد و به عنوان مسئـول هسته – گـروه نظامی مؤتلفه اسـلامی به فعالیتهای انقلابی پرداخت.
مرحوم آیت الله مشکینی در خاطراتی از دوره سربازی شهید یسری مینویسد: «به جوانی در لباس سربازی برخوردم؛ او را در میان لشکر طاغوت آن زمان از سربازان حق دیدم و در محیط فاسد آن روز از صالحانش مشاهده کردم و در جوّ آلوده آن محیط از همه پلیدیها پاکیزه یافتم، وزانت سخن، پاکی اندیشه، صفای دل از روح انقلابیاش سرچشمه میگرفت از ملاحظه حالاتش در شگفتی فرو رفتم. صراحت لهجه و صداقت باطنش مرا به رفاقت خواند و من پذیرفتم. نام شریفش داور، شهرتش یسری بود رفته رفته دریافتم که او را نفسی است پاکیزه، هدفی استعالی، آرمانی است والا، همتی است بلند. گاهگاهی در خانهام مرا مورد عنایت قرار میداد و روزی هم من در بستر مجروحیتش از وی حال پرسیدم تا آن روز که مطلع شدم او را به لقاء الله انتخاب کردهاند و خوشا به سعادت او، طوبی له. »
دستگیری و شکنجه
برادر شهید فعالیتهای انقلابی و مبارزاتی داور را چنین شرح میدهد: 19 دی ماه 56 به اتفاق همگروهانش در صحن حرم حضرت معصومه در قم به مناسبت چهلم حاج آقا مصطفی خمینی راهپیمایی به راه انداخت و بعد از آن کاملاً زیرنظر ساواک قرار گرفت و بارها ایشان دستگیر و شکنجه شد.
جانباز جواد صبوری از دوستان و همرزمان شهید، روحیه انقلابی وی را اینگونه توصیف میکند: روحیه انقلابی در ارتباط با ترویج اسلام، قرآن و نهجالبلاغه یکی از راهکارهای اصلی ایشان بود و ایشان در این راه تلاش میکرد سیره عملی پیامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) را مدنظر داشته باشد. در اصفهان وارد دانشگاه شد و کارشناسی صنعت متالورژی را میخواند. در همان دانشگاه با تعدادی از جوانان پرشور انقلابی فعالیت مذهبی و سیاسیاش را دنبال کرد که به دنبال همین فعالیتها تحت تعقیب ساواک قرار گرفت.
مقاومت در کنار شهید جهانآرا
با شروع جنگ تحمیلی به جبهه شتافت و به همراه شهید محمد جهان آرا - فرمانده وقت سپاه خرمشهر - در عملیاتهای مختلف شرکت کرد تا اینکه در سال 1359 در خرمشهر مورد اصابت خمپاره قرار گرفت و به علت شکستگی استخوان لگن و قطع عصب پا از ناحیه پای چپ معلول شد. جعفر یسری میگوید: بلافاصله عازم خرمشهر شد و جزو آخرین نفراتی بود که از شهر خارج شد. او ابتدا پیرمردان و پیرزنان، کودکان و افراد مریض که توانایی راه رفتن نداشتند را سوار ماشین و از شهر خارج کرد. قبل از تخلیه مسجد جامع خرمشهر و پس از اینکه همه افراد را به این سمت شهر آوردند پلی که باید از آن عبور میکردند و محلی برای عبور دشمن بود را موادگذاری کرد. خودش آخرین نفر و گروهی بود که از پل گذشت و موادی که جاسازی کرده بود را برای تخریب پل جهت جلوگیری از ورود دشمن منفجر کرد.
آموزش نظامی در کنار شهید چمران
شهید مدتی را هم در لبنان در کنار شهید چمران آموزش رزمی و نظامی دید. جواد صبوری آن دوران شهید را چنین بازگو میکند: ایشان به لبنان رفت و وارد «جنبش عمل» شد. همراه با شهید چمران و بعضی از علمای شیعه فعالیتشان را شروع کردند. یکی از ویژگیهای ایشان در داخل «جنبش عمل» این بود که یک جنبش دینی و اسلامی را داخل جنبش به راه انداختند. با مصلحت و مشورت شهید چمران دوباره به ایران برگشت و به عنوان کسی که متخصص تخریب و انفجار است کار کرد. شاید کسانی که آن زمان در ایران این تخصص را داشتند به تعداد انگشتان یک دست هم نمیرسیدند. ایشان این کار را به خوبی در لبنان یاد گرفته بود و در زمان جنگ این توانایی خیلی به کمک ما آمد.
فرمانده سپاه اردبیل
پس از شهادت ابوالفضل پیرزاده - فرمانده وقت سپاه پاسداران اردبیل - به دست منافقین، مسئولیت فرماندهی سپاه اردبیل را پذیرفت و به دفتر نمایندگی حضرت امام منصوب شد. با ورود به سپاه اردبیل تحول معنوی خاصی در آن وجود آورد.
صبوری در رابطه با آن دوران میگوید: شهید وقتی فرمانده سپاه اردبیل شد مرکز مطالعاتی ایجاد کرد. در این مرکز مطالعاتی هر زمان که دورههای پذیرش سپاه انجام میگرفت قبل از اینکه به بچهها آموزش نظامی دهد با آنها درباره مباحث عقیدتی صحبت میکرد. بچههای بااستعدادی که توانایی انجام کار فرهنگی، تبلیغاتی و سخنرانی داشتند را انتخاب میکرد و به مدت 45 روز برایشان کلاس زبان عربی، قرآن و نهجالبلاغه میگذاشت و آنها را حسابی آموزش میداد و آماده میکرد. در بین دو نماز جماعت حتماً برای بچهها صحبت میکرد و برایشان از احادیث میگفت و بچههای سپاه را به داشتن روحیه انقلابی، تعاون و همدلی توصیه میکرد. عادل قدیمی که آن زمان در کنار شهید در سپاه اردبیل حضور داشته بیان میکند: تمام هم و غم شهید صرفاً توجه به درون بود و دائماً میخواست خودش را آنگونه که در آموزههای دینی آمده به همان شکل بسازد و یک انسان خودساخته و الهی شود. ایشان اولین فرمانده سپاه اردبیل بعد از اعزام گروه هماهنگی از تهران در سال 59 بود. از طرف کسانی که ایشان را میشناختند مثل شهید پیرزاده، حجتالاسلام اجاقنژاد و آیتالله مروج امام جمعه اردبیل ایشان را معرفی کردند و به عنوان اولین فرمانده سپاه اردبیل منصوب شدند. ذکیالله خوشبخت هم چنین عنوان میکند: در اولین شکلگیری تیپ عاشورا ایشان نقش زیادی داشت. چند نفر برای مدیریت تیپ مطرح بودند که یکی از آنها شهید یسری بود. نفرات دیگر شهید مهدی باکری و سردار شریعتی بودند. البته تیپ را سردار شریعتی تشکیل داده بود و بعد از تشکیل تیپ بین شهید یسری و باکری باید یکی فرمانده میشد. البته خود شهید یسری اصرار داشت که شهید باکری فرمانده باشد ولی تصمیم بر این شد که ایشان فرمانده شود. شهید یسری با توجه به تخصص و توانمندیاش در امر خنثیسازی یکی از اعضای مؤثر در حفاظت بیت امام بود. در آن جا مسئولیت گروه خنثیسازی بیت امام را برعهده داشت.
خضوع شهید یسری
احمد حقطلب مسئول حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس بسیج درباره شهید یسری میگوید: شهید داور یسری یک ناراحتی در پایش داشت و ما آن موقع نمیدانستیم این ناراحتی به دلیل جراحتهای وارد در جنگ است. در حرکتش این مشکل معلوم بود. ما در عملیاتها سعی میکردیم ملاحظه شهید را بکنیم و درگرمای آفتاب و مسیرهای بیابانی که باید پیاده میرفتیم سعی میکردیم ملاحظه شهید را بکنیم. با وجود این ناراحتی در پایشان که نمیدانستیم دلیلش چیست هر بار که از ایشان سؤال کردیم از توضیح درباره آن سر باز میزد. تمام این اطلاعاتی که الان میدانم همه برای بعد از شهادتشان است.
عبدی از عبادالله
همسر شهید هم فضایل اخلاقی داور یسری را چنین توصیف میکند: شهید به عنوان عبدی از عبادالله بود. زندگی ما از دی ماه سال 1360 آغاز شد و در این مدت تنها مودت، رحمت و محبت در زندگیمان حاکم بود. به دلیل وضعیت جسمیاش و به دلیل ترکشی که به پایش خورده بود اجازه ایستادن، نرمش و حرکت زیاد نداشت. ورزش و نرمش را به عنوان ورزش صبحگاهی برای بچههای سپاه در نظر گرفته بود. ایشان به دلیل اینکه در دفتر نمایندگی حضرت امام بود اجازه جبهه رفتن به او داده نمیشد و میگفتند ایشان فردی است که ضرورتاً باید در تهران باشد و کارهای دیگری انجام دهد.
تأسی از زندگی شهید
علی فضلوی رئیس سازمان بسیج مهندسین صنعتی کشور درباره انتخاب داور یسری به عنوان شهید شاخص میگوید: این شهید بزرگوار دانشآموخته رشته متالورژی بود و مدتهای زیادی را قبل و بعد از انقلاب در دفاع از ارزشهای انقلاب اسلامی و در ساختارهای انقلاب اسلامی زحمت کشیده بود. امیدوارم خلق، تلاش و زحمات این شهید برای پایداری و حفظ نظام الگوی همه مهندسین صنعتی کشور باشد و آنها از زندگی و مشی و منش شهدا که شهید داور یسری یکی از 2 هزار شهید مهندس صنعتی کشور است، تأسی بگیرند.
شهادت در کربلای5
شهید داور یسری از آغاز جنگ تا عملیات کربلای5 دائماً در جبهه حضور داشت و چندین بار دچار مجروحیت شد. در عملیات کربلای5 به عنوان یک بسیجی گمنام مشغول حمل مجروحین و شهدا از منطقه به پشت جبهه فعالیت بود که در حین عملیات به شهادت رسید. احمد مخبریان درباره چگونگی شهادت داور میگوید: در جریان عملیات کربلای5 در یکی از محورهای شلمچه جهت انتقال پیکر پاک شهدا به خط مقدم رفته بودیم من که جلوی ستون حرکت میکردم، خمپارهای پشت سرم خورد و مجروح شدم. در پشت سر من، عزیز دیگری هم مجروح شد و ما دو نفر به زمین افتادیم. ما را به عقب وانت گذاشتند. دوست عزیزمان داور، سریع پرید عقب وانت و دیدم بالای سر من است. به ایشان گفتم که شما از عقب ماشین پیاده شوید چون منطقه دستانداز زیاد داشت. داور گفت: من پیاده نمیشوم، به خاطر اینکه سر شما به کف ماشین میخورد میخواهم سر شما را نگه دارم. حدوداً 15 - 10 متر عقبتر آمدیم دوباره به ایشان گفتم که شما از ماشین پیاده شوید اینجا جای خطرناکی است هر آن امکان اصابت خمپاره هست. جایی بود که خمپارههای 60 دشمن میرسید. ایشان یک دستی به سر و صورت من کشید و مقداری خاک و خون صورتم را تمیز کردند و گفت: بگذار من همین جا باشم و سر شما را نگه دارم تا از اینجا رد بشویم. در همین موقع خمپارهای به زیر چرخ عقب ماشین خورد و بلافاصله در پاهایم حس کردم که چند ترکش خورده. در همین موقع یک آن سرم را بلند کردم دیدم ایشان از ناحیه سر ترکش خوردهاند و در همین حالت روی صورت من افتادند و شهید شدند.