http://www.tashohada.ir/index.php/fa/news/37756

شناسه خبر: 37756
۱۳۹۴-۱۰-۱۴ ۱۲:۲۳

خاطرات سردار شهید مسعود امینی به نقل ازپدر و مادر شهید

<div style="text-align: justify;">جانباز حاج احمد امینی پدر شهید جانباز مسعود امینی پس از تحمل سال‌ها رنج جراحات شیمیایی صبح امروز به قافله شهدا پیوست به همین مناسب خاطراتی از فرزند جانباز شهید احمد امینی را در تا شهدا منتشر می کنیم.</div>
تا شهدا - كودكي‌: مسعود بچه كه بود خيلي شيطون بود بچه اي پر انرژي وپر شور وحال بود.ماه محرم كه مي شد پارچه مشكي جمع ميكرد تا در كوچه خيمه درست كند.بچه هاي كوچه از او پيروي مي كردند مسعود جدي و داراي جذبه بود.زنجير ها را از منازل جمع مي كرد و براي بچه هاي عزادار حسيني مي برد وغذا نيز جمع مي كرد و يا از من (مادر) درخواست مي كردكه غذا درست كنم و براي بچه ها مي برد و در خيمه ها با بچه ها عزاداري مي كردند.
نوجواني‌: در دوران تحصيل راهنمائي همراه با معلم ورزش مدرسه آقاي داودي اتوبان محلاتي كه آن موقع خيابان شهيد كمال وجودي نام داشت را براي مسابقات دوميداني و دوچرخه سواري دانش آموزان مدرسه قرق مي كردند كه البته او ومعلم ورزش مدرسه شهيد سعيدي هر دو در جبهه هاي حق عليه باطل شهيد شدند . او بسيارمهمان دوست بود آنقدر كه وقتي مامهمان داشتيم موقعي كه مي خواستند بروند مي ديدندكه كفش هايشان نيست و دنبال كفش ها كه مي گشتيم مي ديديم كه مسعود كفش هايشان را پنهان كرده تا ميهمانها بمانند و يا خيلي دير تر بروند.
جواني‌: در دوران جنگ لباسهاي نو را كه برايش مي خريديم نمي پوشيد به همرزمهايش كه مجروح شده بودندو ازبيمارستان مرخص مي شدند مي داد.وقتي كه يك بار از بيمارستان به خانه آمد لباس مختصري به تن داشت ،در آن هواي سرد زمستان اور كت و پيراهنش را به يك رزمنده جانباز داده بود.لباسهايي را كه در جبهه به اومي دادندرانيزنمي پوشيد وحتي به خانه نمي آورد يكبار گفتم كه اوركت جبهه ات كهنه شده، پس چرا لباس نو نمي پوشي؟در جواب گفت: نه پدر وضع مالي ما بهتره ،پس ما مي توانيم لباس بخريم اما وضع مالي خيلي ها زياد خوب نيست و براي آنها مي گذارم.در عمليات كربلاي 5 وقتي در گردان شهادت خدمت مي كرد تركش ماهيچه ي پاي او را قطع كرد،ولي چون قواي جسمي خوبي داشت عليرغم خون زيادي كه از او رفته بود حدود2 كيلومتر را سينه خيز به عقب باز مي گردد و به صورت نيمه بيهوش به آمبولانس مي رسد دفعات زيادي مجروح شد حتي يكبار فكر مي كردند شهيد شده است و او را همراه كفن به عقب بازگرداندند كه زنده ماند و درمان شد.
مسعود هميشه مي گفت:من اگر شهيد شدم مبادا از بنياد شهيد امكانات بگيريد خودتان تهيه كنيد و مراسم بگيريد.خانواده هاي زيادي نياز به كمك دارند كه بهتر است آنها دريافت كنند .
بعد از شهادت‌او، مطلع‌شديم كه مرتب به منازل چند جانباز شيميائي و قطع‌نخاع و خانواده شهيد سركشي مي‌نمود و كارهاي آنها را انجام مي‌داد (از استحمام جانباز قطع نخاع تا بنائي و ساخت منزل پدر شهيد) بزرگترين ويژگي وي خدمت به مردم و خانواده ايثارگران بود .
محل ولادت:تهرانمحل شهادت: كردستان،آلواتانتاريخ شهادت:30/6/1369