http://www.tashohada.ir/index.php/fa/news/35544

شناسه خبر: 35544
۱۳۹۴-۸-۲۵ ۱۵:۰۲

اوج و افق حاج حسين بايد به شهادت ختم مي‌شد

<div style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12px; line-height: 1.5;">در ايام اربعين شهادت حاج حسين همداني، در گفت‌و‌گو با صفرعلي براتلو معاون امنيتي و انتظامي استانداري تهران به بخش‌هايي از خاطرات او در رابطه با شهيد همداني كه مربوط به فتنه 88 و حضور در جبهه مقاومت اسلامي در سوريه مي‌شد، پرداختيم.</span></div>
به گزارش تا شهدا؛ براتلو در اين خصوص گفت: سردار همداني را به دليل چهره نام‌آشنايي كه داشت از سال‌هاي دور مي‌شناختم. اما رابطه نزديك و رفاقت ما به قضاياي فتنه در سال 88 بر‌مي‌گردد.
در آن مقطع ايشان فرمانده سپاه حضرت رسول(ص) بودند. حاج حسين براي حل مسائل فتنه از هيچ تلاشي دريغ نمي‌كرد. نمي‌گفت اعتبار من اينقدر است و بيش از اين نيست، اين حرف‌ها براي ايشان معنا و مفهومي نداشت. پتانسيل بالاي ايشان قابل تحسين بود. وي در ادامه گفت: در قضاياي شب عاشوراي سال 88 جلسه فوق‌العاده‌اي ساعت يك نيمه شب در دفتر ايشان داشتيم.
وقتي خدمت ايشان رسيدم احساس كردم ساعت 10 صبح است چون او را بسيار سرحال، پرروحيه و بانشاط ديدم. تواضع ايشان نيز مثال‌زدني بود. براي حل مشكلات سراغ افراد خير مي‌رفت و مشكلات مجموعه را با آنها حل مي‌كرد. شاهد بودم قرض مي‌كرد و مشكل و گره سازماني را حل مي‌كرد. گاهي مي‌شد جلسات در خانه ايشان برگزار مي‌شد و خودشان پذيرايي مي‌كردند.
معاون امنيتي و انتظامي استانداري تهران از خصوصيات اخلاقي شهيد نيز گفت: حاج حسين از مواضع و جايگاه خود استفاده نمي‌كرد. وقتي كاري پيش مي‌آمد هر چه اصرار مي‌كرديم خدمتشان برسيم بهانه‌اي مي‌گرفت تا خودش بيايد. يك بار نشد بگويد شما بياييد.
براي كمك به سوريه زنگ مي‌زدم سريع حاضر مي‌شد اصلاً نمي‌گفت عنوان و جايگاه من چه مي‌شود، درجه‌ام چه مي‌‌شود؛اين كلمات براي او مفهومي نداشت.
براتلو همچنين درباره حضور شهيد همداني در سوريه اظهار داشت: بعد از رفتن به سوريه مدتي ارتباط ما قطع شد.
بعد از برگشت در اولين جلسه مجمع تهران، ايشان مانند يك جوان 18 ساله كه تازه وارد سازمان شده باشد بانشاط و باانرژي كار را دنبال مي‌كرد. مرتب براي سخنراني ايشان را دعوت مي‌كرديم. جز در مواقع ضروري دعوتمان را رد نمي‌كرد.
معاون امنيتي و انتظامي استانداري تهران تصريح كرد: شهيد در مردمي كردن جنگ سوريه نقش كليدي داشتند. در زماني فرماندهي خود حدود 120 هزار نفر را شناسايي كرده و توانسته بودند بعد از آموزش حدود 50 الي60 هزار نفر را وارد جنگ كنند. زماني كه سوريه به محاصره افتاد شخص بشار اسد با شكستن محاصره متوجه نقش مؤثر همداني در سوريه شد. بنابراين در تصميم‌گيري‌ها و انجام كارها از ايشان مشورت گرفته مي‌شد.
وي در ادامه گفت: بعد از برگشت از سوريه، شهيد همداني خواستند براي مردم سوريه كمك جمع كنيم. گفتم: ستاد بزنيد. گفت: باشد و شما رئيس ستاد شويد. دوستان خير را در دفترم دعوت كردم و ايشان اوضاع سوريه را آنچنان توصيف كردند كه وجدان و انسانيت و غيرت در همه زنده شد و قرار شد ستاد بزنيم. يك واحد در جنوب شهر هماهنگ كرديم وقتي به ايشان گفتيم كمي راه دور است گفتند اشكال ندارد فقط كار راه بيفتد. قرار بود مجوز ستاد را خودشان پيگيري كنند. وقتي پيگيري كرديم گويا فرمانده كل سپاه نپذيرفته بودند. او طوري صحبت كرد و ما را قانع كرد كه از نظر شرعي مأموريت تمام شده است.
وي همچنين در خصوص روحيات شهيد همداني نيز اظهار داشت: تغييرات در فاصله زماني دفاع مقدس تا سوريه هيچ اثري روي ايشان نگذاشته بود. اراده ايشان يك اراده آهنين بود. بسيار اميدوار. اصلاً ترديدي نداشت اين راه راه سعادت و موفقيت است و تا لحظه شهادت بحث سوريه را پيگيري مي‌كرد. حاج حسين فرمان ولي فقيه را بدون هيچ درنگي فرمان امام معصوم مي‌دانستند. در مواضع مختلف مستحكم و محكم مي‌گفت اينجا دستور و فرمان آقاست. انجام كارها و امور در قضيه سوريه را با فرمان آقا انجام مي‌دادند. در يكي از ملاقات‌ها آقا از وجود ايشان در سوريه و اقداماتشان احساس رضايت كرده بودند. بعد از ملاقات در جلسه‌اي خدمت ايشان بودم و به خاطر رضايت آقا داشت پرواز مي‌كرد. انگار از مادر متولد شده بود!
معاون امنيتي و انتظامي استانداري تهران در پايان تصريح كرد: مردمي بودن و اخلاص حاج حسين خيلي برايم الگو است. قطعاً نمي‌توانم مثل ايشان باشم به خصوص در اخلاص كه كار سختي است و تلاش مي‌كنم مثل او ذره‌اي مردمي باشم. حتي با چشم آلوده او را مي‌ديدي اصلاً براي اين دنيا نبود. مشخص بود همداني رفتني است. از رفتن ايشان ناراحت شدم چون فرد مؤثري بود ولي ته دلم به خاطر اينگونه رفتنش خوشحال شدم. در كربلا حرم آقا امام حسين او را ياد كردم و از آقا تشكر كردم كه با شهادت رفت. او افق و اوجش را گرفته بود اگر به اينجا نمي‌رسيد اشباع نمي‌شد. اين جايگاه، براي او جايگاه ارزنده‌اي بود. اميد داريم دوستاني مثل ايشان دست ما را بگيرند و در اداره امور ياريگرمان باشند.