http://www.tashohada.ir/index.php/fa/news/35338

شناسه خبر: 35338
۱۳۹۴-۸-۲۱ ۱۴:۳۴

کوموله ای که دوست شهید خرازی شد وجان او را نجات داد

<div style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12px; line-height: 1.5;">مصطفی متولیان از فعالان در بنیاد تاریخ پژوهی با اشاره به جو پایگاه خبری تحلیل شهید خبر و خدمت خالصانه اعضای جامعه ایثارگری در این پایگاه به وظیفه فردی و جامعه در بسط و توسعه فرهنگ ایثار نیز اشاره کرد و گفت: درباره شهدا جز ابراز ارادت و عرض خاری و حقارت چیزی نداریم. اقتدار و استحکام جمهوری اسلامی مدیون شهداست و وقتی همه وجود نظام مدیون ایشان است، باید تمام هم و غم و فکر و ذکر ما تجلیل و زنده نگه داشتن یاد شهدا باشد.</span></div>
تا شهدا: وی افزود: امام هم، نقل به مضمون البته، می فرمودند سالها عبادت کردید قبول باشد، کمی هم وصایای شهدا را بخوانید. شهید 15 ساله ای داریم اهل یکی از شهرهای گیلان با نام شهید شفاهی، پسری که تازه به بلوغ رسیده است را ببینید چه نوشته. نوشته 15 سال است از عمرم می گذرد اما هنوز اندر خم یک کوچه ام.
این انسان با ارزش و مواردی ازین دست انقدر زیاد است که قابل بیان نیست. شهدا دیدگاه های نابی داشتند که با آن دیدگاه ها جانشان را فدا کردند.
متولیان با اشاره به مسئولیت خطیر آحاد جامعه درخصوص بسط فرهنگ ایثار و شهادت گفت: اینکه شما به نام مقدس شهدا این تشکیلات را راه انداختید مسئولیت و رسالتتان سنگین تر می شود. رسانه باید همه توانش را برای تبیین سیره عملی و رفتاری شهدا به مردم بویژه جوانان بگذارد چرا که آینده سازان نیاز به هدایت به سمت اهداف بزرگ شهدا دارند.
وی گفت: به فرموده امام معصوم که می فرمایند حقایق ما را بیان کنید مردم خود به سمت اسلام می گرایند شاید یکی از این حقایق که قطعا جاذب جوانان خواهد بود، همین سیره شهداست.
متولیان با اشاره به خاطره ای از شهید خرازی در نشریه طراوت مربوط به ستاد کنگره شهدای اصفهان گفت: در این نشریه یک خاطره در ج کرده بود. یکی از تیمسارهای ارتش نقل می کند که برای رفتن به محل ماموریتش به ترمینال جنوب می رود که سوار اتوبوس شوم.
در راه به یک برادر پاسدار برخورد کردم که نفر همراهش ایشان را "حاج حسین" معرفی کرد. ایشان در همین نقل، می گوید که یک خانواده کرد هم همراه اتوبوس بودند و حال بچه شان خراب شد. همه شروع کردند به غر زدن که الان اتوبوس کثیف می شود و... بین اینهمه که غر میزدند، دیدم حاج حسین کلاه بافتنی اش را درآورد و به ایشان داد که تهوع بچه را داخل آن بریزند. در راه هم که ایستادیم رفت و تنقلات خرید و دست بچه داد، کلاهش را هم شست و به سر گذاشت.
 ایشان ادامه می دهد که به سنندج که رسیدند، خب کردستان هم نا امن بود. به حاج حسین و همکارش ماموریت خورده بود که از سنندج جای دیگری بروند. در راه به کمین کومله ها می خورند ودرگیر می شوند. وقتی کوموله ها متوجه می شوند که گلوله های اسلحه ایشان تمام شده، خیالشان راحت می شود و به ایشان حمله میکنند.
 یکی از کوموله ها از دور حاج حسین را می بیند و اسلحه اش را می اندازد و می پرد حاج حسین را بغل می کند. خلاصه از این داستان خلاصی می یابند با محبتی که حاج حسین بی چشم داشت کرده بود. درست است که کلاه در کردستان نیاز اساسی است اما حاج حسین از کلاهش هم میگذرد و اینطوری پاداش می گیرد اینکه باید از چیزهایی که دوست دارید بگذرید و انفاق کنید این است. حاج حسین با این کارش کوموله را تبدیل به دوست می کند. این شهید بزرگوار شهید خرازی بوده است! این باید سیره ما باشد.

* شهید نیوز