http://www.tashohada.ir/index.php/fa/news/32814
شناسه خبر: 32814
۱۳۹۴-۶-۳۰ ۱۵:۵۱
چه ضرورتی داره که خودت هم سینه خیز بری؟!
<div style="text-align: justify;"><span style="font-size: 12px; line-height: 1.5;">بعد از عملیات والفجر یک، لشکر به منطقه کاسه گران در دوازده کیلومتری گیلانغرب منتقل شد. گردان تخریب هم مثل سایر گردان های لشکر، مشغول سازماندهی و آماده کردن نیروهایش بود. </span></div>
تا شهدا؛ بعد از عملیات والفجر یک، لشکر به منطقه کاسه گران در دوازده کیلومتری گیلانغرب منتقل شد. گردان تخریب هم مثل سایر گردان های لشکر، مشغول سازماندهی و آماده کردن نیروهایش بود. یکی از این مراحل آمادگی؛ آموزش نیروهای جدید بود که به گردان تخریب ملحق می شدند. مسئول آموزش تخریب، محمد رضا احمدی گوگانی بود. احمدی در والفجر مقدماتی از ناحیه شکم مجروح شده بود و هنوز زخمش بهبود نیافته بود. با این حال در همه ی مراحل آموزش، خودش حضور می یافت. با نیروهای آموزشی سینه خیز می رفت، می دوید و گاهی در این کار ها از محل زخمش خون جاری می شد؛ ولی کم نمی آورد. یک دفعه که محل زخمش عفونت کرده بود، گفتم:« آقا رضا! آخر تو مربی هستی و باید آموزش بدی، چه ضرورتی داره که خودت هم سینه خیز بری و ...»
گفت:« من نمی تونم کاری که خودم نمی کنم به بسیجی ها تکلیف کنم!»
در آن دوران، هم چادر بودیم و از نزدیک به خصوصیاتش آشنا شده بودم. از دیگر خصوصیات احمدی گوگانی این بود که از تدارکات لباس نمی گرفت. یک بلوز چینی و یک شلوار بسیجی داشت که همیشه خدا این ها را می پوشید. هر وقت هم نیاز می شد بشوید، شب می شست و صبح می پوشید. فرقی هم نمی کرد خشک شده باشد یا نشده باشد. منطقه کاسه گران کوهستانی و سرد بود، لباس هایش خشک نمی شد و گوگانی بیشتر وقت ها لباس هایش را مرطوب می پوشید.
یک روز گفتم:«احمدی! از تدارکات لباس بگیر. حداقل در این گونه موارد می توانی استفاده بکنی.»
گفت:« لباس هایی که پوشیده ام حقشو ادا نکرده ام. هر وقت حق این هارو ادا کردم اون موقع لباس می گیرم.»
*شهید محمدرضا احمدی گوگانی
گفت:« من نمی تونم کاری که خودم نمی کنم به بسیجی ها تکلیف کنم!»
در آن دوران، هم چادر بودیم و از نزدیک به خصوصیاتش آشنا شده بودم. از دیگر خصوصیات احمدی گوگانی این بود که از تدارکات لباس نمی گرفت. یک بلوز چینی و یک شلوار بسیجی داشت که همیشه خدا این ها را می پوشید. هر وقت هم نیاز می شد بشوید، شب می شست و صبح می پوشید. فرقی هم نمی کرد خشک شده باشد یا نشده باشد. منطقه کاسه گران کوهستانی و سرد بود، لباس هایش خشک نمی شد و گوگانی بیشتر وقت ها لباس هایش را مرطوب می پوشید.
یک روز گفتم:«احمدی! از تدارکات لباس بگیر. حداقل در این گونه موارد می توانی استفاده بکنی.»
گفت:« لباس هایی که پوشیده ام حقشو ادا نکرده ام. هر وقت حق این هارو ادا کردم اون موقع لباس می گیرم.»
*شهید محمدرضا احمدی گوگانی