شهیدی که درد جراحتش را به روی خود نمی آورد
تا شهدا؛ یک بار که برای بازدید از منطقه ی جنگی، از خانواده خداحافظی کرده بود، زود تر از موعد مقرر به خانه بازگشته بود، یعنی یک ماموریت یکی-دو هفته ای را پس از دو روز، نا تمام گذاشته و نزد خانواده برگشته بود. همه از مراجعت وی شگفت زده می شوند که چه اتفاقی رخ داده است! شب هنگام، همه دور هم گرد آمده بودند، ولی هنوز کسی در نیافته بود که نایب به سبب مجروحیت، مجبور به بازگشت زود هنگام شده و تلاش می کند تا هیچ کس از ناراحتی و درد وی چیزی نفهمد.
سرانجام، خانه ی پدری را ترک کرده و نیمه های شب به اتفاق همسرش به خانه می رود. هر چند پیش از من، مادر نایب، دقیق می شود و اصرار می کند که او لباسش را بیرون بیاورد و راحت بنشیند، اما باز هم نایب به روی خود نمی آورد و بهانه ای دیگر را پیش می کشد.
همسرش می گفت:« جوری که آن ها ناراحت نشوند، به هر مشکلی که بود، دستش را حرکت می داد، دست می داد. روی شانه پدرش را می مالید و یا با کف دست، پنجه ی پای مادرش را مسح می کشید و سپس کف دست خود را می بوسید.
گذشت تا زمانی که خداحافظی کردیم و آمدیم خانه ی خودمان؛ البته شک برم داشته بود؛ آنجا بود که دیدم دستش جراحت سختی برداشته است.»
*شهید علی اصغر نایب درودی