http://www.tashohada.ir/index.php/fa/news/30903
شناسه خبر: 30903
۱۳۹۴-۵-۶ ۱۵:۱۸
شهید حسین دهستانی / دو شرط مهم برای یک دختربچه!
<div style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma; font-size: 12px; font-style: normal;">گفت اول اینکه می ری موهات رو قشنگ شونه می زنی، دوم اینکه یک روسری هم سرت می کنی که هیچ کدوم موهات پیدا نباشه. او موتور را روشن کرده بود، ترسیدم تا بروم و برگردم، رفته باشد؛ همین را با گریه گفتم. دست محکم و مردانه اش را جلو آورد و دست کوچک من را گرفت. گفت: بهت قول می دم که نرم. سریع رفتم و کارهایی که گفته بود را انجام دادم و برگشتم، بعد هم همراه او رفتم. </span></div>
به گزارش تا شهدا؛ آن وقت ها من چهار، پنج سال بیشتر نداشتم. یک روز همه رفته بودیم خانه ی مادر بزرگم. اتفاقاً دایی حسین هم آنجا بود. نمی دانم که چقدر گذشته بود که او یک دفعه بلند شد و رو کرد به مادر بزرگم و گفت فعلاً کاری نداری مادر؟
- کجا ...؟
- میرم یه خبر از خونه بگیرم و برگردم.
خدا حافظی کرد و راه افتاد که برود بیرون.
تو عالم بچگی، دنبالش راه افتادم و گفتم: منم ببر دایی.
همان طور که داشت می رفت گفت الان عجله دارم باشه یک وقت دیگه.
خیلی راحت زدم زیر گریه، آن هم چه گریه ای، حالا دایی حسین رفته بود توی کوچه و سوار موتورش شده بود. برگشت و با خنده نگاهی به من کرد.
گفت: باشه می برمت، اما دو تا شرط داره!
هق هق گریه ام یک دفعه آرام شد. پرسیدم: چه شرطی؟
گفت اول اینکه می ری موهات رو قشنگ شونه می زنی، دوم اینکه یک روسری هم سرت می کنی که هیچ کدوم موهات پیدا نباشه. او موتور را روشن کرده بود، ترسیدم تا بروم و برگردم، رفته باشد؛ همین را با گریه گفتم. دست محکم و مردانه اش را جلو آورد و دست کوچک من را گرفت. گفت: بهت قول می دم که نرم. سریع رفتم و کارهایی که گفته بود را انجام دادم و برگشتم، بعد هم همراه او رفتم.
هنوز که هنوز است آن دو نکته را آویزه ی گوشم کرده ام یکی اهمیت دادن به حفظ حجاب و یکی خوش قولی.
روایتی از خواهرزاده شهید حسین دهستانی
حضرت فاطمه ( س )از همه چیز بهتر برای زن این است که مرد بیگانه ای را نبیند و مرد بیگانه ای هم اورا نبیند.وسائل، ج 3
- کجا ...؟
- میرم یه خبر از خونه بگیرم و برگردم.
خدا حافظی کرد و راه افتاد که برود بیرون.
تو عالم بچگی، دنبالش راه افتادم و گفتم: منم ببر دایی.
همان طور که داشت می رفت گفت الان عجله دارم باشه یک وقت دیگه.
خیلی راحت زدم زیر گریه، آن هم چه گریه ای، حالا دایی حسین رفته بود توی کوچه و سوار موتورش شده بود. برگشت و با خنده نگاهی به من کرد.
گفت: باشه می برمت، اما دو تا شرط داره!
هق هق گریه ام یک دفعه آرام شد. پرسیدم: چه شرطی؟
گفت اول اینکه می ری موهات رو قشنگ شونه می زنی، دوم اینکه یک روسری هم سرت می کنی که هیچ کدوم موهات پیدا نباشه. او موتور را روشن کرده بود، ترسیدم تا بروم و برگردم، رفته باشد؛ همین را با گریه گفتم. دست محکم و مردانه اش را جلو آورد و دست کوچک من را گرفت. گفت: بهت قول می دم که نرم. سریع رفتم و کارهایی که گفته بود را انجام دادم و برگشتم، بعد هم همراه او رفتم.
هنوز که هنوز است آن دو نکته را آویزه ی گوشم کرده ام یکی اهمیت دادن به حفظ حجاب و یکی خوش قولی.
روایتی از خواهرزاده شهید حسین دهستانی
حضرت فاطمه ( س )از همه چیز بهتر برای زن این است که مرد بیگانه ای را نبیند و مرد بیگانه ای هم اورا نبیند.وسائل، ج 3