http://www.tashohada.ir/index.php/fa/news/30470

شناسه خبر: 30470
۱۳۹۴-۴-۲۰ ۱۵:۲۰

دو کوهه

<div style="text-align: justify; font-style: normal; font-size: 12px; font-family: tahoma;"><div style="font-style: normal; font-size: 12px; font-family: tahoma;">بعضی ها به عشق گمنامی آرام آرام در حالی که پتو به سر گرفته بودند،قدم به صبحگاه دوکوهه گذاشته و در دریای بی کران اخلاص و گمنامی،غسل طهارت و پاکی می کردند.آنان زنگار جان شسته و خلوتی عارفانه را با معبود آغاز می کردند.</div></div>
به گزارش تا شهدا؛ اردوگاه نیروهای خودی آکنده از شور و نشاطی وصف ناپذیر بود.هر یک از نیروها،خود را در آستانه ی امتحانی عظیم می دید.تمرینات گسترده و شبانه روزی،آن ها را برای شروع عملیات (والفجر مقدماتی)آماده می کرد.راهپیمایی های طولانی در مسافت های 40 تا  45 کیلومتری همراه با همه ی تجهیزات نظامی و حمل مهمات،تنها بخشی از این تمرینات برای کسب آمادگی لازم شب عملیات بود.در کنار این تمرینات سخت جسمانی،روح نیروها نیز در کوره ی تقوا آب دیده می شد.دعاهای کمیل و توسل و سینه زدن های عاشورایی دو کوهه،تنها نیروی محرکه و دل خوشی رزمندگان اسلام پس از خستگی و کوفتگی های بدن و پاهایشان بود.کمتر کسی پیدا می شد که از جراحت پاهایش ناراحت باشد.پیر و مرادشان راه و روش معامله با خدا را به آنان به خوبی آموخته بود.همه ی نیروها تلاش می کردند بیشترین آمادگی را برای عملیات کسب کنند،چون اعلام شده بود که فقط نیروهای جوان و پرانرژی که قدرت لازم را دارند در این عملیات شرکت خواهند کرد.خوب به یاد دارم که غروب ها و پس از پیاده روی های طولانی و هنگام مراجعت به دو کوهه،تازه یک عشق بازی عاشقانه آغاز می شد.بعضی ها به عشق گمنامی آرام آرام در حالی که پتو به سر گرفته بودند،قدم به صبحگاه دوکوهه گذاشته و در دریای بی کران اخلاص و گمنامی،غسل طهارت و پاکی می کردند.آنان زنگار جان شسته و خلوتی عارفانه را با معبود آغاز می کردند.بسیجیان مظلوم امام،از گناهان گذشته نادم و پشیمان بوده،استغفار می کردند و در طلب وصال محبوب می سوختند.همه ی دنیایشان شده بود گمنامی! آرزوهایشان بر خلاف مردم شهر،رنگی دیگر به خود گرفته بود.آنان مجنون وار در جستجوی محبوب،خود را آواره صحرای عشق و بلا کرده بودند، و از این آوارگی لذت می بردند.در زندگی شان دنیا و آرزوهای کوچکش جایگاهی نداشت.همه ی آرزوهایشان وصال محبوب بود،آن هم با چهره ای که از خون سرشان خضاب شده بود.منطق عجیبی بر زندگی شان حاکم بود.در آن منطق، هر که عاشق حسین (ع) بود آرزوی شهادتی حسین گونه می کرد.آن گونه که در هنگام شهادت سری در بدن نداشته باشد.هر که در دام عشق مادر سادات می سوخت،طلب درک شکستن پهلو می کرد!هرکه عاشق سقای تشنه کامان،حضرت عباس بود (ع)،تمنای بی دستی و...عجب روزگاری بود.هیچ کس با عقل دنیایی خود نمی تواند آن روزها و شب ها را تصور کند.آن ایام گفتنی و شنیدنی نیست،چشیدنی و دیدنی بود.مدینه فاضله ای که عرفا از آن یاد می کردند و می گفتند در دنیای مادی به وجود نخواهد آمد،ما به چشم خود دیدیم.آنجا هیچ کس به دنبال نفع شخصی نبود.همه به دنبال ایثار و از خود گذشنگی بودند.نیمه شب که بیدار می شدیم برای لحظاتی فکر می کردیم که بچه ها نماز جماعت می خوانند! اما هنوز ساعتی تا اذان صبح مانده بود.همه بیدار بودند.چشم ها از خوف خدا بارانی و...انسان تعجب می کرد که این بچه ها کی استراحت می کنند.عجیب بود که همین زاهدان نیمه شب های دو کوهه،هنگام روز چنان شیری درنده می غریدند.آنان به درستی مصداق همان آیه شریفه ی «اشداء علی الکفار و رحماء بینهم» بودند.صدای خنده و شوخی هایشان،روزهای دو کوهه را مشعوف می کرد و قهقه ی شبانه شان سکوت شب های دو کوهه را مبهوت!در کارزار مبارزه و جهاد یاران خمینی (ره) کمتر به نتیجه می اندیشیدند.آنچه برایشان بسیار اهمیت داشت ادای تکلیف الهی بود.آن هم به بهترین نحو و اثر گذارترین شکل ممکن.
*راز کانال کمیل