http://www.tashohada.ir/index.php/fa/news/30340

شناسه خبر: 30340
۱۳۹۴-۴-۱۹ ۱۵:۳۲

ربوده شدن حاج احمد متوسلیان

<div style="text-align: justify;">امروز 14 تیرماه سالروز ربوده شدن چهار دیپلمات ایرانی به نام‌های سیدمحسن موسوی،احمد متوسلیان،تقی رستگارمقدم و کاظم اخوان توسط رژیم صهیونیستی است.</div>
به گزارش تا شهدا: احمد متوسلیان در سال 1332 در جنوب تهران چشم به دنیا آمد. دوره ابتدایی تحصیلی را در دبستان اسلامی «مصطفوی» تمام کرد. ضمن تحصیل، در بازار به پدرش کمک می‌کرد.احمد از همان سال‌های نوجوانی، شوق و رغبت خاصی به شرکت در کلاس‌های مذهبی و قرآن از خود نشان می‌داد. در آن کلاسها با مظالم و جنایت‌های رژیم شاه آشنا شد و از همان نوجوانی، وارد میدان مبارزه با عوامل رژیم ستمشاهی شد. او پس از پایان دوره ابتدایی،در هنرستان صنعتی شبانه به تحصیل ادامه داد و در سال 1351 با مدرک دیپلم را دریافت کرد.احمد که انسانی وارسته، مؤمن و تربیت یافته بود همواره با رژیم شاه در حال مبارزه بود. حتی وقتی به سربازی اعزام می‌شود، در ارتش به روشنگری سربازان و افشاگری مفاسد می‌پردازد.پس از پایان خدمت سربازی، از سوی یک شرکت خصوصی برای انجام مأموریتی به «خرم‌آباد» می‌رود اما روز بروز در مبارزاتش علیه شاه جدی‌تر عمل می‌کند تا اینکه از سوی ساواک تحت تعقیب قرار می‌گیرد و در سال 1354 ، کمیته مشترک به اصطلاح «ضد خرابکاری ساواک» او را دستگیر و مورد شکنجه قرار می‌دهد. مدت پنج ماه در زندان «فلک الافلاک» خرم‌آباد در سلول انفرادی به سر می‌برد. این زندان‌ها و شکنجه‌ها، از احمد فردی مجرب و خودساخته بار می‌آورد و او را در راهی که انتخاب کرده بود، راسخ‌تر و پرصلابت‌تر می‌کند.احمد پس از فلک‌الافلاک حدود 9 ماه در بند عمومی زندانی می‌شود. با اوج گرفتن موج انقلاب اسلامی از زندان آزاد می‌شود اما آرام نمی‌گیرد و نقش رابط و هماهنگ کننده تظاهرات و راهپیمایی‌ها را در جنوب تهران به عهده می‌گیرد. بارها در مبارزه با رژیم ستمشاهی، تا پای شهادت پیش می‌رود و در روزهای پیروزی انقلاب اسلامی، به ویژه 21 و 22 بهمن 1357 از خود درخشش و توانمندی خاصی بروز می‌دهدمبارزه با ضدانقلاب در کردستانپس از شروع غائله کردستان در اسفندماه سال 1357به همراه 66 تن از همرزمانش داوطلبانه عازم بوکان شد و به دلیل ابتکار عمل هوشیارانه و فرماندهی قاطع خود توانست تمامی اشرار مسلح را متواری و منطقه را از لوث وجود ضدانقلابیون که در رأس آنها دمکرات‌ها قرار داشتند، پاکسازی کند. او پس از تثبیت مواضع نیروهای انقلاب در بوکان، به شهرهای سقز و بانه رفت. در ابتدای ورود به شهر بانه، به تلافی کمین ناجوانمردانه‌ای که ضدانقلابیون به نیروهای ستون ارتش زده بودند،طی یک عملیات دقیق «ضدکمین» خسارات سنگینی به آنان وارد آورد که در این نبرد 400 اسیر و 200 کشته از ضدانقلاب برجای ماند.آزادی سنندجپس از آن به همراه گروهی از رزمندگان از جمله معاون خود(شهید محمد توسلی)برای آزادسازی سنندج راهی این شهر شد. ستون تحت فرماندهی او از سمت راست شهر،حلقه محاصره ضدانقلاب را درهم شکست و به همراه سرداران رشیدی چون محمد بروجردی و اصغر وصالی سنندج را آزاد کرد و کمر تجزیه‌طلبان را شکست.آزادسازی شهرمریواناوایل خرداد 1359 ماموریت آزادسازی شهر مریوان که در تصرف گروهک‌های محارب بود به وی محول شد. تسلط ضدانقلاب در مریوان به گونه‌ای بود که از پادگان این شهر می‌توانستند افرادی را که در سطح شهر تردد می‌کردند شمارش کنند. به همین دلیل به محض نشستن هلی‌کوپتر در محوطه باند فرود،حاج احمد و همراهانش زیر آتش همه جانبه دشمن قرار می‌گیرند.حاج‌احمد پس از ورود به شهر و سازماندهی نیروها، با یورشی سهمگین و برق آسا،شهر مریوان و مناطق اطراف آن را از لوث وجود گروهک‌ها پاک کرد. از همان زمان بود که مسئولیت فرماندهی سپاه مریوان به عهده او گذاشته شد و بلافاصله به اتفاق شهدایی چون حاج عباس کریمی،سیدمحمدرضا دستواره،رضاچراغی،حسین قجه‌ای،حسن زمانی،محسن نورانی و علیرضا ناهیری به پاکسازی مواضع مزدوران استکبار اعم از کومله،دمکرات و رزکاری پرداخت.ترس و وحشتی که از او بر دل سیاه ‌ضدانقلابیون نشسته بود به حدی بود که به قول یکی از همرزمانش،هر وقت به ضدانقلابیون خبر می‌رسید که حاج احمد قصد حمله به آنها را دارد قوای ضدانقلاب فرار را بر قرار ترجیح می‌دادند.دفاع مقدسحاج احمد در سال 1360 پس از بازگشت از مراسم حج، مأموریت یافت تا رزم بی‌امان خود را در جبهه‌های جنوب ادامه دهد. او از طرف فرمانده کل سپاه مامور شد با به کارگیری برادران سپاه مریوان و پاوه تیپ محمد رسول الله (ص)- که بعدها به لشکر تبدیل شد- را تشکیل دهد و فرماندهی تیپ مذکور را نیز خود به عهده گیرد. پس از مدتی زمینه اجرای عملیات بیت‌المقدس در دستور کار یگان‌های رزمی قرار گرفت.حاج احمد علاوه بر مسئولیت خطیر فرماندهی تیپ،در تمامی ماموریت‌های شناسایی شرکت داشت و با نفوذ به قلب مواضع دشمن از نزدیک راهکارهای مناسب عملیات را شناسایی می‌کرد.در شب دهم اردیبهشت‌ماه سال 1361عملیات بیت‌المقدس آغاز شد. نقطه آغاز عملیات، منطقه دارخوین به سمت جاده اهواز- خرمشهربود. با عبور نیروها که از رود متلاطم کارون به سمت دژ «مارد» جهت‌دهی شده بود و با وجود حجم سنگین آتش کور و بی‌وقفه یگان‌های توپخانه ارتش بعث عراق، رزمندگان اسلام توانستند نیروهای دشمن را در این محورها زمین‌گیر کنند و تمامی تانک‌های آنها را از بین برده و یا مجبور به عقب‌نشینی کنند.یکی از فرماندهان عملیاتی جنگ در مورد نقش حساس او در عملیات بیت‌المقدس می‌گوید:«اگر فرماندهی قاطع و عمل به موقع در بعد از ظهر روز اول عملیات بیت‌المقدس روی جاده اهواز-خرمشهر توسط حاج احمد نبود عملیات به مشکلات زیادی برخورد می‌کرد. او در همان جا اسلحه کلاشینکف خود را به دست گرفت و تا مرز شهادت ایستادگی کرد و رزمندگان نیز با تاسی به او مقاومت بسیاری از خود نشان دادند که در نهایت جاده اهواز- خرمشهر حفظ شد. او به رغم جراحت و زخمی که از ناحیه پا داشت حاضر به ترک میدان نبرد نشد و باصلابت و اقتدار تمام از دژهای مستحکم و میادین متعدد مین،نیروهایش را عبور داد و در نهایت ساعت 11 صبح روز سوم خردادماه سال 1361رزم آوران تیپ 27 حضرت رسول(ص)با جلوداری سردار حاج‌احمد متوسلیان در کنار سایر یگان‌های سپاه به خاک مطهر خرمشهر قدم نهادند.وی در عصر همان روز طی سخنان کوتاهی خطاب به دریادلان بسیجی در برابر مسجد جامع خرمشهر چنین گفت: «همه عزیزان ما که تا امروز در خونشان غوطه‌ور شده و به شهادت رسیده‌اند برای حفظ اسلام عزیز بوده است. هرچند داغ فراق‌شان جگر ما را سوزاند،اما خدا را شکر که بالاخره توانستیم امروز با آزادی خرمشهر قلب امام‌مان را شاد کنیم.»در پی آزادسازی خرمشهر،حاج احمد در معیت سایر سرداران فاتح خرمشهر به محضر فرمانده کل قوا حضرت امام خمینی(قدس سره) این سرداران دلاور به ویژه حاج احمد را به گرمی مورد تفقد خاص خویش قرار دادند.ویژگیهای اخلاقیآگاهی و شناخت بالای متوسلیان در مسائل سیاسی - اجتماعی از جمله خصوصیات بارز این سردار بود. در تدبیرو تصمیم‌گیری‌هایش دقت نظر داشت. ضمن قاطعیت در کار، بر دل‌ها فرماندهی می‌کرد و همواره در بطن مشکلات حضور داشت. به همین دلیل، در سخت‌ترین شرایط کسی او را تنها نمی‌گذاشت. به رغم برخورد قاطعانه در امر فرماندهی،در کارهای جمعی مانند ساختن سنگر، نظافت محیط، شستن ظروف و... با پرسنل تحت امر را همراهی می‌کرد. علاقه به مطالعه و بحث پیرامون اخبار و رویدادها،از خصوصیات دیگر او بود. در مواقع مقتضی در جمع صمیمی همرزمانش پیرامون مسائل اعتقادی بحث می‌کرد.حاج‌احمد نسبت به شهدا و خانواده‌هایشان احترام خاصی قائل بود و در هر فرصتی به گلزار شهدا می‌رفت و برای رسیدگی به معضلات و حوائج خانواده‌های این عزیزان تلاش می‌کرد.او در غم فراق همرزمانش می‌سوخت. نقل می‌کنند:«هنگامی که بر مزار شهید جهان آرا حاضر می‌شد،آن چنان از خود بی‌خود می‌شد که با ساعت‌ها بی‌وقفه اشک می‌ریخت و با روح بلند او نجوا می‌کرد.»بیت المالزخمی شده بود.پایش را گچ گرفته بودند و توی بیمارستان مریوان بستری بود.بچه ها لباس‌هایش را شسته بودند. خبردار که شد،بلند شد برود لباس های آن ها را بشوید. گفتم«برادر احمد، پاتون رو تازه گچ گرفته‌ .اگه گچ خیس بشه، پاتون عفونت می‌کنه.»گفت«هیچی نمی‌شه.»رفت توی حمام و لباس همه بچه ها را شست. نصف روز طول کشید. گفتیم الآن تمام گچ نم برداشته و باید عوضش کرد.اما یک قطره آب هم روی گچ نریخته بود. می‌گفت«مال بیت المال بود،مواظب بودم خیسنشه.»نوبتدر طی یکی دوسالی که با حاج احمد بودم ،از ایشان ندیدم که خواسته باشد از پست و مقام خود به نفع شخصی خودش استفاده کند . به هر حال فرمانده سپاه شهر مریوان بود و این مسئولیت هم از نظر مراتب نظامی و دنیوی کم نبود .در مریوان یا پاوه که بودیم ، کارهای روزمره از جمله نظافت سنگر و اتاقها و یا شستن ظروف غذا را بر طبق فهرستی که نوشته بودیم انجام می دادیم . یعنی از اول ماه تا آخر آن ، هر روز نوبت یکی از بچه ها بود که به این کارها رسیدگی کرده و انجام دهد .یکی از روزها نوبت حاج احمد بود . علیرغم آنکه ما دلمان نمی خواست او این کارها را بکند ، اما او به شدت مقید بود که روزی که نوبتش میرسد ، حتی اگر جلسه هم داشت ، این امورات را انجام دهد . اتاقها را جارو می کرد و ظرفها را سر وقت می شست . منظم ترین فرد در آن گروه که همه کارها را به خوبی و دقت و نظم انجام می داد ، حاجی بود .خیلی وقتها پیش می آمد که ما به دلیل تنبلی یا هر علتی این کارها را انجام نمی دادیم . ولی اگر از دوستان حاج احمد سوال کنید ، یک مورد نمی توانید پیدا کنید که او موقعی که نوبتش بود و بایستی کارها را انجام دهد ، از زیر کار در برود . به این شدت منظم بود.(راوی:مجتبی عسگری)خداحافظیمردم از صبح جلوی در نشسته بودند.بغض گلوی همه را گرفته بود. وضع خود احمد هم بهتر از آن ها نبود. قرار بود آن روز از مریوان بروند. مردم التماس می‌کردند می‌خواستند «کاک احمد»شان را نگه دارند. شانه هایشان را می‌گرفت، بغلشان می‌کرد و می‌گذاشت سیر گریه کنند.چشم های خودش هم سرخ و خیس بود.رفت بین مردم و گفت«شما خواهر و برادرایمن هستید.من هرجا برم به یادتون هستم. اگه دست خودم بود،دوست داشتم همیشه کنارتون باشم.ولی همون که دستور داده بود احمد بره کردستان حالا دستور داده بره یه جای دیگه. دست من نیست. وظیفه‌ است باید برم.»حضور در لبنانحاج احمد پس از آزادسازی خرمشهر و تثبیت مواضع رزمندگان اسلام در آن جا، اواخر خرداد 1361، طی مأموریتی همراه یک هیأت عالی رتبه سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی ایران به سوریه و لبنان سفر می‌کند تا راه‌های کمک به مردم مظلوم و بی‌دفاع لبنان را از نزدیک بررسی کند.
در چهاردهم تیرماه سال 1361،اتومبیل هیأت نمایندگی دیپلماتیک کشورمان حین ورود به شهر بیروت و در هنگام عبور از پست ایست و بازرسی، مزدوران حزب فالانژ اتومبیل را متوقف و چهار سرنشین خودرو مزبور به رغم مصونیت دیپلماتیک - توسط آدم ربایان دست نشانده رژیم تروریستی تل‌آویو گروگان گرفته شده و پس از شکنجه و بازجویی،به نظامیان اسرائیلی تحویل داده شدند که از سرنوشت آنان تاکنون اطلاعی در دست نیست. در حالی که همرزمان آن مهاجر الی‌الله ،مشتاقانه چشم به راه هستند تا خبری از او و همرزمانش برسد.