http://www.tashohada.ir/index.php/fa/news/28306

شناسه خبر: 28306
۱۳۹۴-۲-۲۵ ۱۷:۵۴

امر به معروف به سبک شهید چمران

<p style="text-align: justify;"><span>یادم هست در یکی از سفرهایی که به روستاها می&zwnj;رفت، همراهش بودم. داخل ماشین هدیه&zwnj;ای به من داد &ndash; اولین هدیه&zwnj;اش به من بود و هنوز ازدواج نکرده بودیم &ndash; خیلی خوشحال شدم و همان&zwnj;جا باز کردم و دیدم روسری است، یک روسری قرمز با گل&zwnj;های درشت.&nbsp;</span></p>

تا شهدا - «یادم هست در یکی از سفرهایی که به روستاها می‌رفت، همراهش بودم. داخل ماشین هدیه‌ای به من داد – اولین هدیه‌اش به من بود و هنوز ازدواج نکرده بودیم – خیلی خوشحال شدم و همان‌جا باز کردم و دیدم روسری است، یک روسری قرمز با گل‌های درشت. من جا خوردم، اما او لبخند زد و به شیرینی گفت:
«بچه‌ها دوست دارند شما را با روسری ببینند.» از آن وقت روسری گذاشتم و مانده. من می‌دانستم بچه‌ها به مصطفی حمله می‌کنند که چرا شما خانمی را که حجاب ندارد می‌آوری موسسه، اما برایم عجیب بود که مصطفی خیلی سعی می‌کرد – خودم متوجه می‌شدم – مرا به بچه‌ها نزدیک کند. می‌گفت: «ایشان خیلی خوبند. این طور که شما فکر می‌کنید نیست. به خاطر شما می‌آیند موسسه و می‌خواهند از شما یاد بگیرند. ان‌شاءالله خودمان یادش می‌دهیم.»
نگفت این حجابش درست نیست، مثل ما نیست، فامیل و اقوامش آن‌چنانی‌اند. این‌ها خیلی روی من تاثیر گذاشت. او مرا مثل یک بچه کوچک قدم به قدم جلو برد، به اسلام آورد. نُه ماه … نُه ماه زیبا با هم داشتیم و بعد ازدواج کردیم. البته ازدواج ما به مشکلات سختی برخورد.
به نقل از خانم غاده همسر شهید دکتر چمران