ذکر لب شهید جانباز قطع نخاعی غلامرضا علیزاده
تا شهدا - گوشه ای از این شهر پرهیاهو در یک کنج دنج، چند نفری هستند که آرام آرام شهید می شوند. به چهره شان که نگاه می کنی لبخندت می زنند، آرام و متین نگاهت می کنند و تو گویی زندگی برایت معنای جدیدی می یابد. گوشه ای از این شهر پرهیاهو در یک کنج دنج در باغ شهادت هنوز باز باز است و هر چندی یک شقایق به پرواز در می آید و عطر آسمانی اش همه شهر را پر می کند...
حالا چند روزی است شقایقی سرخ گون از تبار پاکان این سرزمین رخت پرواز پوشیده و به آسمان پر کشیده است؛ جانباز 70 درصد قطع نخاعی حاج غلامرضا علیزاده که حالا باید بنویسیم جانباز شهید حاج غلامرضا علیزاده.
آن هایی که در این سال ها حتی یک بار میهمان آسایشگاه جانبازان امام خمینی(ره) شده اند حتما او را دیده اند.
آسایشگاه امام خمینی(ره) خانه او بود. بیش از 25سال روی ویلچر تخت و بدون حرکت، درد و عشق را زندگی کرد که البته عشق را عاشقانه نوشید و «درد» را به جان خرید.
دیروز مراسم یادبود او در مسجد آسایشگاه امام خمینی(ره) برگزار شد. دوستان و یاران و همرزمانش که حالا تخت او را خالی می بینند گردهم آمده بودند تا یادش را بهانه آسمانی شدن خود کنند. طی 14 ماه گذشته این ششمین پرستوی به پرواز درآمده این جمع است که آوای غریب و حال وهوای پرواز را به صدا در آورده و زنده کرده است
با دوستانش که همکلام می شوم، احساس غریبی از حس غریبشان حال و هوایم را فرا می گیرد. به سراغ حاج آقا سیدیوسف علوی جانباز قطع نخاع می روم که لباس مشکی به تن کرده است. او را همیشه شاد و با لبخند می دیدم این بار اما بی حس و حوصله است و می گوید: حدود 25سال بود که شهید علیزاده را می شناختم از زمانی که به این آسایشگاه رفت و آمد می کنم با او همدم شدم و همه ما مثل برادر هستیم. صبح ها که می آمدم آسایشگاه اول به سراغ او می رفتم و حالش را جویا می شدم، انسان شریفی بود، آرام و صبور و نجیب و واقعا یک بسیجی حقیقی بود. اگر از تمام دوستانش بپرسید همه به این ویژگی اش اشاره خواهند کرد که او عاشق آقا امام حسین(ع) بود، اصلا ذکر دائمش «یاحسین» بود، به هر حال او به همرزمان شهیدش پیوست که البته آرزوی همه ما همین است و امیدواریم خداوند ان شاءا... همه ما را در شمار شهیدان قرار دهد.
اغلب اوقات هم در حال عبادت و سجده بود، بیشتر اوقات که او را می دیدیم یک مهر به پیشانی اش چسبانده بود و زیر لب ذکر و دعا می خواند. یک وقتی با هم صحبت می کردیم، می گفت از وقتی یادم می آید نام امام حسین(ع) همیشه همراهم بوده و الان هم که سال هاست افتاده ام و نمی توانم حرکت کنم احساس می کنم آقا امام حسین(ع) کنارم هستند و این گونه همیشه احساس آرامش دارم.
پس از هم صحبتی ام با آقای علوی مرد همیشه خندان آسایشگاه، به سراغ حجت الاسلام کریم دوان مسئول فرهنگی این مرکز توانبخشی می روم. او بیش از 12سال است که در آسایشگاه امام خمینی(ره) به امور فرهنگی مشغول و به نوعی با تمامی جانبازان این مجموعه مأنوس و همدم است. عکس های زیادی هم از جانبازان دارد و وقتی عکس ها را در کامپیوترش با هم مرور می کنیم درباره هر عکس خاطره ای دارد و توضیحی می دهد. می گوید: شهیدعلیزاده هم مثل تمام جانبازان دیگرمان عزیز و دوست داشتنی بود اما او یک ویژگی اش بیش از هر نکته دیگری به چشم می آمد این که خیلی آرام و متین بود، صبر و نجابت و متانتش را از پیامبراکرم(ص) الگو گرفته بود. به دلیل این که حنجره اش را عمل کرده بودند صدایش آرام و آهسته بود و نمی توانست بلند صحبت کند از این رو یک زنگ تماس برایش گذاشته بودیم که هر وقت کاری داشت آن را بفشارد تا پرستار نزدش برود. برخی اوقات که زنگ به صدا در می آمد، پرستارها به دلیل مشغله دیرتر نزدش می رفتند انتظار می رفت که اعتراض کند و شاکی شود اما هیچ گاه به اعتراض لب نمی گشود و این همان روش و منش حضرات ائمه ماست که این شهید عزیز نیز این صبر و بردباری را از ایشان الگو گرفته بود. در روایات هم داریم که پیامبر وقتی یکی از خدمتکارانش را صدا زد، خدمتکار پس از چند بار صدا زدن به خدمت پیامبر رسید، به ایشان گفت می خواستم ببینم پس از تأخیرم، شما برخوردتان با من چگونه خواهد بود که دیدم شما همان گونه و مثل همیشه که فوری نزدتان می آمدم با من رفتار کردید که البته پس از آن ماجرا هم پیامبر خدمتکار را در راه خدا آزاد می کنند.
جانباز علیزاده نیز چنین اخلاقیاتی را فراوان داشت و خداوند به او عنایت کرده بود که بسیار صبور و باوقار بود. آقای دوان به خاطراتی دیگر هم اشاره می کند و می گوید: چند وقت قبل شهیدعلیزاده برای گذراندن مراحل درمانی ویژه، حدود شش ماه در تهران بود که وقتی برگشته بود به من گفت آقای دوان 6 ماه است که حرم امام رضا(ع) نرفتم دلتنگ حرمم اگر می شود کاری بکن. زخم های زیادی هم در بدن داشت در عین حال به او غیر از «چشم» چیز دیگری نتوانستم بگویم. از پرستاران خواهش کردم وضعیتش را به گونه ای آماده کنند تا بتوانیم ببریمش حرم مطهر. الحمدلله به حرم مشرف شدیم و خدا می داند چه حس و حالی داشت از این که پس از 6 ماه توفیق یافته بود به زیارت حضرت رضا(ع) مشرف شود. آقای دوان هم از ذکرهای «یاحسین» جانباز علیزاده برایم می گوید و این که علیزاده اهل کربلا بود و عاشورا...
جانباز شهیدغلامرضا علیزاده اهل تربت حیدریه در عملیات بدر (64.8.11) به مقام رفیع جانبازی نائل آمد.