خواب هایی برای بیداری...
تا شهدا - چند سالی است که ایام فاطمیه در حسینیه امیرچقماق یزد در ایام فاطمیه ، مراسمی برای حضرت زهرا (س) برپا می شود.
یکسال من مریض شدم و از آنجایی که هرسال برای برپایی مراسم در آنجا با مشکلاتی روبرو بودیم، به ناچار به دوستان گفتم اگر نمی توانید کارهای روضه را انجام دهید اشکال ندارد، امسال روضه نمی خوانیم یا جای دیگر برگزار می کنیم.
یکی از شب ها خواب شهید انتظاری را دیدم(خیلی کم پیش می آمد خوابش را ببینم) در خواب دیدم این شهید بزرگوار در میدان امیرچقماق ایستاده وخیلی ناراحت وعصبانی است!
صدایم زد وگفت:سید بیا اینجا
رفتم جلو.گفت:برای روضه امسال می خواهی چکار کنی؟
گفتم:بچه ها نمی توانند امسال مراسم بگیرند!
گفت:نه،نه،به هیچ وجه!علم حضرت زهرا(س) اینجا خورده شده و باید روضه را برگزار کنید! هرچه کمک خواستید ما هستیم.کمک می کنیم.
شهید انتظاری دست گذاشت پشت کمرم و محکم گفت:حتماً روضه را بخوانید و هرمشکلی داشتی بگو!
تا چند روز بعد از آن شب خیلی گیج ومنگ بودم. آن سال هم الحمدالله مراسم برگزار شد، هرچند بارها شده بود در بحث برگزاری مراسم دعای ندبه در گلزار شهداء همین شهید بارها به خواب طرافیان آمده و گفته :این کار را بکنید یا اینکار را نکنید!
این نشان می دهد که شهدا زنده اند و حاضر وناظر بر اعمال ما.....