دوران اسارت به روایت روحانی جانباز و آزاده
تا شهدا - گرچه وضعیت جسمی خاص جانبازان عزیز، چندان مجال آن را نمیدهد که مصاحبههای طولانی با آنها داشت، اما با این حال دقایقی مصاحبت با این رادمردان عرصه دفاع و غیرتمندی بسیار مغتنم و ارزشمند است، خاصه آن که با روحانی جانبازی این مهم صورت پذیرد که مدال ارزشمند آزادگی را نیز بر سینه دارد.
فرصتی حاصل شد تا با حجت الاسلام و المسلمین احمد دهنوی، روحانی جانباز و آزاده گپ و گفتی داشته باشیم و پای سخنان وی که هم اکنون مشغول به تحصیل در درس خارج فقه و نیز مسئول بسیج مدرسه علمیه ابوالفضل (ع) قم (ویژه جانبازان و ایثارگران) میباشد، بنشینیم.
آنچه در پی میآید، برشهای خواندنی از صحبتهای این روحانی کرمانشاهی ساکن قم است.
فعالیت در عرصه رزمی - تبلیغی
در آغاز جنگ تحمیلی، در مدرسه علمیه امام صادق(ع) کرمانشاه مشغول به تحصیل بودم. در اواسط جنگ ما جزو نیروهای رزمی - تبلیغی تیپ نبی اکرم (ص) منطقه غرب کشور بودیم که از طریق همین تیپ نیز در عملیاتها شرکت میکردیم.
پایی که تنها میتوان با آن راه رفت!
اولین عملیاتی که توفیق حضور در آن را داشتم، عملیات قادر در منطقه کردستان و در تاریخ ۱۸ شهریور سال ۶۴ بود که در همین عملیات نیز از ناحیه پا مجروح شدم. به هر حال لطف خدا بود که شریان و عصب پا قطع شد اما وضعیت آن در حال حاضر به گونهای است که با آن مثل یک پای مصنوعی تنها میتوان راه رفت. البته در همین خصوص چندین بار عمل جراحی کردم.
پس از آن با وجود مجروحیت در عملیات والفجر ۱۰ نیز شرکت کردم. در واقع با دوستان هماهنگ کرده بودیم که در صورت ضرورت به خط مقدم بروم و به عنوان یک سرباز کوچک انقلاب انجام وظیفه نمایم.
مجروحیت دوباره و این بار اسارت!
در اواخر جنگ پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ هم برای حفاظت از کشور به منطقه پادگان ابوذر در منطقه غرب اعزام شدیم که همان جا نیز پس از درگیریهایی مجروح شده و توسط عراقیها دستگیر شدیم.
در واقع در آن زمان، پس از پذیرش قطعنامه عراقیها فکر میکردند که ما در موضع ضعف هستیم و بدین سان میتوانند دوباره شهرهای ما را تصرف کنند.
دو سال و دو ماه آزادگی
زمان اسارت ما برمیگردد به چند روز قبل از عملیات مرصاد. دوران اسارت ما در اردوگاههای کشور عراق حدود دو سال و دو ماه به طول انجامید.
عدم رسیدگی عراقی ها در بیمارستان و شهادت برخی از بچهها
در مرحله اول از آنجا که مجروحیت هم داشتم، دو هفتهای در یکی از بیمارستان های این کشور بستری بودم و متاسفانه در آن جا به اوضاع و احوال رسیدگی چندانی نمیکردند، به طوریکه برخی از بچههای آزاده ما در همان بیمارستان، به علت عدم رسیدگی درمانی لازم و نبود امکانات و دارو، به شهادت رسیدند.
بعد از این دو هفته، ما را به پادگان صلاح الدین ایوبی تکریت -زادگاه صدام ملعون- بردند که یک سال در اردوگاه ۱۶ و یکسال هم در اردوگاه ۲۰ آن جا بودیم.
گفتم بسیجی هستم، اما فایدهای نداشت!
در ایام اسارت، بعثیها نمیدانستند که من روحانی هستم و افسر اطلاعات عراق نیز که مسئول بازپرسی بود در پرونده بنده نوشت که پاسدار است و هر چه ما به او گفتیم که بابا من بسیجی هستم قبول نکرد. شاید به جهت محاسن، فکر کرد که ما هم پاسدار هستیم. در هر صورت در اردوگاههای عراق، بیش از همه پاسداران و روحانیون را آزار و اذیت میکردند.
اهتمام به فعالیتهای تبلیغی در قلب خاک دشمن
در ایام اسارت نیز به هر طریق ما بیکار ننشستیم. در اردوگاه به امور تبلیغی از جمله آموزش قرآن، احادیث و احکام اهتمام داشتیم و با وجود آن که در اردوگاه هیچ امکان آموزشی نداشتیم، اما به هر شکل ممکن تا حدودی سعی کردیم خلا بیان احکام و تبلیغ دین را در بین بچههای آزاده جبران کنیم.
بازگشت در سالروز ارتحال آیت الله العظمی مرعشی
بعد از گذشت دو سال و اندی، در پاییز سال ۶۹ و در روز رحلت آیت الله العظمی مرعشی(ره) به وطن بازگشتیم. در این روز بیش از ۳۰۰ مجروح ایرانی بودیم که به جهت شرایط خاص جسمانی ما را با هواپیما به فرودگاه مهرآباد آوردند.
همان طور که عرض کردم بنده قبل از مجروحیت و اسارت، طلبه شهرستانی بودم، اما بعد از بازگشت به کشور، طلبه حوزه علمیه قم شدم و از آن زمان در این شهر مقدس مشغول تحصیل می باشم.
به هر حال خداوند متعال این توفیق را به ما داد که هم جانباز باشیم و هم این که مدتی را به عنوان اسیر در زندانهای عراق به سر کنیم!
در حال حاضر نیز در درس خارج استادمان حجت الاسلام و المسلمین عابدی که در حرم مطهر حضرت معصومه (س) برگزار میشود، توفیق حضور و کسب فیض دارم.
روحیه جهادی را بین مردم تقویت کنیم
اعتقاد راسخ من این است که در دوران کنونی که به ظاهر جنگ نظامی در کار نیست ما باید روحیه جهادی و فرهنگ دفاع مقدس را در کشور کماکان زنده نگه داریم.
بالاخره باید بپذیریم که مادامی که اسلام و کفر وجود دارد، این نبرد نیز هست و ما برای مقابله با تهاجمات فرهنگی دشمن باید این روحیه را در جامعه و به ویژه جوانان و نوجوانان خود نهادینه کرده و ترویج دهیم.
در برابر این شبیخون و غارت و قتل عام فرهنگی که مقام معظم رهبری بارها نسبت به آن هشدار داده اند همه ما باید با هوشیاری رفتار کنیم.
حوزویان افسران جنگ نرم هستند
طلاب و فضلای حوزه های علمیه امروز حقیقتا افسران جبهه جنگ نرم هستند و باید هر چه بیشتر و بهتر به ندای رهبر معظم انقلاب لبیک گفته و خود را آماده مقابله با جنگ نرم فرهنگی دشمن نمایند.
نباید از این مساله غافل شویم که امروز دشمن با ابزارهای مفسده انگیز در خانه های ما نفوذ کرده و ما باید بتوانیم به مقابله در این جهت برخیزیم که بی شک راهش هم تکیه بر فرهنگ ناب اسلام و تشیع و فرهنگ دفاع مقدس است و این که عمیقا به وصیت نامه شهدا پایبند باشیم.
شهدا ثابت کردند که میشود...
شهدا کسانی بودند که نشان دادند حقیقتا می توان با دست خالی در برابر همه قدرت های غیرالهی دنیا ایستاد و در این نبرد نابرابر پیروز شد. بچه های ما فرهنگ پایداری واستقامت را از حضرت سیدالشهدا(ع) و ابوالفضل العباس(ع) آموخته اند و به همه اعلام کردند که باید برای رضای خدا کار کرد و مهم آن است که ما به وظیفه و تکلیف خود به درستی عمل کنیم.
در ایام اسارت دوستی داشتیم به اسم سید فاضل که پاسدار بود و در اردوگاه تکریب بچه ها را با نفس حق خود واقعا متحول میکرد. ایشان به ما میگفت هر کارهای که هستید مهم آن است که تکلیف خود را به درستی انجام دهید و برای خوب بودن باید برنامه داشته باشید و مراقبه و محاسبه را فراموش نکنید، چرا که انسان اگر میخواهد بر دشمنش چیره شود اول باید با شیطان و نفس امارهاش به مقابله برخیزد.
روی سخن من با جوانان به ویژه طلاب جوان این است که کتابهای ارزشمندی چون "جهاد با نفس" شیخ حرعاملی را مطالعه کنند و بدانند که اگر بر شیطان درون غلبه پیدا کنند با شیطان بیرون راحتتر میتوانند مقابله نمایند.