از پنهان شدن درون کانال کولر تا ارسال گزارش با لپتاپ شکسته
به گزارش تا شهدا از کرمان، به پاس ارج نهادن به گوشهای از رشادتهای شهدای استان کرمان، بر آن شدیم تا به زندگی پر برکت شهدای خبرنگار بپردازیم.
شهید حمید نظریمکیآبادی همیشه برای ماموریتهای مخاطرهآمیز داوطلب بود، حضور در حادثه زلزله بم، سقوط هواپیمای ایلیوشین در کوههای سیرچ، چند بار حضور در عراق در روزهای بحرانی و درگیری نیروهای نظامی آمریکایی از حمید چهرهای آماده شهادت ساخته بود.
به راستی مرگ طبیعی برای حمید بسیار ناچیز و کوچک بود و خداوند بهترین هدیه خود را که همان شهادت است به پاس خدماتش به او ارزانی داشت.
شهادتی عالمگیر
مادر شهید حمید نظری مکیآبادی میگوید: زمانی حمید میخواست برای تهیه گزارش به همراه تیم خبری به عراق برود به عنوان یک مادر احساساتم تحریک شد و به او گفتم، اگر میشود تو از رفتن به عراق در این شرایط بحرانی صرف نظر کن، تو جوان هستی زن و بچه داری.
وی عنوان کرد: حمید در جواب من گفت: اگر قرار باشد بمیرم با تصادف هم میمیرم، اما اگر در این راه که انتخاب کردهام، کشته شوم اجر و پاداش بیشماری دارد، پس مانع رفتن من نشوید.
مادر شهید حمید نظری مکیآبادی تصریح کرد: این اواخر یک روز برای زیارت شهید به بهشت زهرا رفتم، نشسته بودم که دیدم غریبهای آمد سنگ قبر را بوسید و گفت،«من با حمید خیلی جاها رفتم، در یک ماموریت که برای مقابله با اشرار میرفتیم، من گفتم کاش در این درگیری به شهادت برسیم، ولی حمید گفت: نه، من اینگونه نمیخواهم. من از خدا میخواهم به گونهای شهید شوم که همه عالم خبر شوند» .... و اینگونه شد.
زیارت دلچسب
محمود فیروزآبادی از دوستان شهید حمید نظری مکیآبادی میگوید: نیروی فنی برای اعزام به عراق میخواستند، آن روزها عراق تازه به اشغال نیروهای آمریکایی و انگلیسی در آمده بود و اوضاع مساعدی نداشت.
وی عنوان کرد: حمید گفت، بیا برویم، ما حرکت کنیم، خدا مشکلات را آسان میکند، به عراق اعزام شدیم، آمریکاییها ما را در کوت محاصره کردند و از ما مجوز خواستند، گفتیم که ما خبرنگاریم، گفتند باید هماهنگ شود.
فیروزآبادی تصریح کرد: با لگد به جان دستگاه اسانجی افتادند و آن را خراب کردند، به یک مسافرخانه رفتیم و مشغول تعمیر دستگاه پخش مستقیم شدیم. حمید گفت، هر طور شده باید آن را درست کنیم.
وی اظهار داشت: ساعت چهار صبح دستگاه تعمیر شد، ساعت 10 صبح از تهران زنگ زدند که چرا خبر نمیفرستید و ما ماجرا را شرح دادیم.
دوست شهید حمید نظری مکیآبادی گفت: با راهاندازی دستگاه اسانجی، اخبار خوبی از وضعیت عراق و نیروهای اشغالگر مخابره میکردیم، شبکههای دیگر نیز به ما ملحق شدند و حمید خیلی سریع با آنها جوش خورد و در کارهای آنها نیز به کمکشان رفت.
فیروزآبادی تصریح کرد: اخبار دست اول ارسال میکردیم و بسیاری از شبکهها به اخبار ما استناد میکردند و اینها در سایه تلاشها و زحمات حمید به ثمر نشست.
وی خاطرنشان کرد: نخستین باری که به کربلا و نجف میرفتیم، قبل از ورود به حرم آقا امیرالمومنان علی (ع) حمید گفت، «از خدا خواستهام که توفیق زیارت دلچسبی را نصیبم کند»، وقتی وارد صحن حرم حضرت علی (ع) شدیم، دیدیم که دربهای دور ضریح را بستهاند، معمولاً ساعت هشت شب به بعد به دلیل احتمال خرابکاری و بمبگذاری دربها را میبستند.
وی افزود: حمید به طرف یکی از خادمان حرم رفت، دو دسته اسکناس از جیب خود درآورد و خطاب به خادم حرم گفت، «میخواهم یک دسته از این پولها را در ضریح مطهر بریزم و یک دسته را به شما بدهم».
فیروزآبادی عنوان کرد: خادم پذیرفت، پولها را گرفت و درب را باز کرد، ما به داخل رفتیم، گرد و خاک بسیاری روی ضریح نشسته بود، حمید با عشق و حال خاصی دور ضریح میگشت و تمیز میکرد.
وی اظهار داشت: به کربلا هم که رفتیم شب به هتل محل استقرارمان رسیدیم، من در هتل ماندم و حمید به حرم رفت، آنجا هم ساعت هشت به بعد دربهای حرم را میبستند، پس از دقایقی حمید کسی را دنبال من فرستاده بود و پیغام داده بود که دوربین را هم بیاور.
دوست شهید حمید نظری مکیآبادی گفت: وقتی به حرم رفتم، دیدم با خادمان حرم امام حسین(ع) نیز معامله کرده و حتی دو عدد کارت خادمان حرم را نیز از آنها گرفته بود.
وی بیان داشت: آنجا نیز به داخل حرم رفتیم و با تمیز کردن ضریح، به زیارت پرداختیم، فیلم این صحنهها موجود است.
پنهان شدن در کانال کولر
وی عنوان کرد: طبقه سوم ساختمان استانداری "کوت" در عراق در حال ارسال خبر بودیم که آمریکاییها ساختمان را محاصره کردند، خواستیم از پلههای اضطراری فرار کنیم، دیدیم پشت ساختمان هم نیروهای آمریکایی مستقر هستند، حمید سریع دستگاه اسانجی را خاموش کرد و گفت، بیا داخل کانال کولر پنهان شویم.
فیروزیآبادی گفت: رفتیم داخل کانال کولر، آمریکاییها هر چه گشتند کسی را ندیدند، دستگاه هم که خاموش بود، لپتاپ را شکستند و رفتند، بعد از چهار ساعت آمدیم بیرون و دیدیم اوضاع آرام است و دوباره شروع به ارسال گزارش کردیم.
حمید سیلی خورد
محمد نورمندی از دوستان شهید حمید نظری مکیآبادی میگوید: در جریان امدادرسانی به حادثهدیدگان زلزله بم در مقطعی به عنوان راهنمای راننده لودر همکاری میکرد.
وی افزود: داشتند دنبال جنازه میگشتند، بیل لودر به جنازه خورده بود و قسمتی از آن را جدا کرده بود، یکی از بستگان متوفی آنجا ایستاده بود و با دیدن این صحنه محکم زد توی گوش حمید، حمید هیچ عکسالعملی نشان نداد و فقط روی او را بوسید و عذرخواهی کرد.
دوست شهید حمید نظری مکیآبادی میگوید: حمید میگفت اینها داغدار هستند و نباید از رفتار آنها رنجیده خاطر شویم، آن فرد خودش از رفتار خودش خجالت کشید و عذرخواهی کرد.
ماموریت آخر
همسر شهید حمید نظری مکیآبادی میگوید: روز حادثه ساعت پنج صبح بیدار شد، بعد از نماز و صرف صبحانه، زمان خداحافظی چند بار تا دم در رفت و برگشت و بچهها را بوسید، از رفتارهای او من دچار استرس شدم.
وی افزود: با دیدن این رفتار به او گفتم، شما خیلی ماموریت رفتید، نمیشود این بار نروی، گفت، «این ماموریت آخر است»، او رفت در حالی که سفارش من و بچهها را به مادر و خواهرش کرده بود.
شهادت
15 آذر سال 1384 یک فروند هواپیمای سی 130 نیروی هوایی ماموریت مییابد با 39 نفر خبرنگار، عکاس و فیلمبردار به همراه 45 نظامی به چابهار برای حضور در مانور بزرگ آبی خاکی «عاشقان ولایت» پرواز کند، این هواپیما به دلیل نقص فنی در تهران سقوط میکند و همه سرنشینان به شهادت میرسند.
دو نفر از خبرنگاران این پرواز از خبرنگاران استان کرمان بودند که این دو نفر شهید حمید نظری مکیآبادی خبرنگار صدا و سیما و شهید اسماعیل عمرانی خبرنگار ایسنا بودند که موفق شدند نام خود را در جرگه لایقان لقاءالله ثبت کنند.