http://www.tashohada.ir/index.php/fa/news/18914

شناسه خبر: 18914
۱۳۹۳-۴-۱۲ ۰۹:۰۲

نگاه مقدس

<p style="text-align: justify;"><span>موقع خداحافظى، خيلى خوشحال بود. به او گفتم مواظب خودت باش و او به من قول داد كه اين كار را مى&rlm;كند. به من گفت اتاقش را مرتب نكنم و از من خواست كه بى&rlm;تابى ننمايم. در حياط را بست تا پشت سرش نروم و گفت: &laquo;تا همين جا بس است&raquo;.</span></p>

بیاد شهيد محمد والى

هواى جبهه را پيش از اين، دو بار تنفس كرده بود؛ اين بار سوم و آخرى بود كه قصد رفتن داشت. توى اتاق با خدايش خلوت كرده و سر بر آستان نماز نهاده بود. زمزمه‏هايش را مى‏شنيدم. سفره كه پهن شد، به جمع خانواده پيوست. ناهارش را كه خورد، دوباره به اتاقش رفت. لحظاتى گذشت به سراغش رفتم. در گوشه‏ى اتاق دراز كشيده بود. حال ديگرى داشت. نگاهش در زواياى اتاق مى‏چرخيد. اشك در چشمانش حلقه زده بود؛ ولى از من پنهان مى‏كرد.

- «محمد» جان! چى شده؟».

- «هيچى خواهر! چيزى نيست، همين جورى نگاه مى‏كنم».

من اطمينان دارم كه به او الهام شده بود. ديگر بار، پروانه‏ى نگاهش بر سقف و در و ديوار خانه فرو نخواهد آمد. او يقينا آينده‏ى سرخش را مى‏ديد!

(ما آن شقايقيم، تقى متقى، مركز فرهنگى سپاه، زمستان 75، ص 174)

 

 

ارج نهادن به خواهر

بیاد شهيد محمد سعيد يزدان پرست

موقع خداحافظى، خيلى خوشحال بود. به او گفتم مواظب خودت باش و او به من قول داد كه اين كار را مى‏كند. به من گفت اتاقش را مرتب نكنم و از من خواست كه بى‏تابى ننمايم. در حياط را بست تا پشت سرش نروم و گفت: «تا همين جا بس است».

شهيد «محمد سعيد يزدان پرست» در 20 فروردين 1372 در تفحص پيكر شهدا همراه با شهيد آوينى به شهادت رسيد.

(مجله‏ى خانواده، ش 25، 1 / 3 / 72، ص 19)

راوى: خواهر شهيد