آزادسازي خرمشهر از زبان سردار حاج مرتضی قربانی
خرمشهر براي سومين بار بود كه تا آن زمان سقوط ميكرد، دفعات قبل اين سقوط به دست استعمار غرب و انگلستان صورت ميگرفت و هدفشان نيز دستيابي به منابع نفتي و زيرزميني كشورمان بود كه تقريبا موفق هم شدند و به لحاظ امكانات، وسايل و جادههاي ترانزيتي آن زمان، تنها جايي كه ميتوانستند نيرو پياده كننده، ساحل اروند رود و كنار خرمشهر بود. يعني 70،80 سال پيش تنها جايي كه ميشد با توجه به امكانات آن روز نيرو پياده كرد، يكي ساحل بصره و ديگري ساحل خرمشهر بود.
استعمار در آن زمان به دليل اشرافيت بر روي اصل و اساس حكومت وقت ايران، با كنار گذاشتن اشغال نظامي، ميخواست از نظر سياستي كل حكومت را دگرگون كند.
وقتي انقلاب اسلامي ايران به پيروزي رسيد، مردم بيش از 300 هزار مستشار آمريكايي، شوروي سابق، فرانسوي و اسرائيلي را از كشور بيرون كردند و حتي حقوق بگيراني كه ارتش و نظاميان ايران را كنترل ميكردند، اخراج شدند و همين عامل، باعث وارد آمدن فشارهاي بسياري بر آمريكا شد و آمريكاييها خودبخود سقوط سياسي كردند.
انقلاب اسلامي آن قدر به آنها فشار آورد كه روساي جمهور قبلي آمريكا گفتند كه بايد تصميمي اتخاذ شود كه طوفان انقلاب در كشورهاي منطقه به ويژه كشورهاي مسلمان گسترش نيابد، چون در اين صورت به كشورهاي عربي سرايت ميكند و آنها را از دست ميدهيم، لذا آنها با بسيج امكانات خود از جمله بهرهگيري از منافقان، حادثه طبس، حوادث سيستان و بلوچستان، خوزستان و كردستان وارد شدند، اما در اين زمينهها موفق نشدند و بعد از شكست در كودتاي نوژه و با توجه به زمينههاي قبلي و درگيريهاي عراق با ايران در قبل از انقلاب، صدام را از اول انقلاب عليه ايران تحريك كردند. بعد از انقلاب، صدام بنتالهدي، خواهر آيتالله صدر و حدود 95 درصد مجاهدين كه با حكومت عراق ميجنگيدند را دستگير و شهيد كرد و حتي بعد از به قدرت رسيدن حدود 30،40 درصد افراد حزب بعث را دستگير و بعضي از آنها را اعدام كرد.
اين زمينهها باعث شد صدام به سمت پياده كردن افكار و عقايد آمريكا در منطقه برود و عراق شش يا نه ماه قبل از شروع جنگ تحميلي، در بينالنهرين آموزشها و مانورهاي زيادي انجام داد.
ايران حدود 520 نفر در قبل از جنگ و بر اثر درگيريها، ترورها و بمبگذاريها شهيد داد، و تعدادي هم توسط عراق دستگير شدند. گروهكها نيز اطلاعاتي به آنها ارائه ميكردند.
در خوزستان فردي به نام سرهنگ عزيزي داشتيم كه در آن حوزه فرماندهارشد بود كه بعد از شكست كودتاي نوژه لو رفت و از طريق خرمشهر با قايق فرار و خود را تسليم عراق كرد و تمام اطلاعات نظامي موجود را به عراق داد. بعد از دو ماه، حمله عراق به ايران شروع شد.
هدف عراق رسيدن به ايذه، مسجد سليمان، بندر دير، تنببزرگ و كوچك و ابوموسي، گردنه معروف بين خرمآباد و پلدختر بود و نگاهي به نقشههاي تهيه شده توسط عراق قبل از جنگ نشان ميدهد، آنها استان خوزستان را كاملا از ايران جدا كرده و اسامي مناطق را به زبان عربي نوشته بودند. مثلا خرمشهر «محمره» نامگذاري شده بود.
صدام پنج روز قبل از حمله به ايران، با حضور در بصره به همراه استاندار و فرماندار بصره به مرز شلمچه آمده و به استاندار بصره گفته بود:به همه مردم خوزستان ايران به عنوان عربستان كارت شناسايي صادر كنيد و بعد از تصرف اهواز بايد در اين شهر مستقر شويد. به فرماندار بصره نيز گفته بود: اسم خرمشهر «محمره» است و بعد از تصرف، در آنجا مستقر ميشوي. صدام با اشاره به مهران هم گفته بود: مسجد مهران را هم خراب نكنيد، چون بعد از چند روز ديگر ميخواهم در آنجا نماز بخوانم. در اين جا يكي از همراهان صدام ميگويد: قصرشيرين، شهر زيبايي است كه صدام ميگويد: تا چهار پنج روز ديگر اين اين شهر به ويرانه تبديل ميشود.
با توجه به موارد ياد شده، صدام با انگيزهاي بسيار بالا و با حمايت قدرتها، در روزهاي اول، خود را پيروز و قهرمان جنگ قلمداد ميكرد. جدا از بهرهگيري از حملات زميني و هوايي با يگانهاي بسيار و مجهز پياده، مكانيزه، زرهي قوي، مجموعا از قدرت هوايي برتر برخوردار بودند و عراق با حاميانش توافق كرده بود كه ماهوارههايشان به اين كشور اطلاعات بدهند. در آن زمان رفيق السامرايي كه وزير اطلاعات عراق بود، ميگويد: آن قدر اطلاعات قوي داشتيم كه بعضي وقتها و زمان بررسي منابع اقتصادي ميدانستيم مثلا ايران چند تا كارخانه سيمان دارد. حتي بر اساس اطلاعات وعكسهاي رسيده از ماهوارهها ميتوانستيم تعداد كيسههاي سيمان موجود بر روي كاميونها را هم بشماريم.
عراق وقتي حمله را آغاز كرد پايان كار را نديده بود، چون انقلاب ما مردمي وابسته به دين و مراجع ديني بود و مردم از خيانتهاي استعمارمتنفر بودند. عراق اين ذهنيت را داشت كه نيروهاي سپاه توان خاصي ندارند و ارتش هم ضعيف است و فرمانده لشگر 92 زرهي هم فرار كرده، در نتيجه براحتي ميتوانند اين دهليزها را بسته و با مذاكره، بخشي از ايران تجزيه كنند. آنها همچنين درصدد جدا كردن بخش تركنشين، كردنشين و غيره ايران نيز بودند. مثلا منافقان در زمان اول انقلاب سه راه قائمشهر و جاده آمل به سمت ساري را مسدود كردند و گفتند ما از اين مسيرها به سمت شوروي تامين مي شويم. حركتي نيز در قبل از جنگ در مناطق سنينشين گنبد انجام دادند.
اسناد و مدارك موجود حاكي از اين قضيه است و وقتي حمله كردند، انفاس قدسي حضرت امام (ره)، ابهت شرق و غرب را شكست و آنها را تسليم خواستههاي ملت ايران كرد. اگر تاريخ پنج هزار ساله ايران را بررسي كنيم متوجه قدرت ايران و گسترش سيطره حكومتي ما تا درياي سياه و مصر ميشويم و ما هر قدر از اين تاريخ به بعد مرور ميكنيم، قسمتي از كشورمان توسط متجاوزان جدا شده است. حتي بر اساس نقشهاي كه انگليسيها در زمان صفويه ترسيم كردهاند، جنوب خليجفارس نيز بر اساس اين نقشه از آن ايران است.
وقتي عراق به ايران حمله كرد، بنيصدر فرمانده كل قوا بود و تفكر اشكاني داست. وقتي عراقيها تا 20 كيلومتري دزفول آمده بود، ميگفت: ما به اينها فرصت داديم بيايند،اما به صورت اشكالي آنها را دور ميزنيم.
من كه خودم در محاصره شهرهاي آبادان و خرمشهر بودم، بنيصدر به خطي آمد كه جلوي عراقيها تشكيل داده بوديم، به من گفت كه خط مقدم را به ارتش بده. وقتي دليل اين خواستهاش را خواستم، گفت: اينها نظامي هستند، من گفتم: مگر من نظامي نيستم، جواب داد: نه شما نظامي نيستيد، من گفتم: خودت نظامي نيستي. بنيصدر فرمانده كل قوا بود، اما با تعدادي از همراهانش آمده بود ببيند از كجا ميتواند، منطقه را به سقوط بكشاند تا صدام موفق شود. ببينيد خيانت تا كجاست؟ به من كه فرمانده آن محور بودم، گفت: بيا عقب كه نيروهاي ديگر مستقر شوند، گفتم: هر كسي كه ميخواهد خط تشكيل بدهد برود جلو تشكيل بدهد اين خط را ما داريم. كسي جرات نميكرد كه در 400 متري عراقيها بدون امكانات خط تشكيل بدهد. حتي بنيصدر رسما دستور داه بود كه به سپاهيها و بسيجيها، مهمات و آب و غذا ندهند. آن هم وقتي كه در محاصره بوديم
ما هيچ آموزشي قبل از جنگ نديده بوديم، اما در مقابل عراق ايستاديم. مثلا من تيپ كربلا را از دسته، گروهان و گردان به تيپ تبديل كرديم، آن هم با امكانات به غنيمت گرفته شده از عراقيها.
شرق و غرب تصور نميكردند، ملت ايران از هر قشر با تشكيل بسيج مقابل عراق ميايستد، عراق در هفته اول آنها پيشروي كردند، ما هفته دوم رسيديم. من روز سوم محاصره خرمشهر رسيدم. در 35 روز محاصره خرمشهر، سه بار پل سقوط كرد، اما عراقيها را عقب رانديم.
سرلشگر احمد زيدان از فرماندهان قدر حزب بعث و در حمله عراق به خرمشهر فرمانده سپاه سوم عراق بود. او از فرماندهاني بود كه ميخواست وارد خرمشهر شود و در چهار پنج مرحله متحمل تلفات سنگيني شده بود، ما نام و نشاني از او نداشتيم، اما با جهانآراء و بچههاي خرمشهر سازماندهي و هماهنگي خوبي كرده بوديم.
عراق از محورهاي مختلف ميخواست وارد خرمشهر شود. خواستند از جادهاصلي و پل نو وارد شوند كه اين محورها را مسدود كرديم. ميخواستند از محور صابون پزي بيايند، آن محور را هم منهدم كرديم. هر چند وسايل ارتباطي كم بود، اما بچهها خيلي سريع پيامها را ميرساندند و شهيد و زخمي هم ميداديم. اما آن قدر شهر را به گلوله بستند و بمباران كردند كه شهر درنهايت سقوط كرد و من يك روز قبل از سقوط خرمشهر تير خوردم.
به دليل مقاومت بسيار سرسختانه مدافعان خرمشهر احمد زيدان گفته بود مثل اين كه دول شرق و غرب كمكهايي كه به ما ميدهندف به ايران نيز ارائه ميكنند، چون از هر جا حمله ميكنيم ايرانيها مقابل ما هستند.
عبدالبطاب عكاس سپاه سوم عراق در خاطرات خود ميگويد: احمد زيدان گفت هر طوري هست از اين پاسداران يك اسير بگيريد، پاسداري كه زخمي شده بود را گرفتند و آوردند، اما در زمان بازجويي هيچ اطلاعاتي به احمد زيدان نداد. احمد زيدان گفته بود: سيگار را روشن كنيد و به صورتتش بگذاريد، صورتش را سوزاندند، گفت: دستش را ببريد،ْ باز هم اطلاعات نداد و در نتيجه بر اثر شكنجههاي بسيار، نيمهجان شد و احمد زيدان دستور داد بدن نيمهجان اين پاسدار را زير تانك گذاشتند و بعد از اين دستور داد: هر پاسداري را اسير كرديد، يا بسوزانيد، يا زير تانك بگذاريد، عكس آن پاسدار هم موجود هست.
همان يگانهايي كه 11 ماه در محاصره بودند، پس از شكست حصر آبادان در ثامنالائمه و انجام عمليات طريقالقدس و فتحالمبين وارد خرمشهر شدند. 65 درصد سلاح و مهمات ما سلاحهاي به غنيمت گرفته شده از عراق بود. اين تجهيزات ساخت كشورهاي مصر، آمريكا، شوروي و فرانسه بود. كلا 11 كشور به عراق اسلحه داده بودند و 39 كشور نيز از عراق حمايت ميكردند.
در عمليات فتحالمبين وقتي ما عقبه دشمن را بستم، بيسيم زدند: صدام در محاصره است، من احساس كردم براي روحيه دادن به ما اين پيام داده شده، يا شوخي ميكنند، بعد از سقوط صدام بر اساس اطلاعات به دست آمده، رفيقالسامرايي ميگويد: در فتحالمبين ما با صدام و برخي ژنرالها در منطقه بوديم كه ايرانيها حمله كردند عقبه ما بسته شد و صدام در آنجا گفت كه اگر ايرانيها آمدند، اول من را بكشيد بعد خودتان را. كسي حق اسير شدن را ندارد و رنگ از رخساره صدام پريد.
در اين واقعه نيز خدا كمك كرد تا ملت ما در برابر دشمنان ايستادگي كند و به اين ترتيب از لحاظ نظامي قوي شديم و پيشرفت صنايع مختلف ما از جمله صنايع نظامي از بركات ايثار ملت ايران است. فتح خرمشهر به فرموده امام فتح آب و خاك نبود، فتح ارزشها بود. امام ميفرمايند: خرمشهر شهر لالههاي خونين است و خدا خرمشهر را آزاد و خودمان هم تحقق اين كار را تصور نميكرديم.
خرمشهر در 24 روز عمليات فتح شد: يكي از مراحل، عبور از رودخانه بود كه خود عملياتي بزرگ محسوب مي شود. اما با آموزش و فهم و شعور رزمندگان اسلام محقق شد، هر چند كه در نظاميگري دنيا عبور از رودخانه سختترين عمليات محسوب ميشود. با وصل شش پل امكانات را به آن طرف رودخانه انتقال داديم.
تمام لشگرها در يك ساعت مشخص عمليات را شروع كردند و عراقيها وحشت كردند. آن چنان وحشت كردند كه خداوند تاب مقاومت را از آنها گرفت و ما همان شب تا ساعت سه نصف شب با چراغ روشن حركت كرديم. من و شهيد كاظمي و شهيد خرازي بغل هم و در هفت هشت كيلومتر به صورت ستوني حركت ميكرديم و نماز صبح را روي جاده آسفالت اقامه كرديم. آن جا هفت روز جنگ شديدي در گرفت. از لب ساحل هم تا جاده. سه تا فرمانده گردان من شهيد شدند، عراقيها بيش از سه ميليون مين ضدنفر، ضد خودرو و ضد تانك كاشته بودند كه ايتاليا به آنها داده بود و بعضي از آنه منفجر نميشدند. ظاهرا 500 ميليون دلار مين خريده بود، داخل شهر خرمشهر هم 30 تا 40 هزار نفر نيرو به علاوه موانع ديگر بود و براي جلوگيري از پيشروي ما نيز پانصد تا هزار متر مين و سيم خاردار كاشته بودند.
بايد به صورت سينهخيز به طرف خط ميرفتيم و با بستن طناب به پاي زخميها آنها را از صحنه نبرد بيرون ميكشيديم. لشگرهاي 25 كربلا،8 نجف و 14 امام حسين (ع) كه محورهاي اصلي را داشتند، وارد خرمشهر شدند.
در طول 24 روز حتي يك دوش هم نگرفته بوديم، چون نبرد خيلي سنگين بود. بعد از فتح خرمشهر در سنگر روباز با تعدادي از فرماندهان گردانها و بچههاي جهاد و سرهنگ لهراسبي و سرهنگ عبادت در حال تصميمگيري براي ادامه كار در شب بوديم. ظهر بعد از نماز صرف ناهار خواستيم جلسه را شروع كنيم. اما همه بياختيار خواب رفتند و كسي نفهميد كي چه وقت خوابيد. حدود ساعت 4 تا 5/4 بود كه صداي كاتيوشاهاي عراق ما را از خواب بيدار كرد و از همديگر ميپرسيديم كي به خواب رفتهاي؟
ملت ايران خرمشهر را نه به راحتي از دست داد و نه به راحتي آزاد كرد، در روزهاي مقاومت 35 روزه زنان پا به پاي مردان دفاع ميكردند و تعدادي از خواهران نيز از ناحيه سر و سينه مورد اصابت قرار گرفتند و ما آنها را در چادرهايشان پيچيديم و به عقب منتقل كرديم.
در محاصرهآبادان و خرمشهر هر يكي از ما به اندازه 70 نفر كار ميكرد و در طول نبرد نيز همين طور بود. در حالي كه نيروهاي در محاصره عراق حدود 40 هزار نفر بود.
تا روزي كه خرمشهر فتح نشده بود، كشورهاي عربي رجز ميخواندند، اما بعد از فتح خرمشهر نگران شدند. هر چند نگفتند ايران پيروز شده است. انگليس گفت ايران پيروز شده و اگر اين نبرد را ادامه دهند در منطقه فاجعه ميشودف يا وزير خارجه آمريكا گفته كه اگر فتح خرمشهر واقعيت داشته باشد، يك فاجعه در منطقه رخ داده است و ما نگراني خود را اعلام ميكنيم. حسني مبارك ميگويد: ما تحمل اين كه ايران بخواهد به كشورهاي عربي منطقه تجاوز كند را نخواهيم داشت و بيتفاوت نخواهيم بود، يعني ما ميآييم. حسنيمباركي كه در بعد از فتح خرمشهر ميگويد ما بيتفاوت نخواهيم بود، اما دو سال قبل از آن نيز به عراق كمك ميكرد.
همه آنها در مقابل اين ملت بسيج شدند، اما اراده خداوند پيروزي ملت بود و از اين بابت بايد خدا را شاكر باشيم و امروز كه جشن پيروزي عمليات بيتالمقدس را ميگيريم افتخار ايران اين است كه يك قدرت برتر سياسي و نظامي در منطقه است و همه اينها اراده ملت و جوانان است و خداوند در هر صحنه و جايگاهي كه قول داده به ما كمك كرده است.
وقتي بنيصدر سقوط كرد ارتش و سپاه با هماهنگي هم عملياتها را شروع كردند و اين پيروزي را به دست آورديم ما بعد از 60، 70 روز جنگ فكر ميكرديم كاري كرديم. وقتي در شلمچه جنگ ميكرديم از طريق يك راديو ترانزيستوري پيام امام راحل را شنيدم كه فرمودند: «خرمشهر را خدا آزاد كرد». يعني امام با اين پيامشان غرور احتمالي كه ممكن بود رزمندگان دچار آن شوند را از بين برد.
ممكن است اين سوال مطرح شود كه چرا بعد از آزادسازي خرمشهر جنگ ادامه يافت؟ بايد گفت: در همان روزهاي پس از فتح خرمشهر صدام روز دوم و سوم خرمشهر به فرماندههانش درجه ميدهد و در مصاحبهاش ميگويد: عقبنشيني ما مصلحتي بوده و ما دوباره برميگرديم. يعني صدام همچنان فكر تجاوز در سر داشت.
رهبر آن زمان شوروي در چند كشور مصاحبه كرد و در مدارك محرمانهاي كه از عراقيها به دست آمده است نشان ميدهد براي همه كشورهاي عربي نوشته كه ما عراق را بازسازي ميكنيم، نگران نباشيد، ايران پيروز جنگ نيست.
هر چند اين كشورها عراق را تجهيز كردند، اما شكست خوردند و صدام به دست خود آنها به خواري كشيده شد و ملت ايران در جهان الگو شد و اين الگو را از شهدا داريم و اين فرهنگ ايثار و فداكاري به لبنان و فلسطين نيز منتقل شده است. ديگر كسي نميتواند فرهنگ شهادت را از سينه جوانان مسلمان بيرون بكشد و در بحث انرژي هستهاي هم همينطور است، اگر دنيا توانست فرهنگ شهادت را از ما بگيرد، انرژي هستهاي را هم ميتواند و قدرتها هر چه قدر فشار بياورند بيشتر زير آب مي روند. بوش و بلر آدم برفي هستند كه آب خواهند شد. صدام هم يك آدم برفي بود آب شد و ملت ايران چون كوه استوار خواهد ماند و افتخار دنياي اسلام است و بايد قدرش را بدانيم.
پاسداري هم با زبان نيست، بلكه با عمل و وحدت كلمه است. نام جهانآرا، خرازي و كاظمي در تاريخ اسلام درخشيد و ثبت شد و كسي نميتواند حتي يك شهيد ما را انكار كند. حتي شهيد فهميده كه من خود شاهد فداكاريهايش بودم و بهنام محمدي از بچههاي خرمشهر كه افتخار اين ملت هستند را نيز كسي نميتواند انكار كند.
خبرنگاران هم ميتوانند همان آرپيچيزنها و شهداي زمان جنگ باشند. خدا را محور كاري قرار دهند و به نام شهيد كار كنند
پایان
منبع: ایسنا