http://www.tashohada.ir/index.php/fa/news/18273

شناسه خبر: 18273
۱۳۹۳-۳-۲ ۲۳:۰۹

روزهاي مقاومت4

<p style="text-align: justify;" dir="RTL">&nbsp;آمدم خانه دوربيم را برداشتم و رفتم طرف مزار. شهدا خيلي زياد بودند. چندتايي عكس ازشان گرفتم.</p>

چند روز كه گذشت، ديگر مطمئن شديم  مدرسه‌ها باز نمي‌شود.

 آمدم خانه دوربيم را برداشتم و رفتم طرف مزار. شهدا خيلي زياد بودند. چندتايي عكس ازشان گرفتم.

همين طور مي‌گشتم كه يك پس‌گردني به‌م خورد. برگشتم. ديدم همسايه‌مان است.

دوربين را از دستم گرفت. گفت: «بچه‌جون! الان وقت عكس گرفتنه؟ اين هم جاي كمكته؟»

عصري دوباره رفتم جنت‌آباد. جنازه پشت جنازه مي‌رسيد. اصلاً وقت نمي‌كردند قبر بكنند.

همه چيز به هم ريخت بود. آب هي قطع و وصل مي‌شد.

ديگر نمي‌توانستم بايستم و تماشا كنم.

آستين‌هايم را زدم بالا و رفتم كمك.

پایان

منبع: روزگاران، کتاب خونین شهر، انتشارات روایت فتح،چاپ اول 1383