http://www.tashohada.ir/index.php/fa/news/18272

شناسه خبر: 18272
۱۳۹۳-۳-۲ ۲۳:۰۸

روزهاي مقاومت3

<p style="text-align: justify;" dir="RTL">رسيديم بغل تانك ها. راه ديگري نداشتيم. گفتم &laquo;بچه&zwnj;ها! بايد از همين جا رد شيم. وقتي راه مي&zwnj;ريم، پاتون رو روي زمين نكشين. مواظب باشين صدايي ازتون درنياد. اگه هم ي وقت شليك كردند، نبايد جوابشون رو بديم، وگرنه كار همه&zwnj;مان ساخته&zwnj;ست.&raquo;</p>

رسيديم بغل تانك ها. راه ديگري نداشتيم. گفتم «بچه‌ها! بايد از همين جا رد شيم. وقتي راه مي‌ريم، پاتون رو روي زمين نكشين. مواظب باشين صدايي ازتون درنياد. اگه هم ي وقت شليك كردند، نبايد جوابشون رو بديم، وگرنه كار همه‌مان ساخته‌ست.»

راه افتاديم. آن قسمت، كنار تانك‌ها به خير گذشت. ده متري نرفته بوديم كه يكي از بچه‌ها هول كرد و انگشتش رفت روي ماشه و شليك كرد.

يك هو تانك‌ها چرخيدند طرف ما و زدند؛ چند تا پشت سر هم. شانس آورديم همه از بالاي سرمان رد شدند.

ديدند خبري نيست و جوابي نمي‌آيد، قطع كردند.

پایان

منبع: روزگاران، کتاب خونین شهر، انتشارات روایت فتح،چاپ اول 1383