http://www.tashohada.ir/index.php/fa/news/18271

شناسه خبر: 18271
۱۳۹۳-۳-۲ ۲۳:۰۷

روزهاي مقاومت2

<p style="text-align: justify;" dir="RTL">راه افتاديم. آن قسمت، كنار تانك&zwnj;ها به خير گذشت. ده متري نرفته بوديم كه يكي از بچه&zwnj;ها هول كرد و انگشتش رفت روي ماشه و شليك كرد.</p>

 رسيديم بغل تانكها. راه ديگري نداشتيم. گفتم «بچه‌ها! بايد از همين جا رد شيم. وقتي راه مي‌ريم، پاتون رو روي زمين نكشين. مواظب باشين صدايي ازتون درنياد. اگه هم یه وقت شليك كردند، نبايد جوابشون رو بديم، وگرنه كار همه‌مان ساخته‌ست.»

راه افتاديم. آن قسمت، كنار تانك‌ها به خير گذشت. ده متري نرفته بوديم كه يكي از بچه‌ها هول كرد و انگشتش رفت روي ماشه و شليك كرد.

يك هو تانك‌ها چرخيدند طرف ما و زدند؛ چند تا پشت سر هم. شانس آورديم همه از بالاي سرمان رد شدند.

ديدند خبري نيست و جوابي نمي‌آيد، قطع كردند.

پایان

منبع: روزگاران، کتاب خونین شهر، انتشارات روایت فتح،چاپ اول 1383