http://www.tashohada.ir/index.php/fa/news/18270

شناسه خبر: 18270
۱۳۹۳-۳-۲ ۲۳:۰۶

روزهاي مقاومت1

<p style="text-align: justify;" dir="RTL">فاصله&zwnj;مان خيلي كم بود. صدايشان خيلي خوب مي&zwnj;آمد. مي&zwnj;گفتند: &laquo;سربازان خميني! پاسداران خميني! به ارتش آزادي&zwnj;بخش عراق بپيونديد.&raquo;</p>

وسط عراقي‌ها توي مرز گير كرده بوديم.

فاصله‌مان خيلي كم بود. صدايشان خيلي خوب مي‌آمد. مي‌گفتند: «سربازان خميني! پاسداران خميني! به ارتش آزادي‌بخش عراق بپيونديد.»

مرتب اين را تكرار مي‌كردند. خيلي خوب فارسي حرف مي‌زدند.

مي‌گفتند: «اگه هم نمي‌خوايد با ما همكاري كيد، شما رو به هر كشور اروپايي كه دوست داشته باشيد، مي‌فرستيم.»

گفتم: «هر كي مي‌خواد بره، ولي خيالتون تخت باشه كه اون‌ها بيشتر از يك گلوله به كسي نمي‌دن.»

ديدند ما تسليم نمي‌شويم، تيراندازي كردند.

به بچه‌ها گفتم: «اين همون پاسپورت‌هاييه كه مي‌گفتند. كلاه‌هاتون رو بگيرين هوا، پاسپورت جمع كنين.»

 

منبع: روزگاران، کتاب خونین شهر، انتشارات روایت فتح،چاپ اول 1383

پایان

منبع: روزگاران، کتاب خونین شهر، انتشارات روایت فتح،چاپ اول 1383