شهدا

دفاع‌مقدس

عکس‌ شهدا

[29 / 5 / 1398] بازخوانی دست‌نوشته شهید «باغبانی»؛
[30 / 5 / 1398] گفت‌وگو با برادر شهیدان جعفر و شیرزاد بلبل‌پور؛
[29 / 5 / 1398] آزاده عبدالمحمد شیخ ابولی؛
[30 / 5 / 1398] حجت‌الاسلام «سید احمد رسولی»؛
[30 / 5 / 1398] از اخراجی‌ها تا جبهه سوریه؛
[29 / 5 / 1398] روایت همسر شهید مدافع حرم سید جواد اسدی منتشر ...
[30 / 5 / 1398] رحیم قمیشی روایت کرد؛

 

دلنوشته

نویسنده : من و بابام

وقتی دلم برا بابام تنگ می شد میرفتم پیش مامانم و ازش میخواستم برام از بابام بگه، این دفعه برام یه خاطره جالب گفت:

من و بابات تازه عقد کرده بودیم، یک روز اومد پیشم و داشتیم حرف میزدیم یهو دیدم بغض کرده سرشو انداخت پایین پرسیدم: احمد جان چی شده؟ گفت یاد بچه های جبهه افتادم خیلی از اونا دلشون میخواست این لحظات و تجربه کنن اما خیلیاشون رفتن... و شروع به گریه کرد....



بابای عزیز من هم یه مدت بعد راهی همون سفر شد....

خدایا تو شاهدی اونا رفتن با کلی آرزو ما موندیم و راه شهدا کمک کن تا قدم تو راهشون بزاریم و کج نریم...

الهی آمین

ابزار هدایت به بالای صفحه