$title
  • picture
    گزارش تصویری از گلزار شهدای شایستگان امیرکلا
  • چرا تخریب چی شدم؟
    چرا تخریب چی شدم؟

    اینجا میدان مین است و منتظر تخریبچی هستند تا معبر را باز کند و شهدا را به عقب منتقل کنند. به راه خودم ادامه دادم و دیدن این صحنه فکرم را مشغول کرده بود. وقتی به عمق کار اندیشیدم، به اهمیت کار تخریب بیشتر پی بردم و با توکل به خدا و امید به او تصمیم گرفتم تخریب چی شوم.

  • شهید حسین دهستانی / دو شرط مهم برای یک دختربچه!
    شهید حسین دهستانی / دو شرط مهم برای یک دختربچه!

    او موتور را روشن کرده بود، ترسیدم تا بروم و برگردم، رفته باشد؛ همین را با گریه گفتم. دست محکم و مردانه اش را جلو آورد و دست کوچک من را گرفت. گفت: بهت قول می دم که نرم. سریع رفتم و کارهایی که گفته بود را انجام دادم و برگشتم، بعد هم همراه او رفتم. 

  • من به دست صهیونیست ها شهید می شوم!

  • شما هم به فکر خودتان باشید و از جان خودتان محافظت کنید. من از خدا خواسته ام که به دست شقی ترین آدم های روی زمین یعنی صهیونیست ها به شهادت برسم و می دانم حتما خداوند این دعای مرا مستجاب خواهد کرد و نه به دست عراقی ها بلکه به دست صهیونیست ها کشته خواهم شد. 
  • چه کسی شهید می شود؟

  • بچه ها باز هم به شوخی گفتند: تو فقط شانزده سال داری. اگر شهید شوی که پدر و مادرت خیلی اذیت می شوند. ولی محسن باز هم حرف خودش را تکرار می کرد. 
  • دیدی خدا با ماست!

  • با اشاره پایین را نشان داد. پیش پای آنها نارنجکی در زیر خاک افتاده بود. مرتضی یواش و درازکش رفت نارنجک را برداشت. عراقی سر برگرداند. چیزهایی به عراقی بلغور کرد و مثل اینکه ناسزا بگوید، با خونسردی آن را توی جیبش گذاشته بود. حالا قلب ها مثل ساعت کار می کرد و می شد صدای نفس ها را شنید. آرام به بچه ها گفت: به محض اینکه نارنجک را پرتاب کردم، فرار کنید.
  • برو دنبال کارت!

  • یک وقتی مداحی آمده بود تیپ امام جواد (علیه السلام). شب در بین مداحی شروع کرد روضه یتیمان شهدا را خواندن، خانواده های بی سرپرست و بچه های یتیم که منتظر بابا می خوابند و خلاصه الی آخر. 
  • چهره دیپلماتیک!

  • غلامرضا زبان فصیح، شیوا و حاضر جوابی داشت. زمانی که احتیاج به سخنرانی، مذاکره، بحث و یا از این قبیل کار ها بود برادر احمد او را می فرستاد. هر وقت از غلامرضا علت این امر را می پرسیدیم، می خندید و می گفت: من چهره دیپلماتیک برادر احمد هستم. 
  • شدت سرما و گرسنگی!

  • سرما به اندازه ای شدید بود که بچه ها سنگرهایی شبیه قبر می کندند و درون آن ها می رفتند تا کمی از گزند سرما در امان باشند. بعضی تا صبح می دویدند تا یخ نزنند!
  • باید بروم / شهید احمد چهار محالی

  • عشق به جبهه !

  • همایش مجمع خادمین الشهدا در گلزار شهدای همدان برگزار می‌شود

  • برگزاری سیزدهمین یادواره شهدای منطقه پی رجه نکا

  • رونمایی از کتابچه سردار شهید محمد اقتداری در رودان

  • کاروان جدید شهدا از راه رسید

  • مانند مهر مادر/ شهید حاج میر قاسم میر حسینی

  • وقتی شهید بابایی پوتین‌هایش را واکس نزده بود!

  • عکسی که همه را به گریه انداخت

  • شناسایی دو شهید دیگر از شهدای غواص +مشخصات

  • بیش از 19 هزار گلزار شهدا در کشور وجود دارد

  • فرماندار ساوجبلاغ: خانواده شهدا ولی نعمتان جامعه هستند

  • خاطرات شهدای دست بسته در کتاب «نشانه»/ دستی که دست‌گیر تفحص‌کنندگان بود

  • حضور روحانی در منزل سه شهید

  • شناسایی شهید عبدالله‌زاده از شهدای غواص زرند

  • برگزاری نخستین یادواره شهدای بیمه ایران

  • 2 تن از شهدای غواص چالوسی هستند

  • کسب رتبه پنجم و ششم آزمون سراسری توسط فرزندان آزاده سرافراز

  • امام جمعه همدان: برگزاری یادواره های شهدا بهترین راه ترویج فرهنگ شهادت و تداوم راه آنها است

  • فرمانده گروه 24 بعثت سپاه: یاد شهدا راه پیروزی بر استکبار است

  • ساماندهی مزارهای شهدای با 6 میلیارد تومان اعتبار

  • آخرین توصیه‌های شهید غواص

    شقایق ها